
باشگاه خبرنگاران جوان – سالهاست پارهای از روشنفکران و نویسندگان متأثر از تاریخنگاران مستشرق، ادعاهای عجیب و غیرمستندی را درباره حمله اعراب به ایران مطرح میکنند. از ادعای کشتار وسیع ایرانیان و ویران کردن شهرهای کشورمان از سوی سپاه اسلام گرفته تا کتابخانهسوزی و به آتش کشیدن میراث مکتوب باستانی سرزمینمان. البته این ادعاهای غیرمستند، در دو دهه گذشته آنچنان در فضای مجازی نشر پیدا کرده که برای برخی افراد تبدیل به باور شده است. به همین دلیل در مقال پی آمده سعی کردهایم پاسخ پژوهشگران مختلف از سلیقههای مختلف فکری و فرهنگی به این ادعاهای غیرمستند را به صورت مختصر مورد بررسی قرار دهیم. امید آنکه تاریخپژوهان ایران و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
بردند، کشتند، ویران کردند…
توماس نوبل، ویلیام مونتگمری وات، ویلیام آوری، ریچارد فرای و به تبع آنها حسن پیرنیا، احسان یارشاطر، سعید نفیسی، همایون کاتوزیان و… دلایلی، چون علاقه اعراب به زندگی در آب و هوایی متفاوت، برتریجویی نژاد عرب (پان عربیسم)، به دست آوردن اموال و ثروت، به دست آوردن غنائم و غارتگری، افول منابع آب در حجاز، گرسنگی و فقر اعراب و ثروتمندی ایرانیان را از جمله دلایل و انگیزههای مسلمانان برای حمله به ایران مطرح کردهاند، اما جالب است که همین مستشرقان و نویسندگان متأثر از آنها بعد از بیان این انگیزهها، داستانسراییهای عجیبی را درباره کشتار ایرانیان به دست اعراب، تجاوز ایشان به نوامیس ایرانیان، خراب کردن خانههای مردم و غارت زندگیشان بیان کردهاند، داستانهایی که عموماً سندی برای آن بیان نمیکنند یا با استناد به سندی تحریف شده آن را بیان میکنند.
به طور مثال یکی از بارزترین این داستان سراییها را میتوان در کتاب تاریخ اجتماعی ایران جناب سعید نفیسی دید. گاهی این نویسندگان بدون ارائه حتی یک سند، ادعاهای خود را مطرح کرده و گاهی هم با ارجاع به یک منبع تاریخی به شکل تحریف شده، به اظهار اینگونه مطالب پرداختهاند. مثلاً استناد برخی از این نویسندگان به جلد چهارم تاریخ طبری، آن هم در جریان توضیح واقعه «عین التمر» پس از اشاره به حمله خالد به قلعه ایرانیان است، آنجا که آمده «او هر چه زن و فرزند و مال در قلعه بود، به اسیرى و غنیمت گرفت» (طبری، ۱۳۸۷، ج۳، ص ۴۱۵). طیف مورد اشاره این بخش را مستمسکی برای بیان ادعاهای عجیب خود درباره کشتار و هتک حرمت نوامیس ایرانیان قرار دادهاند. ماجرایی که در آن طبری، نه حرفی از کشتار زده و نه از هتک حرمت زنان و دختران ایرانی. درحالیکه در آن مطلب، فقط و فقط به اسیری گرفتن افراد اشاره شده است.
این درحالی است که فرامین قرآن کریم و حضرت رسول اکرم (ص) درباره قواعد جنگ و در نظر گرفتن حقوق جنگجویان کافر و مشرک، افراد عادی، زنان و کودکان، اسیران و… کاملاً مشخص است و از سوی دیگر در منابع گوناگون تاریخ اسلام دیده میشود، زمانیکه یک مسلمان یا فرمانده نظامی مسلمان برخلاف دستورات اسلامی در جنگ عمل کرده باشد، با توبیخ و مؤاخذه شدید بقیه مسلمانان مواجه میشده است. چنانکه وقتی خالد بن ولید، بهعنوان یک شخصیت فاسق، در زمان حکمرانی ابوبکر، مالکبن نویره را به قتل رساند و با همسر مالک همبستر شد. (هرچند خلیفه تا حدودی از وی حمایت کرد)، اما به شدت مورد اعتراض مسلمانان قرار گرفت و عمل او بهعنوان عملی غیر شرعی قلمداد شد و حتی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) با اینکه قدرت حکومتی نداشت، با خالد بن ولید به شدت برخورد کرد. صد البته که در متون مختلف تاریخی صدر اسلام، اشارات فراوانی به رفتار انسانی، عادلانه و رأفت سپاهیان اسلام با مردم و رهبران دینی ایرانیان (موبدان) گزارش شده است و حتی گاهی مورخان غربی هم مجبور شدهاند به آن اعتراف کنند.
