![]()
او از دلیل به بن بست رسیدن زندگی مشترکش میگوید.
*چطوری با شوهرت آشنا شدی؟
ما فامیل بودیم. از بچگی با هم بزرگ شدیم و همدیگر را میشناختیم.
*چه نسبتی با هم داشتید؟
پوریا نوه دایی پدرم بود. خیلی همدیگر را میدیدیم چون پدرم با اقوامش خیلی رفت و آمد میکرد.
*با توجه به اینکه میگویی شوهرت را خیلی خوب میشناسی پس چطور شد که حالا میخواهی جدا شوی؟
چون شوهرم در برابر زنها رفتار مناسبی ندارد.
*یعنی چه؟
وقتی زنها را میبیند شوخی میکند و رفتارهایی از خودش نشان میدهد که عجیب و غریب است. من تحمل ندارم شوهرم اینطوری رفتار کند.
*کی متوجه این مساله شدی؟
شوهرم عینکفروش است چندبار رفتم مغازه مشتری خانم در مغازه بود شوخیهای نامناسبی میکرد. من ناراحت شدم.
*به شوهرت گفتی؟
بله. گفتهام ولی میگوید تو زیادی حساس هستی من باید با مشتری حرف بزنم که راضی شودخرید کند. نمیتوانم بدرفتار باشم.
*شاید واقعا تو حساس هستی؟
نه. اینطور نیست. من میفهمم او از زنان خوشش میآید.
*خانوادهات با طلاق موافق هستند؟
موافق نیستند ولی نظر من را قبول کردند.
*طلاق بگیری چه میکنی؟
بچه ندارم. میتوانم دوباره ازدواج کنم و زندگی خوبی داشته باشم.
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

