کد خبر : 430996
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۴

پرونده‌ای که با «حقوق بشر» باز شد، با «تابوت» بسته!

پرونده‌ای که با «حقوق بشر» باز شد، با «تابوت» بسته!

باشگاه خبرنگاران جوان – سال ۱۳۶۵ بود که دختری با کم‌توانی ذهنی و جسمی به دنیا آمد. اما این تنها شگفتانهٔ دنیا برای «زینب» نبود. سه‌ساله بود که پدر ایرانی‌اش «کاظم دارابی» به جرم ناکردهٔ ماجرای رستوران «میکونوس» در برلین با حکم حبس ابد به زندان افتاد. مادر لبنانی‌اش ماند و چهار بچهٔ قد و

باشگاه خبرنگاران جوان سال ۱۳۶۵ بود که دختری با کم‌توانی ذهنی و جسمی به دنیا آمد. اما این تنها شگفتانهٔ دنیا برای «زینب» نبود. سه‌ساله بود که پدر ایرانی‌اش «کاظم دارابی» به جرم ناکردهٔ ماجرای رستوران «میکونوس» در برلین با حکم حبس ابد به زندان افتاد. مادر لبنانی‌اش ماند و چهار بچهٔ قد و نیم‌قد که اولی‌شان معلول بود.دولت آلمان البته جنایت را با گرفتن حضانت زینب از مادر و پدرش به اوج رساند؛ آن هم دختری که نیاز به مراقبت دائمی داشت. حضانت او را دادند به یک زن آلمانی که در بیمارستان کار می‌کرد.سال‌ها دولت آلمان مانع دیدار زینب با خانواده‌اش شد. و حالا چند روزی می‌گذرد که تن رنجور و آسیب‌دیدهٔ زینب، در خاک حرم عبدالعظیم (ع) آرام گرفته و خانواده‌اش هم از برگشتن او به خانه آرامش گم‌شده‌شان را دوباره پیدا کرده‌اند…

شرّ حقوق بشر آلمانی دامن این خانواده را گرفت

هشت سال از آخرین باری که مادر، زینب را دید می‌گذرد. برای کارهای اقامتش رفته بود آلمان. در لبنان زندگی می‌کرد، ولی وقتی تکه‌ای از وجودش در آلمان بود، نمی‌توانست از خیر اقامتش در آنجا بگذرد. خیری که البته در کار نبود. شر بود در لباس خیر و حقوق بشر!مدام مادر را این طرف و آن طرف می‌فرستادند و سر می‌دواندند. آخرش هم گفتند «شما که مقیم آلمان نیستی!» و به همین سادگی اقامت او و پسرش «محمدعلی» را سلب کردند. همان‌طور که بعد از ۱۵ سال اسارت بی‌دلیل، پدر زینب را از آلمان اخراج کردند و به ایران برگرداندند. دادگاه برای همیشه ورود او را نه فقط به آلمان، به کل اروپا ممنوع کرد.

کاظم دارابی پدر زینب

«دم از انسانیت می‌زنند، اما انسانیت ندارند»

اما مادر نمی‌توانست ریسک کند. هرچه باشد زینبش هنوز در آلمان بود و نباید مسیر رفت و آمدش به آنجا مشکل‌دار می‌شد. وکیل گرفت و ۸ ماه در آلمان ماند تا کار اقامتش را درست کند. در همین زمان پدرش که او هم مقیم و ساکن آلمان بود، به رحمت خدا رفت.مادر دیگر تحمل این همه درد را نداشت. خسته شده بود. مریضی‌اش هم شد مزید بر علت که عطای اقامت را به لقایش ببخشد. وکیل می‌گفت تا دو سه ماه دیگر اگر بماند، اقامت موقتش ردیف می‌شود. ولی خانم دارابی دیگر نمی‌توانست. طاقتش از این همه ظلم و درد طاق شده بود.به چشم خودش می‌دید کشوری که مدعی حقوق بشر است و مدام در امور داخلی کشورهای دیگر سرک می‌کشد و ژست حمایت از زنان می‌گیرد، این‌طور خودش با محروم کردن یک مادر از دیدن فرزندش در حق او ظلم کند. «ام مهدی» می‌گوید «این‌ها از انسانیت حرف زیاد می‌زنند. ولی خودشان اصلاً انسانیت ندارند.»