شهید مطهری و پاسخ به دروغبافیها
یکی از اولین کسانیکه نسبت به ادعاهای غیرمستند نویسندگان متأثر از مستشرقان بیتفاوت نبود و با کلام و قلمش شروع به نقد دروغ بافیهای آنها کرد، استاد شهید آیتالله مرتضی مطهری بود. همین واکنش به ارائه آثاری چون: «خدمات متقابل اسلام و ایران» و «کتابسوزی ایران و مصر» انجامید. خود استاد شهید، ماجرای پاسخگویی به ادعاهای دروغ درباره حمله اعراب به ایران را اینگونه مطرح میکند: «چند سال پیش یک شماره از مجله «تندرست» که صرفاً یک مجله پزشکی است، به دستم رسید. آنجا خلاصه سخنرانی یکی از پزشکان بنام ایران در یکی از دانشگاههای غرب درج شده بود. در آن سخنرانی، پس از آنکه به مضمون اشعار معروف سعدی «بنی آدم اعضای یک پیکرند» اشارهکرده و اظهار داشته بود که برای اولین مرتبه این شاعر ایرانی اندیشه جامعه ملل را پرورانده است به سخنان خود اینچنین ادامه داده بود: یونان قدیم مهد تمدن بوده است، فلاسفه و دانشمندان بزرگ مانند سقراط… داشته، ولی آنچه بتوان به دانشگاه امروز تشبیه کرد، در واقع همان است که خسرو پادشاه ساسانی تأسیس کرد و در شوش پایتخت ایران آن روز، دارالعلم بزرگی به نام «گندی شاپور» … این دانشگاه سالها دوام داشت تا اینکه در زمان حمله اعراب به ایران مانند سایر مؤسسات ما از میان رفت.
با آنکه دین مقدس اسلام صراحتاً تأکید کرده است، علم را حتی اگر در چین باشد، باید به دست آورد، فاتحین عرب بر خلاف دستور صریح پیامبر اسلام، حتی کتابخانه ملی ایران را آتش زدند و تمام تأسیسات علمی ما را بر باد دادند و از آن تاریخ تا مدت دو قرن، ایران تحت نفوذ اعراب باقی ماند. (مجله تندرست، سال ۲۴، شماره ۲) از این نمونه و از این دست که بدون ذکر هیچگونه سند و مدرکی مطالبی اینچنین گفته و نوشته میشود، فراوان است. ما پیش از آنکه به تحقیق تاریخی درباره این مطلب بپردازیم و سخن افرادی را که به اصطلاح یک سلسله ادله نیز ردیف کردهاند، نقد علمی نماییم، در پاسخ این پزشک محترم که چنین قاطعانه در یک مجمع پزشکی جهانی که علی القاعده اطلاعات تاریخی آنها هم از ایشان بیشتر نبوده، اظهار داشته است عرض میکنیم: اولاً، بعد از دوره یونان و قبل از تأسیس دانشگاه جندی شاپور در ایران، دانشگاه عظیم اسکندریه بوده که با دانشگاه جندی شاپور طرف قیاس نبوده است؛ مسلمین که از قرن دوم هجری و بلکه اندکی هم در قرن اول هجری به نقل علوم خارجی به زبان عربی پرداختند، به مقیاس زیادی از آثار اسکندرانی استفاده کردند، تفصیل آن را از کتب مربوط میتوان به دست آورد. ثانیاً، دانشگاه جندی شاپور که بیشتر یک مرکز پزشکی بوده، کوچکترین آسیبی از ناحیه اعراب فاتح ندید و به حیات خود تا قرن سوم و چهارم هجری ادامه داد. پس از آنکه حوزه عظیم بغداد تأسیس شد، دانشگاه جندی شاپور تحتالشعاع واقع گشت و تدریجاً از بین رفت…»
تقابل بامداد اسلام و کارنامه اسلام با دو قرن سکوت
عبدالحسین زرینکوب از ادبا و تاریخپژوهان معاصر – که قلم بسیار روان و گیرایی داشت- از جمله افرادی بود که بخشی از عمر علمی و دانشگاهی خود را در فضای متأثر از القائات مستشرقان و بخش دیگری از آن را با نقد گذشته و استقلال فکری گذراند. او در دورهای از زندگی خود با نگارش کتاب «دو قرن سکوت»، حمله اعراب به ایران را عامل تیره بختی و سقوط فرهنگی و تمدنی ایرانیان معرفی و با نفی دستاوردهای تمدنی ایرانیان پس از ورود اسلام به ایران، رویکردی ضدعرب را به مخاطب منتقل کرد. اما سالها بعد از آن و زمانیکه به طور مستقل آثار و منابع اسلامی – ایرانی قرون صدر اسلام را مورد مطالعه قرار داد و توانست ذهن خود را از بند دروغگوییهای مستشرقین آزاد کند، رویکردی کاملاً متفاوت در پیش گرفت. در آن دوره استاد زرینکوب با نگارش دو کتاب «بامداد اسلام» و سپس «کارنامه اسلام» با زیر سؤال بردن ادعاهای دروغ مستشرقین درباره حمله اعراب به ایران، ورود اسلام به ایران را مبدأ ایجاد تمدنی نوین و درخشان مطرح کرد و به شمارش دستاوردهای علمی و فرهنگی و تمدنی آن دوره پرداخت.
