اتاق شماره ۲۳؛ «این جسد را همین حالا دفن کنید»

۱۷ دی ماه بود و خبر به سرعت پیچید؛ جسد جهان پهلوان تختی در هتل آتلانتیک پیدا شد.

باشگاه خبرنگاران جوان؛ اکبر باقری – هفدهم دی ماه سال ۱۳۴۶ بود که روح غلامرضا تختی ملقب به جهان پهلوان پرواز کرد و این بار برخلاف سال‌ها که حریفان را به خاک می‌انداخت در خاک مرگ نشست.

خبر خیلی زود در ایران پیچید و علاقه‌مندان و دوستداران جهان پهلوان پیگیر دلیل فوت جهان پهلوان شدند.

ساواک بلادرنگ با توجه به محبوبیت تختی دستور داد فورا او را دفن کنید.

جهان پهلوان روی دوش مردم تشییع شد و در ابن بابویه شهر ری آرام گرفت.

شایعات هر روز و هر ساعت در تمام ایران با پچ پچ‌های درگوشی منتقل می‌شد به قول جلال آل احمد: یکی می گفت چیزخورَش کرده‌اند… دیگری می گفت خفه‌اش کرده اند، دیگری می گفت به قصد کُشت او را زده اند و بعد لاشه‌اش را به مهمانخانه کشیده اند، اما از آن همه جماعت، هیچکس، حتی برای یک لحظه به احتمال خودکشی … فکر نمی کرد!

ابهامات مرگ تختی هنوز پس از سال‌ها پابرجاست برخی معتقدند تختی خسته بود و با خواست خودش رفت و عده‌ای معتقدند تختی تحت فشار ساواک بود و اگر خوش بینانه بگوییم که او را نکشتند باز هم فشار ساواک باعث مرگ او بوده است.

مرحوم محمد علی فردین یار و هم تیمی غلامرضا تختی در مورد آن روز شوم گفته بود: «سن و سالش هم بالا رفته بود، حدود سی سال داشت و دوره پهلوانی‌اش تمام شده بود. زیر فشار‌های متعدد قرار گرفته بود، و خیلی وقت بود که تصمیم داشت خودکشی کند. من و خانمم به او می‌گفتیم که تو متعلق به خودت نیستی و به مردم تعلق داری، مسلمان هستی، نماز می‌خوانی و خودکشی در دین اسلام گناه کبیره است. دو سه سالی بود که به این‌موضوع فکر می‌کرد تا بالاخره خودش را کشت.

روزی هم که خودش را کشت جمعه بود و ما خارج از تهران بودیم. شب که ساعت هشت و نیم رسیدیم خانه زنی که در خانه ما کار می‌کرد گفت «آقای تختی بیش از ده بار زنگ زد.» ظاهرا لحظاتی بود که گیر کرده بود و کسی را می‌خواست که با او صحبت کند. تا نه و نیم ده شب هرجا که به فکرمان می‌رسید زنگ زدیم، همه اظهار بی‌اطلاعی کردند. ساعت شش یا شش و نیم صبح روز بعد که شنبه بود یک‌آقایی به نام نقره‌چی، که بغل هتلی که تختی خودش را کشت گل‌فروشی داشت و رفیق مشترک ما بود، تلفن کرد و خبر را داد. موقعی که من رسیدم ماموران آگاهی آن‌جا بودند. تختی تو اتاقی بود که در را از پشت روی خودش قفل کرده بود. از روی تختش افتاده بود پایین، و سینه خودش را چنگ زده بود. گوشی تلفن هم روی زمین افتاده بود. سیانور و تریاک را قاطی کرده بود و خورده بود. در دفترچه‌ای هم نوشته بود که مرگ من به هیچ‌کس ارتباط ندارد.

درست است که تختی با دست خودش خودش را کشت، اما او را کشتند؛ یک‌مقدار حکومت با فشار‌های بی‌خود و بی‌جهت (مثلا رییس ساواک دوبار او را با احترام در مجلسی گرفته و گفته بود که دیگر آن‌جا پیدایش نشود) و یک‌مقدار هم اطرافیانش. تختی چنان محبوبیتی داشت که پس از زلزله بویین‌زهرا از چهارراه اسلامبول به طرف میدان بهارستان سوار بر یک اتومبیل میلیون‌ها تومان برای کمک به زلزله‌زدگان جمع کرد. برایم معلوم نشد که قبل از مرگش چه می‌خواسته به من بگوید. (منبع عصرایران)

 فردین مرد اول سینمای ایران هرگز نتوانست بفهمد که جهان پهلوان با چه حرفی داشت.

تختی مرد میدان‌های ورزشی بود، اما حواسش به مردم بود درست همانقدر که حواسش به حریفان بود تحولات سیاسی و اجتماعی کشور را هم رصد می‌کرد از شرکت در نماز‌های جماعت آیت الله طالقانی تا حمایت از دولت ملی دکتر مصدق، و این برای نظام حاکم خوشایند نبود.

رازی که جهان پهلوان با خود به خاک بُرد پنهان ماند، برملا نشد، اما ایران را رمز گذاریکرد برای ورزش الگو شد و برای انسانیت هم، اینکه تختی چگونه رفت مهم نیست، اما چگونه زیستنش تا قرن‌ها الگویی است که تاریخ مصرف ندارد.

جهان پهلوان صدای مظلوم بود، یار گرفتاران و صدای افتخار تمامی مردمی بود، مردمی که تمام کمبود‌ها و عقده هایشان را با مدال‌های تختی حل کرده بودند.

منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

advanced-floating-content-close-btn
advanced-floating-content-close-btn
advanced-floating-content-close-btn