قصه شهریور بیست؛ هنگامهای که بیطرفی ایران قربانی جنگ شد

باشگاه خبرنگاران جوان – در آستانه جنگ جهانی دوم، ایران میان طوفان شایعات و فشارهای دیپلماتیک گیر افتاده بود. از یک سو صدای تبلیغات و وعدههای آلمان به گوش میرسید و از سوی دیگر، رقبای آن کشور، ایران را در تردید و نگرانی فرو برده بودند. مطبوعات آلمان از تقسیم دوباره ایران میان انگلستان و
باشگاه خبرنگاران جوان – در آستانه جنگ جهانی دوم، ایران میان طوفان شایعات و فشارهای دیپلماتیک گیر افتاده بود. از یک سو صدای تبلیغات و وعدههای آلمان به گوش میرسید و از سوی دیگر، رقبای آن کشور، ایران را در تردید و نگرانی فرو برده بودند. مطبوعات آلمان از تقسیم دوباره ایران میان انگلستان و شوروی سخن میگفتند و خبر از اعزام نیرو از هندوستان به این سرزمین میدادند.
با آغاز رسمی جنگ در ۱۱ شهریور ۱۳۱۸، «محمود جم» نخستوزیر وقت با صدور اعلامیهای بیطرفی ایران را اعلام کرد، اما این امید پایدار نماند. حمله آلمان به شوروی معادلات جهانی را برهم زد و ایران با همه تلاش برای بیطرفی در معرض هجوم قرار گرفت.
ساعت چهار صبح سوم شهریور ۱۳۲۰، هنوز هوا تاریک بود که سایه سنگین تانکها و سربازان از شمال و جنوب بر خاک ایران خزید. شورویها از مرزهای شرقی و شمالی و انگلیسیها از جنوب و غرب به بهانه اینکه آلمانیها در ایران علیه متفقین فعالیت میکنند، وارد شدند.
صدای چکمههای بیگانگان بر سنگفرشهای تهران میپیچید
رادیو با صدایی گرفته و لرزان خبر را پخش کرد: «ایران اشغال شد». مادرها اشک ریختند، پدرها سکوت کردند و کودکان فقط گوش دادند و حالا چشم دوختهاند و چیزی ثبت میکنند که سالها بعد در خاطرات، در عکسهای سیاهوسفید و در زمزمه خاطرهگویی پدربزرگها باز زنده خواهد شد: روزی که بیهیاهو بیتیر، اما با بغض، تهران اشغال شد.
سربازان ارتش متفقین با یونیفورمهای خاکی، کلاهخودهای آهنی و سلاحهایی که بیشتر از هر چیز باری از ترس و وظیفه بر دوش داشتند، وارد شدند. خیابانهای تهران دیگر همان خیابانهای همیشه نبودند. صدای چکمههای بیگانگان بر سنگفرشها میپیچید و بوی باروت در هوای گرم تابستان پایتخت سنگینی میکرد. ارتش متفقین بیهیچ آشنایی با خاک و مردم این سرزمین وارد ایران شدند؛ بیآنکه نامش را به درستی بدانند یا حتی رؤیایی از آن در سر داشته باشند.
زنان سالخورده با نگاهی که بیشتر از هر شعاری، فریاد داشت به سربازانی که شاید خود نیز بیپناه بودند، خیره میشدند، با چشمانی پر از خشم از بیگانگانی که سایهشان را بر خاک وطن انداخته بودند و نان را از سفره میبردند. پسران جوان با دستانی خالی و چشمانی که هزار سؤال داشتند و مردم که حضور سربازان را نظاره میکردند؛ گروهی با کلاههای شیک و لباسهای اتوکشیده، شاید هنوز در حاشیه امن مانده بودند. کودکانی که هنوز معنای اشغال را نمیدانستند، اما با تمام وجود سنگینیاش را حس میکردند. جوانانی با لباسهای مندرس دستبهسینه و نگران بودند. انگار داشتند درباره جنگ و قحطی حرف میزندند درباره نانی که کم شده بود و فاجعهای که آرامآرام و بیصدا دامن همه را خواهد گرفت. خوب میدانستند جنگ فرقی نمیگذارد دیر یا زود زنگ خانه همه را میزند.
گیلان، میان دود و انفجار
در هفتم شهریور در حالی که نیروهای متفقین خاک کشور را اشغال کرده بودند، صدای غرش هواپیماهای شوروی آسمان گیلان را پر کرد و شهرهای رشت، لاهیجان، لنگرود و انزلی زیر بار بمبها لرزیدند. آن روزها، خیابانها و کوچهها دیگر امن نبودند و هر صدای انفجار، قلب مردم را میلرزاند.
در رشت پادگان ارتش هدف اصلی بمباران شد و حداقل ۲۰۳ نفر از سربازان و شهروندان جان خود را از دست دادند. پس از این حملات، رشت عملاً در دست نیروهای شوروی افتاد و راههای ارتباطیاش با تهران قطع شد. حکومت نظامی برقرار شد و بسیاری از ساکنان دل به جاده زدند و به روستاها و مناطق امنتر پناه بردند.