ایشان در مقدمه کتاب کارنامه اسلام نوشت: «طرز بیانی که من در این کتاب به کار بردهام، شاید در نظر اول در نزد برخی خوانندگان تا اندازهای حماسه آمیز جلوه کند، اما این پندار درست نیست. نویسنده فقط خواسته است با همان چشمی به فرهنگ گذشته اسلام بنگرد که خود مسلمین گذشته بدان مینگریستهاند. شیوه بیانی عاری از هیجان و خالی از همدردی که محققان اروپایی در این مسائل دارند، به آنها هرگز امکان آن را نخواهد داد تا در ارزیابی آنچه مسلمانان به فرهنگ دنیا دادهاند، به درستی داوری کنند. کدام مورخ میتواند بدون همدلی واقعی با آنچه موضوع تحقیق اوست، ارتباط و تفاهم درست بیابد؟ بدون شک دنیای اسلام در تمدن و فرهنگ امروزی جهان – که شاید بیش از آنکه غربی باشد، بورژوایی است – آن اندازه سهم و تأثیر واقعی داشته که بر شمردن آن نیازی به حماسه سرایی نداشته باشد…»
استاد زرینکوب در حالی حق جویانه و با ضمیری روشن رویکرد خود را در این موضوع تغییر داد که در آن زمان (سال ۱۳۴۸. ش)، حکومت پهلوی با قدرت تمام و با تبلیغ دو جریان باستان گرایی و ترویج فرهنگ غربی به جنگ هویت اسلامی و دینی مردم ایران رفته بود. دقیقاً همین روحیه آزادگی ایشان به مذاق جماعت روشنفکر آن دوره خوش نیامد و این عده شروع به ایراد اتهام به وی کردند و حتی از اهانت به نامبرده نیز فروگذار نکردند! چنانچه شجاعالدین شفا (از مبدعان جشنهای پرهزینه و مبتذل ۲۵۰۰ ساله و دبیر هیئت برگزاری جشن) بعد از انتشار کتاب «کارنامه اسلام»، عبدالحسین زرین کوب را مورد توهین قرار داد و او را به «غرض ورزی»، «عدم واقع بینی» و «دوگانگی» متهم کرد و نوشتههای او در دفاع از اسلام را به باد انتقاد گرفت! باید اذعان نمود، اینکه استاد زرینکوب با شجاعتی مثال زدنی به نقد اندیشههای سابق خویش پرداخت و با درک حقیقت آن را تصحیح کرد، واقعیت مهمی بود که امثال شفا قدرت درک آن را نداشتند. گرچه جریان فکریای که امثال شفا پیرو آن بوده و همچنان هستند تا همین امروز با تبلیغ گسترده «دو قرن سکوت»، سعی وافری در کتمان گفتار و اندیشه مرحوم زرین کوب در دو اثر «بامداد اسلام» و «کارنامه اسلام» داشته و دارند.
ادلهای برای نکشتن، خراب نکردن و نسوزاندن!
