سکوت و ادبیات مبهم اروپا؛ فروپاشی اعتبار اخلاقی غرب در پرونده ونزوئلا

باشگاه خبرنگاران جوان– روز شنبه گذشته (سوم ژانویه/۱۳ دی‌ماه) جهان شاهد نقض آشکار حاکمیت ملی و حقوق بین‌الملل بود؛ نیرو‌های آمریکایی به فرمان «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا به کاراکاس حمله کردند و «نیکلاس مادورو» همتای ونزوئلایی وی را همراه با همسرش ربودند.

در این میان، واکنش متحدان اروپایی آمریکا به این حمله متجاوزانه، نظر مردم جهان را به خود جلب کرد. واکنش آنها نه محکومیت صریح بود و نه حمایت آشکار، بلکه نمایشی از سکوت محاسبه‌شده و زبان دیپلماتیک مبهم بود که هدفش فاصله گرفتن از هرگونه موضع‌گیری قاطع بود. «آنتونیو کوستا»، «اورسولا فون‌درلاین» و «کایا کالاس» چهره‌های کلیدی اتحادیه اروپا در بیانیه‌های خود از واژگانی، چون «نگرانی عمیق»، «خویشتنداری» و «حل مسالمت‌آمیز» استفاده کردند، اما هیچ‌کدام جرأت نکردند نام آمریکا را در کنار واژگانی مانند «تجاوز»، «نقض حقوق بین‌الملل» یا «مداخله نظامی غیرقانونی» به کار ببرند.

از نگاه ناظران، این سکوت و مبهم‌گویی، نه تنها ناشی از بی‌تفاوتی است، بلکه محصول محاسبات دقیق منافع اقتصادی و وابستگی ژئوپلیتیک اروپا به واشنگتن به شمار می‌رود که اکنون بهای سنگینی بر اعتبار سیاسی و اخلاقی این قاره تحمیل می‌کند.

از استاندارد دوگانه تا انفعال اروپا در برابر نقض آشکار حقوق بین‌الملل

مقایسه واکنش اتحادیه اروپا به حمله آمریکا به ونزوئلا با موضع‌گیری‌های این اتحادیه در بحران‌های مشابه، تصویری تکان‌دهنده از استاندارد‌های دوگانه ترسیم می‌کند. وقتی روسیه در فوریه ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، اتحادیه اروپا ظرف چند ساعت بیانیه‌های محکومیت صادر و تحریم‌های گسترده اعمال کرد و از «تجاوز غیرقابل توجیه به حاکمیت یک کشور مستقل» سخن گفت. در مورد ونزوئلا، اما همان اتحادیه‌ای که ادعای رهبری نظم مبتنی بر قواعد را دارد، حتی از به‌کارگیری واژه «تجاوز» یا «مداخله نظامی» برای توصیف اقدام آمریکا خودداری کرد.

اروپای ناتوان و وابسته را می‌توان در نشست خبری روز دوشنبه اتحادیه اروپا در بروکسل به وضوح دید. «آنیتا هایپر» سخنگوی کمیسیون اروپا، در برابر پرسش‌های مکرر و تند خبرنگاران مبنی بر اینکه «آیا این اقدام را تهاجم، مداخله یا کودتای بیرونی می‌نامید؟» پاسخ داد: «درباره اینکه آن را چه می‌خوانیم گفت‌وگویی انجام نشده!»؛ این جمله که ظاهراً بی‌ضرر است، در واقع اعتراف ضمنی به ناتوانی یا عدم تمایل اروپا برای نام‌بردن از واقعیت است. وقتی خبرنگار دویچه‌وله اصرار کرد که «آیا این کار مطابق با حقوق بین‌الملل بوده؟»، پاسخ مقام اروپایی چنین بود: «هنوز زود است که پیامد‌ها و ابعاد حقوقی رخداد‌ها ارزیابی شود!»

این در حالی است که ارزیابی حقوقی یک حمله نظامی و ربودن رئیس‌جمهوری یک کشور مستقل، نیازی به «زمان بیشتر» ندارد؛ منشور سازمان ملل در ماده ۲، بند ۴، به صراحت از تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری منع می‌کند. اما اروپا ترجیح داد به جای استناد به این اصل بدیهی، پشت واژگانی، چون «فرصت برای گذار دموکراتیک» پنهان شود.

«کی‌یر استارمر» نخست‌وزیر انگلیس نیز با تأکید بر اینکه لندن «هیچ نقشی» در این عملیات نداشته، از محکومیت اقدام آمریکا خودداری کرد و تنها گفت: «همیشه بر لزوم رعایت حقوق بین‌الملل تأکید کرده‌ایم»؛ این نوع جملات کلیشه‌ای، زمانی که در کنار سکوت درباره نقض آشکار همان اصول قرار می‌گیرد، بیش از هر چیز نشان‌دهنده ذلت سیاسی است.

