دوست من، در رنج من شریک خواهی شد؟

شایانیوز– آلبر کامو، نویسنده و فیلسوف فرانسوی-الجزایری قرن بیستم، در جایی مینویسد: «برای من داستان مردی را نقل کردهاند که وقتی رفیقش به زندان افتاد، شبها بر زمین سرد و سخت میخوابید تا مبادا از آسایشی لذت ببرد که دوستش از آن محروم شده است. چه کسی آقای عزیز، چه کسی برای من و شما
شایانیوز– آلبر کامو، نویسنده و فیلسوف فرانسوی-الجزایری قرن بیستم، در جایی مینویسد:
«برای من داستان مردی را نقل کردهاند که وقتی رفیقش به زندان افتاد، شبها بر زمین سرد و سخت میخوابید تا مبادا از آسایشی لذت ببرد که دوستش از آن محروم شده است. چه کسی آقای عزیز، چه کسی برای من و شما بر زمین خواهد خفت؟»
کامو با این پرسش تکان دهنده، تیغی بر وجدان جمعی ما میکشد: «چه کسی برای من و شما بر زمین خواهد خفت؟» این جملۀ به ظاهر ساده، در عمق خود حامل یکی از بنیادیترین پرسشهای اخلاقی و اجتماعی انسان معاصر است؛ پرسشی که ما را به مواجهه مستقیم با مسئولیت انسانی، همدلی و همبستگی واقعی میکشاند.
این سخن کامو، فراتر از یک روایت کوتاه یا حکایت ادبی، به جوهرهای از فلسفه او بازمیگردد؛ فلسفهای که نه در نظریهپردازیهای آکادمیک، بلکه در میدان زندگی روزمره، در انتخابهای فردی کوچک اما پر معنا و در تصمیمهای فردی که بر وجدان و اخلاق انسانی سنگینی میکند، متولد میشود. این جمله یک نکته را در خود دارد: آنچه اهمیت دارد، نه صرفاً سخن گفتن از عدالت و آزادی و همبستگی، بلکه تجسم آن در عمل، در سادهترین و دم دستیترین شکل ممکن است. کسی که داوطلبانه از راحتی خود میگذرد تا رنج دیگری را شریک شود، مفهوم عدالت در او به صورت زیسته و نه صرفاً زبانی حضور دارد.
اما وقتی این جمله را در برابر جهان امروز قرار میدهیم، وضعیتی پارادوکسیکال نمایان میشود:
از یک سو، جهان مدرن مملو از شعارها و نمادهای همبستگی است؛ رسانهها و شبکههای اجتماعی هر روز با موجی از همدردیهای لحظهای، هشتگهای حمایتی، کارزارهای اینترنتی و جنبشهای ظاهراً جهانی از ما استقبال میکنند. هر اتفاق تلخ و هر بحران انسانی، با هزاران پیام همدردی در فضای مجازی همراه میشود. اما پرسش کامو در این میان همچنان بیپاسخ باقی میماند: چند نفر حاضرند فراتر از «کلیک» و «بازنشر» بروند و واقعاً آسایش خود را فدای دیگری کنند؟ چه کسی حاضر است نه فقط در کلمات که در بطن زندگی خویش، همبستگی را به نمایش بگذارد؟
اگر به دقت نگاه کنیم، جهان امروز بیش از هر زمان دیگر به چنین انسانهایی نیاز دارد. از جنگها و بیثباتیهای سیاسی گرفته تا بحران پناهجویان، از فروپاشی محیط زیست به دلیل منفعتگرایی انسان تا شکافهای طبقاتی، میلیونها انسان هر روز از ابتداییترین حقوق و نیازهای خود محروماند. در این میان، چه کسی حاضر است با رنج آنان شریک شود؟ در دنیایی که فردگرایی، مصرفزدگی و رقابت افسار گسیخته ارزشهای غالب را شکل داده است، چنین انتخابی به نظر غیرعادی و حتی خلاف جریان طبیعی زندگی میرسد؛ و درست همین جاست که پرسش کامو به شکل یک نقد بنیادین از جهان مدرن بازمیگردد: ما در عصری به سر میبریم که بیش از هر زمان دیگری از «همبستگی» سخن میگوید، اما کمتر از هر زمان دیگری آن را در عمل تجربه میکند.
از سوی دیگر، نقدی که میتوان بر این جمله و بر نگاه کامو وارد کرد، این است که آیا چنین همدردی افراطی، یعنی داوطلبانه محروم کردن خویش از رفاه، میتواند در بلند مدت به تغییری واقعی و سازنده منجر شود؟ آیا کافی است که بر زمین بخوابیم تا در رنج دیگری شریک باشیم، یا آنکه وظیفه اصلی ما ایجاد نظامی عادلانهتر و ساختن جهانی است که در آن اصولاً انسانی به ناحق در بند نباشد؟!
