قصهٔ جعبه ای که هر روز جایش عوض می شد
به گزارش پارسینه پلاس،جعبه اول صبح روی میزِ کنار پنجره بود.نه اینکه همیشه آن جا باشد؛ فقط آن روز آن جا بود. پوریا وقتی از خواب بیدار شد، اول نورِ آفتاب را دید که از لای پرده افتاده بود روی دیوار، بعد چشمش افتاد به جعبه. جعبه کوچک بود، مقوایی، با درِ لق و یک برچسبِ




