استسباع؟!
در توضیح آورده بود: شیر وقتی با حیوانات ضعیفتر از خود رویارو میشود چنان نگاه مُهیبِ میخکوبکننده و ویرانگری به آنها میافکند که حیوان بیچاره هیچگونه واکنشی نشان نمیدهد.
درمانده و بیچاره و منجمد بر جای میماند تا بلعیده شود.
این حالت را استسباع میگویند.
بگذارید تجربهای را برایتان روایت کنم.
در بحبوحه جنگ دوازده روزه، وقتی فرماندهان نظامی و دانشمندان هستهای ما ترور شده بودند،
وقتی مراکز نظامی و خدماتی و پاسگاههای مرزی و… بمباران میشدند،
وقتی طراحی سی ساله برای سقوط نظام و تجزیه سرزمینی و ملی ایران انجام میشد،
وقتی ترامپ مردم تهران را به تخلیه تهران تهدید میکرد،
یکی از دوستان قدیمی دوران دانشجویی به قول خودش از «سر خیرخواهی» به من زنگ زد.
میخواست از نظام فاصله بگیرم و حمایت نکنم.
وقتی گفتم فرماندهان را اگر ترور کردند، جانشین برایشان انتخاب شده است،
گفت: «جانشینان را هم زدند و میزنند.»
گفتم بسیار خوب سازمان نظامی را که نمیشود ترور کرد. بازهم جانشینان دیگری خواهند بود.
مگر در نبرد موته هر سه فرماندهی که پیامبر ما صلواتالله علیه انتخاب کرده بود شهید نشدند؟
هر سه از چهرههای ممتاز و یاران گرانقدر پیامبر بودند.
زید بن حارثه اولین فرمانده و جعفربنابیطالب دومین فرمانده و جانشین زید و عبدالله بن رواحه سومین فرمانده و جانشین جعفر بود.
پس از شهادت هر سه فرمانده ، خالدبنولید فرماندهی را بر عهده گرفت.
دوست قدیمی صحبت را ادامه نداد.
من تصورم این بود که دچار استسباع شده است.
جنگندههای اف ۳۵ و ترورها ، او را ترسانده بود.
به نظرش رسیده بود نگذارد برای آینده من مشکلی پیش بیاید!
خوشبختانه همان روزها در برنامه راهبرد سیما شرکت کردم و دیگر تمامقد در قاب دفاع از نظام قرار گرفتم!
از جنگ دوازده روزه اکنون بیش از شش ماه گذشته است.
انسجام ملی و توان نظامی و دفاعی ایران بیش از زمان آغاز جنگ دوازده روزه است.
تا جایی که نتانیاهو در آستانه سفرش به آمریکا و دیدار با ترامپ و لابد گفتوگو درباره امکان حمله دیگری به ایران ، نعل وارونه زده و در جمع خلبانان اسرائیل گفته است.:
«اسرائیل به دنبال درگیری با ایران نیست!»
بدیهی است که مطلقاً و سرسوزنی نبایستی به نتانیاهو و بدتر از نتانیاهو ، به ترامپ اعتمادی داشت.
اما سخن او نشان میدهد که در جنگ دوازده روزه در برابر تهاجم نظامی اسرائیل و آمریکا و حمایت ناتو و همکاری برخی کشورهای منطقه، ایران بر پای ایستاد و دچار استسباع نشد.
از توفان تهاجم و صدمات ویرانگر ترور فرماندهان و حتی حمله به شورای عالی امنیت ملی نهراسید. ایستاد.
رمز رویارویی با جنگ نرم و سخت همین است.
وقتی ارادهها صیقل زده باشند. تن انسان به مشقت و زحمت میافتد. چنانکه متنّبی سروده است:
اذا کانت النفوس کبارا
تعبت فی مرادها الاجسام
مثل مجاهد در جبهه نبرد که گلوله خورده و خون از تنش جاری است اما از مقاومت دست بر نمیدارد.
گلوی رعب و ارعاب و استسباع را فشردن، رمز ماندگاری است.
جلالالدین محمد بلخی داستان بسیار عبرتآموزی تحت عنوان مسجد میهمانکش در دفتر سوم مثنوی روایت کرده است.
البته چنان که شیوه مولانا و مثنوی اوست داستان مسجد میهمانکش را در لابهلای داستانهای گوناگون پیچیده است.
فشرده ماجرا این است که در شهر ری مسجدی بود که آن را مسجد میهمانکش مینامیدند.
هر کس شبی در مسجد به سر میبرد صبح روز بعد جنازهاش را از مسجد بیرون میآوردند.
مردم روایتهای مختلفی داشتند.
یکی میگفت جنّ و پری در این مسجد است.
برخی میگفتند مسجد طلسم شده است. از بس دیده بودند که میهمانان غریب شب به مسجد رفتند و تا صبح زنده نماندند. گمان میکردند برای مسجد نگهبانی بگذارند.
هر غریبهای که میخواست وارد مسجد شود و شب بماند او را پرهیز دادند.
روزی غریبهای از راه رسید. به او هم پند دادند که:
هین برو جلدی مکن سودا مپز
که نتان پیمود کیوان را به گز
چون تو بسیاران بلافیده ز بخت
ریش خود برکنده یکیک لختلخت
هین برو کوتاه کن این قیل و قال
خویش و ما را درمیفکن در وبال
گفتند برو و خودت را در معرض نابودی قرار مده.
غریبه کنجکاو بود. با خود گفت بایست از راز مسجد میهمانکش سر دربیاورد.
دست از جان شسته بود. هر چه او را نصیحت کردند، در او تأثیری نکرد.
نصیحت همه عالم به گوش او باد بود. شب در مسجد ماند.
نیمه شب صدای بسیار هولناکی در مسجد پیچید:
نیمشب آواز با هولی رسید
کایم آیم بر سرت ای مستفید
پنج کرّت این چنین آواز سخت
میرسید و دل همیشد لخت لخت
گویی صدای فریادی بر سر میهمان غریبه بود.
غریبه از فریاد هولنا
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
