به گزارش خبرآنلاین روزنامه اطلاعات نوشت:راستش بر این قصد و آرزوی او نیز ایرادی نیست. بازماندگان قجری و نادرشاهی و شاید زندیه هم در این سالها از آرزویشان و حتی حقشان در این خصوص گفتهاند. آنهم ایرادی ندارد؛ آرزوست دیگر.
هر کدام از آنها میتوانند از راه متعارف و منطقی یارگیری کنند و هوادار جمع کنند و حتی باغ سبز نشان دهند؛ مثلاً یکی بگوید: «من اگر بیایم، چنین و چنان میکنم، آزادی، آبادی، آسایش، آرامش، و البته استقلال، پیشرفت و…» چه حرفهایی خوبی! مردم نیز حق دارند به این حرفها گوش بدهند و طبیعی است که به رفتار و کردار آنها طی سالهای گذشته بنگرند و ببینند این حضرات چندمرده حلاج هستند. آیا گفتارشان پایه و اساسی دارد یا خواب و خیال است و آرزوفروشی؟ ر
اگر آقایی که توانسته طی پنج دهه زندگی در جایی که خودشان «سرزمین فرصتها» میگویند، کار اقتصادی نمایانی کند، مدیریت درخشانی بروز دهد، با وجود آنهمه کالج و دانشگاه نامدار، درس درست و حسابی بخواند و محقق یا نظریهپرداز یا استاد دانشگاه شود، حرفش شنیدن دارد؛ اما اگر طی این مدت فقط با ثروت بیحساب خانوادگی زندگی کرده (به منشأش کار نداریم) و به قول خودش از مامانش پول گرفته و خورده و خوابیده و چرخیده و شاهانه زندگی کرده، وعده و وعیدهایش در ۶۵ سالگی، در حکم تحمیق شنوندگان است.
باز هم بگوییم عیبی ندارد، دلش خواسته از این حرفها بزند و آرزوفروشی کند. مگر جرم است؟ نه. اما وقتی کسی برای رسیدن به مقصودش، سر به اجانب میسپارد و از بیگانه دریوزگی میکند و اصرار میورزد که آنان به کشورش بتازند و بمبارانش کنند و دست به خون هموطنان میآلاید و تشویق به تخریب و آدمکشی میکند، دیگر موضوع صرف آرزو نیست، کار به خیانت و جنایت کشیده است. کسی از خونآشام قرن یاری میطلبد و از او التماس حمله و تاخت و تاز به هموطنانش را میکند، همو که نهادهای حقوقی جهان به سبب «نسلکشی و جنایت علیه بشریت»، مجرمش اعلام کردهاند، دیگر فقط حرف نیست، عمل است.
آیا این شخص احساس ننگ نمیکند؟ آیا فکر نمیکند که ایرانی راستین در عمرش سر به بیگانه نسپرده و به همین جهت «ایرانی» نام گرفته، یعنی «ایر» است، یعنی «آزاده است و هرگز به بندگی نرفته است». آری، برای چنین کسی، «استقلال» رکن بنیادین حیات فردی و اجتماعی است. کالای لوکس یا جنسی در کنار اجناس دیگر نیست.
رضا پهلوی که همچون پدرش درکی از اسلامیت و ایرانیت ندارد و با فرهنگ ملی عجین نبوده و بعید است در عمرش یک بار شاهنامه و دیوان حافظ و خمسه نظامی و حتی رباعیات خیام را خوانده باشد، پیداست که پیش خود بگوید: «پدربزرگم را که سواد خواندن و نوشتن نداشت، انگلیسیها آوردند؛ و پدرم را که بیگانگان تربیت کرده بودند، آمریکاییها آوردند؛ حال چه اشکال دارد که مرا اسرائیلیها روی کار بیاورند؟ من که از آنها بهتر و برتر و باسوادتر و باغیرتتر نیستم!» همین است که به راحتی آبخوردن (و از نظر ایرانیان اصیل با وقاحت هر چه تمامتر)، حقیرانه نزد جلاد قرن، بر صندلی پلاستیکی مینشیند و درخواست بمباران کشور و کشتوکشتار هموطنانش را میکند. آیا فکر نمیکند ممکن است روزی چشم در چشم ده نفر از هموطنانش بدوزد؟
جالبترین خبرهای روز
- توییت عجیب ترامپ در مورد مشهد؛ بیبیسی: ترامپ دروغ میگوید!
- سود سهام عدالت به حساب بیش از ۴۴ میلیون نفر واریز شد
- حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی ۲۳.۷۹۰.۰۰۰ تومان شد
آری، رویش میشود؛ چون پدرش و پدربزرگش همین کارها را کردند و تاریخ شکنجههای وحشیانه ساواک که دست بر قضا نزد همان اسرائیلیها آموزش میدیدند، پر است از این کارها. در روزهای پایانی سلطنت که خانه سرهنگ زیبایی در خیابان بهار لو
باغ سبز
قاعدتاً هر کس در هر جایی که بخواهد روی کار بیاید، باغ سبزی نشان میدهد. این است باغ سبز پهلویها و برادران مجاهد: دریوزگی از بیگانه، تخریب و غارت، و تروریسم افسارگسیخته. وعده آنها که امنیت و آرامش و سازندگی بود و جامعه بیطبقاتی توحیدی و زندگی طراز نوین، به کجا رسید که وعده عملی این میهنسیتزان به کجا بینجامد. آن پدربزرگِ قزاق سالها روی کار بود که مسجد گوهرشاد را به خاک و خون کشید و سزایش را دید؛ پسرش سالها شاهی کرده بود و آنگاه مسجد کرمان را و بسی بیگناهان را به خاک و خون کشید و رفت بر او آنچه رفت؛ و نوهاش هنوز نیامده، دهها مسجد را به آتش کشیده و قرآنها سوزانده و امامزاده به آتش کشیده و خانهها ویران کرده و بیگناهان را کشته است. پدربزرگش سالها حکومت کرد و آنگاه اروندرود را به عراق بخشید و ارتفاعات آرارات را به ترکیه و شهر فیروزه را به شوروی؛ پدرش سالها بر تخت نشسته بود که بحرین را بیشلیک گلولهای از دست داد و هیرمند را به افغانستان بخشید و نفت و گاز را به آمریکا و انگلیس هبه کرد؛ او هنوز نیامده، با تجزیهطلبان همدست شده و قرار است کجاها را به کجاها بدهد؟
1717




ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0