«امانوئل مکرون» نیز که ابتدا از آنچه «رهایی مردم ونزوئلا از حکومت دیکتاتوری» خوانده بود، ابراز خوشحالی کرد، پس از انتقادات داخلی مجبور شد اعلام کند که «روش مورد استفاده آمریکا نه مورد تأیید و نه مورد حمایت پاریس است»، اما باز هم از محکومیت صریح فاصله گرفت.

این رفتار دوگانه، پیام روشنی به جهان می‌فرستد مبنی بر اینکه حقوق بین‌الملل برای اروپا تنها زمانی اهمیت دارد که منافع استراتژیک غرب در خطر نباشد. وقتی رقیبی، چون روسیه متهم است، اروپا بلافاصله قضاوت می‌کند، اما وقتی متحد استراتژیک آن یعنی آمریکا مرتکب همان اقدام می‌شود، ترجیح می‌دهد «زمان بیشتری برای ارزیابی» بخواهد.

بسیاری از بازیگران از قبیل چین و روسیه، این رویکرد غرب به ویژه اروپا را زیر سوال برده‌اند. پکن در بیانیه‌ای اعلام کرد که «غرب تنها زمانی از حقوق بین‌الملل دفاع می‌کند که به نفعش باشد» و مسکو نیز تأکید کرد که «این اقدام نشان می‌دهد قوانین بین‌المللی برای غرب صرفاً ابزاری برای سرکوب دیگران است.»

منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک: انگیزه‌های پنهان سران بروکسل

کارشناسان بر این باورند که سکوت اروپا در برابر اقدام آمریکا علیه ونزوئلا، نه ناشی از بی‌توجهی یا ناآگاهی، بلکه محصول محاسبات دقیق منافع اقتصادی و وابستگی‌های ژئوپلیتیک است. ونزوئلا با دارا بودن بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان، همواره در کانون توجه قدرت‌های بزرگ بوده است. اروپا که پس از قطع وابستگی به نفت و گاز روسیه، به دنبال تنوع بخشیدن به منابع انرژی خود است، نمی‌تواند خطر از دست دادن دسترسی به منابع ونزوئلا را بپذیرد.

تحریم‌های آمریکا علیه دولت مادورو، بار‌ها اروپا را در موقعیت دشواری قرار داده بود؛ از یک سو، برخی کشور‌های اروپایی به ویژه اسپانیا و ایتالیا به دلیل پیوند‌های تاریخی و اقتصادی با ونزوئلا، خواهان حفظ روابط بودند، اما از سوی دیگر، فشار واشنگتن برای همراهی با تحریم‌ها، چاره‌ای جز تبعیت باقی نمی‌گذاشت. اکنون که آمریکا مستقیماً وارد عمل شده و اداره ونزوئلا را در دست گرفته، اروپا امیدوار است که با حمایت ضمنی از این اقدام، بتواند در ساختار قدرت جدید ونزوئلا سهم خود را تضمین کند.

اما فراتر از نفت، وابستگی اقتصادی اروپا به آمریکا، عامل کلیدی‌تری در این سکوت است. دونالد ترامپ در دوره ریاست‌جمهوری خود، بار‌ها اروپا را به اعمال تعرفه‌های گمرکی تهدید کرده و از اتحادیه اروپا به عنوان «دشمن تجاری» یاد کرده است. در چنین شرایطی، هر موضع‌گیری علیه سیاست‌های واشنگتن می‌تواند به بهای تنش‌های تجاری و اقتصادی تمام شود. اروپا که اقتصادش هنوز از پیامد‌های کرونا، جنگ اوکراین و بحران انرژی رنج می‌برد، نمی‌تواند خطر تحریم‌های اقتصادی آمریکا را بپذیرد.

علاوه بر این، اروپا در رقابت ژئوپلیتیک با چین و روسیه، به حمایت امنیتی و استراتژیک آمریکا نیاز دارد. ناتو که ستون فقرات امنیت اروپا است، بدون رهبری واشنگتن قابل تصور نیست. در چنین شرایطی، اروپا نمی‌تواند خطر تضعیف روابط استراتژیک با آمریکا را بپذیرد، حتی اگر این به معنای نادیده گرفتن نقض آشکار حقوق بین‌الملل باشد.

هزینه‌های آینده؛ تبعات سیاسی-امنیتی و اخلاقی برای اروپا

انتخاب اروپا برای سکوت در برابر حمله آمریکا به ونزوئلا، ممکن است در کوتاه‌مدت به نفع منافع اقتصادی و استراتژیک این قاره باشد، اما در بلندمدت، هزینه‌های سنگینی بر اعتبار سیاسی، اخلاقی و حتی امنیتی اروپا تحمیل خواهد کرد.

