مجموعه فیلمهای غارتگر از بُعد سینمایی هم جذاب بودهاند و هم دارای تاریخ. آغاز این فیلمها شاید انقلابی در فیلمهای علمی تخیلی به حساب میآمد و حرکت آن همواره مخاطبین را به سوی خود میکشید. اما امروزه از عصاره اصلی این فیلمها خبری نیست. آن بعُدِ علمی تخیلی که آن روزها انقلاب میکرد، امروزه چندان چنگی به دل نمیزند و دیجیتال شدنِ بیش از حد تصاویر به نوعی دیواری بین حسِ مخاطب و تلاشِ کارگردان میکِشد. Predator: Badlands چیزی میانِ گذشته و آینده است. سرگردان و بلا تکلیف. نه نوستالژی زنده میکند و نه نویدی از سینمای آینده است.

شروع فیلم نه تنها خوب بلکه عالی است. تصاویرِ درستی که حسِ آخرالزمانی میدهند، موسیقی متن عالی و هماهنگ با تصویر و همچنین نوعی زبانِ خاص که مخصوصِ این نوع از موجودات است. اینها خیلی سریع در ذهن مخاطب فضایی را تداعی میکند که میتواند به اثر نزدیک شود. نبرد تن به تن دو برادر نیز جذاب است و خاص اما دیجیتالی بودنِ بیش از حدِ این نبرد حس سینمایی را کور میکند. گویی گیم یا انیمیشن است.
این اولین سویههایی در فیلم بود که دیجیتالی بودنِ بیش از حد آن را لو داد. بعدها با ادامه فیلم این دیجیتالی بیشتر خودش را نشان میدهد. به نوعی فانتزی شدنِ اثر. تصاویر و نبردها، همگی در دام دیجیتالیسم است. در همین نیم پرده اول اما چیز دیگری نیز جلب توجه میکند. این موجودات در تمامی قسمتهای غارتگر، کاراکترهایی کم حرف با کنش زیاد بودند.
در این قسمت اما با کاراکتری پُر حرف، قصه گو با کنشهای بیشتر آکروباتیکوار روبرو هستیم. هرچند که قصه این فیلم هم چنگی به دل نمیزند. فیلم به سادگی دست روی قصه کلیشهای گذاشته تا حداقل فیلم بی داستان نباشد. اما به نظر من فیلم بی داستان است. صرفا همه اِلمانها فدا شده است تا اکشن شکل بگیرد. مثلا شخصیتها همگی باسمهای هستند. ال فانینگ را در نظر بگیرید. شخصیتی بسیار کلیشهای. رباتی پُر حرف و همهچیز دان که درنهایت فراتر از هوش مصنوعی رفته و کمی حسِ انسانی به او دست میدهد.
یا موجود زشتِ کوچک که رام میشود و ترکیبی نوستالژی از پارک ژوراسیک را رقم میزند. پس اگر بخواهم این بخش را خلاصه کنم ما با سینما طرف نیستیم. فیلمنامه، قصه، کاراکتر و دیالوگها همگی دم دستی و ضعیف هستند. هیچ تلاشی برای بهبود این فیلمنامه نشده و همانطور کلیشهوار وارد مرحله ساخت شده است. تنها میشود از افتتاحیه فیلم و تکنیکِ آن تعریف کرد.

کارگردان این فیلم گویی علاقه شدیدی به دنیای غارتگر دارد. چندین فیلمِ اخیرا این فرنچایز را او ساخته و عمده تلاشِ او اکشن کردنه فیلمها بوده است. قسمت قبلی یعنی Prey 2022 با وجودِ اکشنِ بیش از حد به نظر من از فیلمِ Predator: Badlands جلوتر است. به چند دلیل. اول اینکه فیلمِ قبلی غارتگر را همان موجودِ خشن و جدی معرفی کرد که تنها هدف او کشتنِ موجودِ قویتر از خود است. کم حرف، بدون حس و بسیار خطرناک. در این فیلم اما دیالوگهای زیاد از او موجودی انسانی ساخته است.
چه دوستی با هوش مصنوعی و آن موجود و چه در بازی و رفتار. گویی غارتگر درحال تبدیل شدن به انسان است. حس دارد، به دنبال است و درنهایت هدف خود را فدای چیزی بزرگتر میکند. چیزهایی که ما را انسان کرد اکنون به سراغ غارتگر رفته است. این شاید در ذهن بسیاری از مخاطبین پیشرفتِ غارتگر باشد اما در ذهن من خراب شدنِ نوستاژی آن غارتگر خشنی است که در مجموعه بیگانه نیز حضور داشت و یکی از کاراکترهای معروف تاریخ سینماست. گویی صرفا در ظاهر ما با غارتگر روبرو هستیم و آن روحِ همیشگی این موجود وجود ندارد.
همین رابطه میان غارتگر، ال فانینگ و آن موجود اثر را بسیار کاریکاتوریزه کرده است. داستان را به حاشیه برده و حتی سعی کرده به آن کمی کمدی بدهد. پس ما در این قسمت ما حتی غارتگر همیشگی را هم نداریم و این به حسِ نوستالژیک ما صدمه میزند. انگار فیلمی جدید با کاراکترهای جدید است؛ این درحالی است که این فیلم از قبل در ذهن مخاطب چارچوبی ساخته بود و ما همراه آن فضا بودیم. نه باید اثر به همان شکل تکرار میشد و نه باید نوآوری باعثِ خلقِ چیزی جدید میشد. این اتفاقی است که برای Predator: Badlands افتاد. نوآوری بیش از حد آن را به چیزی جدید تبدیل کرد. فیلمی دیگر. چیزی که برای ما ناشناخته است.