شاید هم قصد کامو در اینجا نه ارائه یک راه حل نهادی و کلان، بلکه یادآوری یک مسئولیت فردی باشد: تا وقتی جهان عادلانه ساخته نشده، انسانِ آزاد، با انتخابهای کوچک اما پرمعنا، میتواند عدالتخواهی و احترام به همبستگی را تمرین کند و به جای انتظار تغییرات بزرگ، همدلی را از خود آغاز کند.
در نهایت، پرسش کامو، «چه کسی برای من و شما بر زمین خواهد خفت؟»، به پرسشی وجودی و دائمی تبدیل میشود؛ پرسشی که در سطح اخلاق فردی، ما را به خودآزمایی فرا میخواند و در سطح اجتماعی، ما را به نقد ساختارهای بی روح و فردگرایانه جهان مدرن سوق میدهد. پاسخ به این پرسش البته ساده نیست؛ زیرا کمتر کسی حاضر است از آسایش خود بگذرد و خود را در رنج دیگری شریک بداند. اما همین دشواری است که اهمیت این جمله را دو چندان میکند. در جهانی که آسایش شخصی به ارزش مطلق بدل شده، کسی که حاضر میشود بر زمین بخوابد، نه فقط همدردی کرده، بلکه عملی انجام داده که مرز میان شعار و حقیقت را از هم جدا میکند.
امروز در حالی که تصاویر کودکان گرسنه یمن، خانوادههای آواره سوری، قربانیان جنگ اوکراین، مردم بی دفاع غزه و زنان و مردان و کودکان بی پناه افغانستان در شبکههای اجتماعی دست به دست میشود، میلیونها کاربر با هشتگهایی چون «#همراهیم» یا «#نه_به_جنگ» احساس میکنند سهم خود را ادا کردهاند. اما پرسش اصلی اینجاست: چه کسی واقعاً آسایش شخصیاش را کنار گذاشته و بر «زمین رنج» خوابیده تا همدردیاش از سطح صفحه گوشی فراتر رود؟
موضوع به همین جا ختم نمیشود. موارد این چنینی در جهان امروز بسیارند: بحران تغییرات اقلیمی، با سیلها و آتشسوزیها و خشکسالیهای مرگبار، میلیونها نفر را بیخانمان کرده است؛ اما زندگی روزمره ما، با مصرفگرایی بی پایان و اتکای افراطی به انرژیهای آلاینده، همچنان ادامه دارد. در این میان، پرسش کامو معنا پیدا میکند: آیا ما حاضریم حتی اندکی از رفاه و آسایش روزانه خود را فدای نجات «زمین» و آیندگان کنیم؟ یا آنکه در سطح شعار باقی میمانیم، در حالی که زمین به معنای واقعی کلمه زیر پای ما در حال فرو ریختن است؟
جامعه جهانی مداوم از «حقوق بشر» سخن میگوید، و باز هم پرسش کامو در گوش ما تکرار میشود: چه کسی حاضر است بخشی از آسایش خود را مانند خانهای، شغلی، یا حتی سهمی کوچک، به دیگری واگذار کند تا انسانِ بیپناهی از سرما و گرسنگی در امان بماند؟ واقعیت این است که اینک اکثریت مردم ترجیح میدهند پشت دیوارها پنهان شوند و مشغول زندگی خود باشند، در حالی که ادبیات همبستگیشان پرطمطراق و پرهیاهو است و گوش جهان را کر میکند!
جهان امروز بیشتر مایل است «تصویر همبستگی» را نشان دهد تا «واقعیت آن» را زندگی کند.
دنیای ما با بحرانهای عمیق انسانی، اجتماعی و زیست محیطی دست به گریبان است، اما همچنان کمتر کسی حاضر است آسایش خویش را به راستی کنار بگذارد. از همین روست که این جمله، با وجود گذشت دههها، همچنان درخشش دارد؛ زیرا پرده از یکی از عمیقترین ضعفهای ما برمیدارد: توانایی بی پایان در سخن گفتن از همبستگی، و ناتوانی مزمن در زیستن آن.
به این ترتیب، اگر قرار باشد پرسش کامو را در جهان معاصر بازخوانی کنیم، باید بپذیریم که پرسش او بی پاسخ نیست؛ پاسخ از این قرار است: هیچ کس!
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0