اولین و مهم‌ترین تبعات، از دست رفتن اعتبار اروپا در جهان جنوب است. کشور‌های آمریکای لاتین، آفریقا، آسیا و خاورمیانه که سال‌ها شاهد دوگانگی غرب در قبال حقوق بین‌الملل بوده‌اند، اکنون با شواهد عینی‌تری روبه‌رو هستند. احزاب چپ در اروپا از ایرلند گرفته تا اسپانیا، اقدام آمریکا را «تجاوز امپریالیستی» نامیده و از دولت‌های اروپایی خواسته‌اند موضع روشن بگیرند. حزب «کارگران» ایرلند و نیز حزب چپ‌گرای ایرلندی «مردم پیش از سود» در بیانیه‌های جداگانه اعلام کردند که این اقدام نشان می‌دهد غرب تنها به منافع خود فکر می‌کند و حقوق بین‌الملل را ابزاری برای توجیه سیاست‌های خود می‌بیند. این انتقادات، اگرچه از داخل اروپا صادر می‌شود، اما بازتاب گسترده‌ای در جهان جنوب دارد و به تضعیف بیشتر جایگاه اروپا در صحنه بین‌المللی منجر می‌شود.

دومین تبعات، تضعیف موضع اروپا در دفاع از حقوق بشر و دموکراسی است. اروپا دهه‌هاست که خود را مدافع ارزش‌های دموکراتیک معرفی می‌کند و از کشور‌های دیگر می‌خواهد به حقوق بشر، آزادی بیان و حکومت قانون احترام بگذارند. اما سکوت در برابر ربودن رئیس‌جمهوری یک کشور مستقل، پیام روشنی می‌فرستد با این محتوا که این ارزش‌ها تنها زمانی اهمیت دارند که با منافع غرب هم‌راستا باشند.

سومین تبعات، پیامد‌های بلندمدت برای نظام چندجانبه‌گرایی است. سازمان ملل متحد، دیوان بین‌المللی دادگستری و دیگر نهاد‌های بین‌المللی که اروپا بار‌ها از آنها به عنوان ارکان نظم جهانی دفاع کرده، اکنون با چالش جدی‌تری روبه‌رو هستند. اگر یک قدرت بزرگ بتواند بدون هیچ عواقبی به کشور دیگری حمله کند و رئیس‌جمهوری آن را بدون حکم بین‌المللی ربوده و محاکمه کند، دیگر چه معنایی برای منشور سازمان ملل باقی می‌ماند؟ اروپا با سکوت خود، در واقع به تضعیف همان نهاد‌هایی کمک می‌کند که ادعای حمایت از آنها را دارد.

چهارمین تبعات، تأثیر بر امنیت خود اروپا است. اگر امروز اروپا بپذیرد که آمریکا می‌تواند بدون رعایت حقوق بین‌الملل به کشوری حمله کند، فردا چه ضمانتی وجود دارد که این سابقه علیه خود اروپا به کار نرود؟ اگر اصل «حاکمیت ملی» و «عدم دخالت در امور داخلی کشورها» به این راحتی نقض شود، دیگر هیچ کشوری نمی‌تواند به امنیت خود اطمینان داشته باشد. این همان منطقی است که پس از جنگ جهانی دوم، منشور سازمان ملل را شکل داد، اما اکنون با سکوت اروپا در حال فروپاشی است.

در نهایت (پنجمین تبعات)، سکوت امروز اروپا، توانایی اعتراض فردا را از بین می‌برد. اگر اروپا نتواند در برابر نقض آشکار حقوق بین‌الملل توسط متحد استراتژیک خود صدایش را بلند کند، چگونه می‌تواند انتظار داشته باشد که دیگر کشور‌ها به موضع‌گیری‌های آن اهمیت بدهند؟ اعتبار اخلاقی، یک‌شبه به دست نمی‌آید، اما می‌تواند با یک سکوت محاسبه‌شده، برای همیشه از دست برود. اروپای ناتوان و وابسته، دیگر نمی‌تواند خود را رهبر جهان آزاد بنامد، چراکه در لحظه حساس، منافع کوتاه‌مدت را بر اصول بلندمدت ترجیح داد.

در مجموع، واقعیت تلخ این است که اروپا با این انتخاب، نه تنها اعتبار خود را از دست داد، بلکه به تثبیت همان منطق قدرت محوری کمک کرد که ادعا می‌کرد با آن مبارزه می‌کند. سقوط اخلاقی اروپا در ونزوئلا، فصل تازه‌ای از فروپاشی ادعای رهبری ارزش‌محور این قاره را رقم زد.

منبع: مهر

منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

advanced-floating-content-close-btn