قطعا برای بسیاری این سوال مطرح است که اکشنِ فیلمِ Predator: Badlands چگونه است؟ به نظر من اکشن در چند سکانس طلایی بود. توانست هیجان خلق کرده و مخاطب را مجذوب تصاویر کند. دوربین کارگردان و موسیقی متن نیز این اتفاق را همراهی کرده و اکشن خوبی را تحویل مخاطب دادند. در بسیاری دیگر از اکشنها اما ما دچار نوع تکرار و حتی فانتزی میشویم (مثل سکانس پایانی). گویی فیلم تنها اکشن را دارد که در سکانسهایش استفاده کند. خبری از عناصر سینمایی نیست.
خودِ این اکشن هم ماحصلِ دیجیتال است. دیجیتالِ بیش از حدی که از سینما نیز فراتر رفته است. با اینکه خودِ سینما بدون تکنولوژی چیزی نیست اما این هنر است بیسِ سینما را تشکیل میدهد. هر وقت این تعادل بهم میخورد و تکنولوژی فراتر از هنر ظاهر میشود، فیلمهایی مکانیکی و بیحس را تحویل میدهد. این برای Predator: Badlands اتفاق افتاده است.
ساختِ نبردهای تن به تن سخت و نیاز به تمرین زیاد دارد پس از همین رو فیلمساز سراغ دیجیتال رفته است و همین دیجیتالِ بیش از حد، حس را کشته است. باز جای خوشنودی دارد که موسیقی متن توانسته حماسه و هیجان را به اثر اضافه کند وگرنه ما رسما با فیلمی بیهنر روبرو میشدیم که گویی هوش مصنوعی آن را ساخته است.

در نهایت Predator: Badlands بیش از آنکه یک فیلم باشد، یک نشانه است؛ نشانهای از وضعیتی که سینمای امروز، بهخصوص در ژانر علمی تخیلی و اکشن، به آن دچار شده است. سینمایی که به جای تکیه بر ایده، بدن، فضا و حس، به تصویرِ بیوزن دیجیتال پناه برده و گمان میکند هرچه پُر زرق و برقتر باشد، تاثیرگذارتر است. غارتگر در این فیلم دیگر شکارچی نیست؛ او تبدیل به محصولی شده که باید با الگوریتمهای سرگرمی هماهنگ باشد. باید حرف بزند، احساس نشان دهد، شوخی کند و حتی اخلاقگرا باشد.
این تغییر نه از دل درام بیرون آمده و نه از دل ضرورت روایی، بلکه از ترسِ فاصله گرفتنِ مخاطب امروزی با کاراکتری خشن و سرد زاده شده است. ترسی که نتیجهاش بیهویتی است. مشکل اصلی Predator: Badlands این نیست که نوستالژی را تکرار نمیکند؛ مشکل این است که نمیداند با نوستالژی چه کند. فیلم نه آنقدر شجاعت دارد که گذشته را به طور کامل رها کند و اثری مستقل بسازد و نه آنقدر وفادار است که روح فرنچایز را حفظ کند. نتیجه، اثری معلق است؛ فیلمی که میان احترام و تخریب، میان بازآفرینی و مصرف، در نوسان است. غارتگرِ این فیلم نه اسطوره است و نه تهدید، نه راز دارد و نه ابهام. او بیش از حد دیده میشود و بیش از حد توضیح داده میشود و درست همینجا قدرتش را از دست میدهد. سینمای غارتگر زمانی کار میکرد که بر پایهی ترسِ ناشناخته بنا شده بود؛ بر ایدهی مواجهه انسان با چیزی که فهم نمیشود و فقط باید از آن گریخت یا با آن جنگید.
اما Predator: Badlands میخواهد همهچیز را بفهمد، همهچیز را توضیح دهد و همهچیز را مهربان کند. در چنین جهانی، دیگر جایی برای وحشت، سکوت و تهدید باقی نمیماند. همهچیز در خدمت سرگرمی سریع و بیوقفه قرار میگیرد؛ سرگرمیای که پس از پایان فیلم، چیزی در ذهن باقی نمیگذارد. شاید بزرگترین ایراد Predator: Badlands همین باشد: فراموش شدنِ حس. فیلمی که ساخته شده تا تماشا شود، نه تا تجربه شود. اثری که چشم را خیره میکند اما ذهن را درگیر نمیسازد. این فیلم نه شکست مطلق است و نه موفقیت؛ بلکه یک هشدار است. هشداری برای سینمایی که اگر بیش از این به دیجیتال، سرعت و فرمول تکیه کند، اسطورههایش را یکییکی از دست خواهد داد. و غارتگر، این شکارچی افسانهای، در این مسیر بیش از آنکه شکار کند، خودش قربانی شده است.
نمره نویسنده به فیلم: ۵ از ۱۰
منبع: گیمفا
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