یکی دیگر از نویسندگان و پژوهشگرانی که به رغم نزدیکی فکری به جریان غربگرایی در کتاب خود با روحیه آزادگی به نقد ادعاهای مستشرقان درباره حمله اعراب به ایران پرداخت، دکتر غلامحسین صدیقی است. از آنجا که یکی از ادعاهای مستشرقین و نویسندگان متأثر از آنها در مورد حمله اعراب به ایران سوزاندن کتابخانههای شهرهای مختلف ایران است، بررسی این ادعا بسیار ضروری مینماید. اینکه آیا واقعاً سندی بر کتابخانه سوزی، هنگام ورود سپاه اسلام به ایران وجود دارد؟ و ایضاً آیا واقعا در جریان ورود سپاه اسلام به ایران، میراث مکتوب ما به کلی نابود شده است؟ دکتر صدیقی در کتاب «جنبشهای دینی ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری»، با استناد و اتکا به منابع تاریخی، ابتدا درباره حمله اعراب به ایران مینویسد: «نتایج بد تعصب دینی ساسانیان، رویگردان شدن جمعی از دین زرتشتی بود و، چون پس از فتح عرب، رفتار قوم غالب در آغاز کار، ملایمتر از رفتار رؤسای دین زرتشتی بود، ایشان به دین فاتحان درآمدند… گرچه تا قرن چهارم هجری، جمع کثیری از ایرانیان به دین اهورامزدایی مانده بودند و آتشکدههای بسیاری در شهرها باقی مانده بود…».
دکتر صدیقی همچنین در بخش دیگری از کتاب خویش با بررسی کتابهای زرتشتیان تا پایان قرن سوم هجری بیان میکند: «وجود کتابهای دین کرت نوشته اتورفرن بغ پسر فرخزاد – از رؤسای موبدان-، «دادستان دینیک» نوشته میتروخورشید پسر اتورمهان، «شگند گمانیک ویجار نوشته مردان فرخ پسر اهورمزددات» و «اختیارات زادسپرم» نشان میدهد بعد از دوران فتح عرب هنوز دین زرتشت در ایران خیلی قوی بوده و بسیاری از نسکها و تألیفات پهلوی عصر ساسانی در آن وقت وجود داشته… باقی بودن بسیاری از کتب مقدس ادبیات زرتشتی در سه قرن اول حکومت عرب نشان میدهد عربها چنانچه پارسان تصور میکنند، مستقیماً مسئول از میان رفتن آنها نیستند، بلکه از میان رفتن این تألیفات بیشتر به علت تجدید نکردن نسخ خطی است…»
حتی میتوان گفت بر اساس دادههای تاریخی، حضور رهبران زرتشتی ایرانیان در جلسه مناظره با امام رضا (ع) در دربار مأمون یا شرح مباحثه و مکالمه مسعودی (تاریخ نگار قرن دوم) با موبد موبدان ایرانی درباره نژاد، گذشته و تاریخ ایرانیان، نشان از آزادی عمل و احترام زرتشتیان هنگام حاکمیت اعراب بر ایران دارد.
کلام آخر
در قرن دوم هجری (به ویژه در دوره خلافت هارون و مأمون عباسی)، نهضتی در میان ایرانیان پدید آمد که با استناد به آیه ۱۳ سوره حجرات، همه اقوام و ملتها را برابر با هم معرفی کرده و بر همان اساس هم خود را «شعوبیه» مینامیدند. این افراد با بیان مخالفت صریح خود با برتریجویی عربی حاکمان عباسی به دنبال عدالتجویی و مساوات بودند. البته بعدها در میان پیروان مسلک شعوبیه افرادی پیدا شدند که از مسیر عدالت خواهی فاصله گرفتند و با برتری جویی ایرانی، مشی ضدعرب در پیش گرفتند! این افراد با غلظتی عجیب، نقطه ضعفهای اشخاص عرب در طول تاریخ را به کل اعراب نسبت میدادند و درباره آن اغراق بسیار میکردند. اما جالب است که همان ایرانیان برتری جوی نهضت شعوبیه هم در آثار خود، نه هیچ اشارهای به کتاب سوزی اعراب هنگام ورود به ایران کردهاند و نه حتی از کشتار وسیع و ویرانی شهرهای سرزمین مان در آن زمان، سخنی به میان آوردهاند. یعنی اساساً سندی وجود نداشته که بتوانند به آن استناد کنند. البته در مقابل، غیرقابل انکار است که در قرون ابتدایی ورود مسلمانان به ایران و در زمان شکلگیری تاریخ تمدن طلایی اسلام، ایرانیان چنان فرصت یافتند تا در علوم مختلف بدرخشند که تا امروز نام دانشمندان آن در صفحات کتابهای تاریخ علم در کل جهان، برجسته و باقی مانده است.
در واقع اسلام و حتی اعراب به دلیل آموزههای قرآنی و سیره پیامبراکرم (ص)، آموخته بودند که میان خود و سایر اقوام ملتهای اسلامی برادری ایجاد کنند. تا جاییکه در آن برهه، دانشمندان مسلمان ایرانی، رومی، اندلسی، مصری و عرب در کنار هم و بدون نفی یکدیگر، توانسته بودند صحنهای تابان از فرهنگ و تمدن را پیش روی مردم جهان نمایان کنند.
منبع: روزنامه جوان
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

