از ریاضی بادکنکی تا نذری نسل Z

باشگاه خبرنگاران جواننوجوان‌های نسل زد، امروز در دومین روز اعتکاف نسخه جدیدی از زندگی خود را تجربه کردند‌. وقتی یکی روی بادکنک مساله ریاضی می‌نوشت، دوستش به یاد حاج قاسم شکلات شیری پخش می‌کرد.

حاج قاسم در قلب نسل زد

مهدیه پلاستیک شکلات آورد و گفت: «واسه سردار سلیمانی صلوات بفرستید.»دستش را گرفتم و نشاندمش کنار خودم. سفره دلش را باز کرد: «راستش من شب اولی که اومدم مسجد، تازه موقع خواب یادم اومد نذری که به روح سردار قول داده بودم رو یادم رفته.من یه چیزی از سردار سلیمانی می‌خواستم، که جور شد. بعدش گفتم روز شهادتش شکلات پخش می‌کنم. اصلا واسه همین از دیروز هی زنگ می‌زدم به خونه‌مون. امروز بالاخره مامانم شکلات‌ها رو آورد.»مهدیه رضایت نداد حاجتش را به کسی بگویم.

لحظه دیدار

زهرا می‌گوید: «من از ظهر همش چشمم به سرگروه‌ها بود بلکه گوشی‌هامون رو زودتر بیارن. وقتی دیدم با یه بغل گوشی وارد مسجد شدن، به دوستام گفتم: دست و جیغ و هورا!»راست می‌گوید؛ با ورود موبایل‌ها صدای شادی نوجوان‌ها هم بلند شد. انگار در بیست و چهار ساعت گذشته عضوی از بدنشان را نداشتند! تا جایی که دیدم؛ اکثرشان بی‌معطلی اینترنت موبایل را روشن کرده و درجا وارد اینستاگرام شدند. زهرا خانم هم به مادرش که تماس گرفته بود گفت: «مامان من خوبه خوبم، قطع کن که نیم ساعت وقت دارم استوری بگیرم!»

ریاضی بادکنکی

بعد از نماز ظهر و عصر بود که برنامه امتحانی بچه‌ها در کانال مدرسه آپلود شد. صدای آه و واویلا بلند شد. اولین روز بعد از ایام اعتکاف، امتحانات شروع می‌شود. شیما که پیشتاز بچه‌های درسخوان است گفت: «شنبه هفته دیگه امتحان ریاضی دارم. از دیروز با یکی از دخترا که رشته‌اش ریاضیه، ضرب و تقسیم کسری رو کار می‌کنم. دیروز دفترم توی شلوغی وسیله‌ها گم شد، به جای کاغذ بادکنک‌های روی دیوار رو کندیم و با ماژیک رو اونا تمرین حل کردیم.»

ایست!

مونا کنار محراب نشسته و به چک امتیاز خوش رنگی که گرفته نگاه می‌کند: «ما اینجا یه بازی دسته جمعی کردیم. مافیا که می‌دونید چیه؟ یه مدل جدید از اون رو بازی کردیم. تو این بازی بسیجی‌ها با کمک حاج آقای بازی، گنده لات که می‌خواد اوضاع کشور رو بهم بریزه پیدا و دستگیر می‌کنن. البته من هر شب دعا می‌کنم تو واقعیت هم بسیجیا بتونن حق همه گنده لات‌های دنیا رو بزارن کف دستشون!»

شروعی متفاوت

ملیسا حکم مرجع تقلید رفقایش را دارد. با زیپ شکسته ساک جشن تکلیفش مشغول بود و تعریف کرد: «بعد از اولین سحری بود که دیدم بعضی دوستام اشتباه وضو می‌گیرن. مربی بهم پیشنهاد داد خودم بهشون یاد بدم. امروز قبل نماز ظهر، با هم دسته جمعی وضو گرفتیم. بعدش ذکرهای نماز رو به دوستام یاد دادم ولی همش یادشون می‌رفت دقیقا چی باید بگن. قرار شد من وسط اونا نماز بخونم که صدام رو بشنون و پشت من تکرار کنن. نیت نماز رو بلند گفتم و نمازم رو شروع کردم که دیدم دوستم نماز رو بدون تکبیر و با قنوت شروع کرده و تو قنوت می‌گه: چهار رکعت نماز ظهر به جماعت می‌خوانم!»

قول می‌دهم

دیوارهای مسجد به احترام شهادت حضرت زینب سلام‌ الله‌ علیها سیاه پوش می‌شود. مریم که تمام تلاشش را کرده تا در زدن سیاهی‌ها کمک کند گفت: «من مطمئنم امام زمان ما رو می‌بینه. اینجا همش واسه اینکه امام ظهور کنه دعا می‌کنم. دلم می‌خواد بدونم امام شکلیه. ولی بیشتر از اون می‌خوام از دستم ناراحت نشه هیچ وقت. تو این اعتکاف به خدا و امام زمان قول دادم دیگه همه نماز صبح‌ها رو بخونم. امیدوارم خدا هم کمک کنه بتونه هر روز صبح بیدار شم.»

منبع: فارس

منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

advanced-floating-content-close-btn