صبح همان روز، لاهیجان هنوز در خواب نیمهسنگین تابستانی بود. مه صبحگاهی میان درختان چای سنگینی میکرد و عطر خاک نمخورده با نسیم خنک به داخل کوچهها میلغزید. مردم خیال میکردند که جنگ از دورهاست و تا اینجا نمیرسد؛ کودکانی با صدای خنده در حیاطها بازی میکردند و زنان از پشت پنجرهها به خیابان نگاه میکردند بیخبر از روزی که تاریخ در آن نقش میبست.
رادیو تهران خبر داده بود: مقاومت ترک شده است. برای لحظهای قلبها پر از امید شد، فکر کردند شاید بتوانند روزی آرام را پشت سر بگذارند، اما هنوز حتی نمیدانستند که تاریکی به زودی سایهاش را بر شهر خواهد انداخت. کم کم غرش هواپیماها از دور شنیده شد؛ صدایی که آرامآرام تبدیل به لرزش زمین و ضربانهای پراکنده قلبها شد. مشهدی احمد و کربلایی اسماعیل در خیابان قدم میزدند و درباره زندگی و روزهای پیش رو حرف میزدند که ناگهان سایههای سیاه پرندهها آسمان را پوشاند. هر بمب، فریاد، دود و خاک به دنبال داشت؛ جمعیتی که در چهارراه شهر منتظر بود در یک لحظه پراکنده شد.
دردناکترین بخش ماجرا، آشنایی با نامهای قربانیان بود: از کودکان تا مردان میانسال، از طبقات مختلف جامعه همه در آن روز سهمی از درد و رنج داشتند:
-احمد فضلی شادکرد، تولد ۱۳۱۰
-احمد وزیری، ۳۹ ساله، فرزند کاظم
-بدیعالله علیزاده، ۱۴ ساله، فرزند عبدالحسین
-نوبمانی لاهیجی فرزند سیدجلال ۲۷ سال و طفل شیرخوارش
-حسن، کودک ۱۱ ساله، فرزند محمد
-رضا ماهیار، ۱۸ ساله، فرزند محمد
-رمضانعلی، کودک ۱۱ ساله، فرزند حسین
-سیروس پیربلوکی، ۱۲ ساله، فرزند حاجی
-ضیاءالدین پورشریعتی، ۲۰ ساله، فرزند کاظم
-عباس راستروان، ۲۲ ساله، فرزند عبدالرحیم
-غلامحسین سلطانی قائمی، ۴۴ ساله
-خانم گل عطار جمشیدی، ۳۰ ساله
-محمد بهارستانی، ۴۶ ساله، فرزند یوسف
-محمد مظفر، ۲۱ ساله، فرزند سید مظفر
-نوری تقوی معصومی، ۲۲ ساله، فرزند شیخ احمد
-یدالله ابراهیمی، ۴۷ ساله، فرزند علی
آن روز، گیلان در دل دود و وحشت با اشک و سکوت، خاطرهای تراژیک، اما فراموشنشدنی را به یادگار گذاشت و با امیدی خاموش زنده ماند.
جنگ با زیست مردم چه کرد؟
زمانی که جنگ جهانی دوم به خاک ایران رسید زندگی روزمره مردم رنگ و بوی دیگری گرفت. اشغال کشور توسط نیروهای متفقین نه تنها خطوط جغرافیایی را جابهجا کرد بلکه بر سفرهها و دلهای مردم نیز سایه افکند. زمینهای کشاورزی که روزی امید بخش زندگی بودند کمکم از محصول تهی شدند و بازارها خالیتر از همیشه شد. صدای کودکان در کوچهها کمتر و صدای گرسنگی و اضطراب بیشتر به گوش میرسید. بیماریها در کنار فقر و قحطی با بیرحمی در خانهها و کوچهها رخنه کردند و زندگی را به نبردی روزانه تبدیل کردند.
اما مشکل فقط از جنگ نبود. احتکار، آن غول بیصدا بر دل مردم فشار آورد؛ گندم و نان در دستان عدهای سودجو جمع شد و شهرها و روستاها را با کمبود مواجه کرد. دولت با همه تلاشش نتوانست این معضل را مهار کند. حتی قوانین و مصوبهها در برابر دستهای فرصتطلب و فشارهای نیروهای اشغالگر اثر کمی داشت. مردم چشم انتظار نان و غذا در صفوف طولانی نانواییها روزها و ساعتها میایستادند و زندگی به بازی مرگ و امید تبدیل شد. هر روزی که میگذشت، گرسنگی و نگرانی بیشتر و بیشتر میشد و زندگی مردم همچون برگهای خشک پاییزی در دست باد وقایع پرشتاب تاریخ به لرزه درمیآمد، اما امیدشان خاموش نمیشد.
منبع: ایرنا
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0