«الحمدلله» بر این مصیبت…

جالبترین خبرهای روز

حقوق بشر آلمانی، مادر زینب را از جایگاه مادری‌اش کنار گذاشته و زنی بیگانه را به جایش نشانده بود. مادر البته از خیلی سال قبل می‌دانست زینبش ماندگار نیست. می‌دید که رشدش با سنش هم‌خوانی ندارد. اما کدام مادر است که نخواهد حتی با چنین شرایطی، تا آخرین لحظه کنار فرزندش باشد؟حالا هم «الحمدالله» گفتن از زبان مادر نمی‌افتد. مدام خدا را شکر می‌کند که زینبش به ایران برگشته. می‌گوید «دیگر آلمان برایم تمام شد و پرونده‌اش بسته شد. خیلی خیلی آرامش گرفتم از اینکه زینب برگشت ایران و کنار خودمان است.»بخشی از این آرامش به ترسی برمی‌گردد که مادر آن را با غم سنگینی به زبان می‌آورد. می‌گوید «آنجا جسدها را می‌سوزانند و از بین می‌برند. می‌ترسیدم بلایی سر پیکر دخترم بیاورند. آخرین باری که آلمان بودم به آنها گفتم ما مسلمان هستیم. اگر اتفاقی برای زینب افتاد، پیکرش را آتش نزنید. او باید به روش اسلامی و در خاک خودش دفن شود.»همین شد که «مهدی» برادر بزرگ زینب، آن‌قدر در آلمان پیگیری و دوندگی کرد تا پیکر خواهرش را به وطن برگرداند.

زینب در آغوش مادرش

زینب دختر ایران است و کفنش، پرچم ایران!

اما قصهٔ پدر زینب از مادر هم غم‌انگیزتر است. ۲۰ سال دولت آلمان نگذاشت پدر و دختر همدیگر را ببینند. دختر معصومی که با وجود معلولیت ذهنی، وقتی پدرش در زندان بود، دیوارهای زندان را می‌شناخت و نزدیک زندان که می‌شد «بابا» را صدا می‌زد.آن‌قدر این ظلم را کش دادند تا دیدار پدر و دختر افتاد به ۲۰ سال بعد، آن هم در تابوت دختر. تابوتی که البته پدر با دست‌های خودش پرچم ایران را رویش کشید تا به همان آلمانی‌هایی که وحشی‌گری ارباب اسرائیلی‌شان را اتوکشیده و کراوات‌زده تقلید می‌کنند، بگوید «زینب دختر ایران است و کفنش، پرچم ایران!»

ماجرای مرگی با سؤالات بسیار

گزارش ماجرای مرگ زینب البته هنوز به طور رسمی به مقامات ایرانی ارائه نشده و سؤالات زیادی در ذهن خانوادهٔ او بی‌جواب باقی مانده است.اینکه چرا زینب در زمان حضور در آن مرکز بهزیستی آلمانی، یک چشمش نابینا و چشم دیگرش به شدت کم‌سو شده بود؟ چرا چهار پنج روز قبل از ماجرایی که منجر به فوتش شد، پایش شکسته بود؟ چرا در زمانی که غذا در گلویش گیر کرده و باعث خفگی او شده، کسی بالای سرش نبوده یا از طریق پایش دوربین‌ها متوجه مشکل تنفسی او نشده؟ آن هم فردی که نیاز به مراقبت دائمی داشته.این خفگی منجر به مرگ موقت زینب شد. ده دقیقه بعد او را احیا و در بیمارستان بستری کردند. هشت روز با تنفس مصنوعی در بی‌هوشی نگهش داشتند. بعد، او را از بی‌هوشی در آوردند. اما نتوانست تنفس کند. دوباره بردندش به وضعیت بی‌هوشی. این بار وقتی از بی‌هوشی خارجش کردند، کمی تنفس کرد و روز بعد از دنیا رفت.همهٔ این‌ها را دکتر زینب در آلمان برای پدرش توضیح داده است. زنی که آلمان جای مادر زینب نشانده بود!زنی که آلمان حضانت زینب را به او سپرده بود گفته بود «می‌شود یک لولهٔ دائمی برای تنفس زینب گذاشت. ولی چون او متوجه نیست، لوله را جدا می‌کند. پس کمکش کنیم تا همین الان بمیرد.»پدر با دکتر زینب صحبت کرد و گفت «ما نمی‌توانیم به فرزندمان کمک کنیم که بمیرد. از نظر شرعی هم دین اسلام این اجازه را به ما نمی‌دهد. به ما امر شده که تا جایی که امکان دارد به بیمار کمک کنیم تا زنده بماند. با این توجیه که می‌دانیم فردی زیاد زنده نمی‌ماند، به ما اجازه نداده‌اند که کمکش کنیم تا بمیرد. باید حتماً تا آخرین لحظه نگهش داریم.»دکتر هم البته تأیید کرده بود و گفته بود نظر ما هم همین است.

بازگشت پیکر زینب دارابی به ایران

زینب به خانه برگشت…

از فوت زینب تا رسیدنش به ایران دو هفته‌ای طول کشید. تا دو روز بعد از مرگ، در بیمارستان نگهش داشتند. بعد تحویلش دادن به مسجد «امام رضا (ع)» در برلین که از نظر قانونی مجوز غسل و کفن طبق شئونات اسلامی شیعی را دارد.آنها هم با شرکتی قرارداد بستند تا پیکر را به ایران بیاورد. اما شرکت آلمانی چندین بار بدقولی کرد. نهایتاً حاج‌کاظم دارابی، خودش به ترکیه رفت و با رئیس دفتر آن شرکت در ترکیه ملاقات کرد. برنامه‌ریزی بازگشت پیکر زینب به ایران را همان جا نهایی کردند. بالاخره ظهر سه‌شنبه (۷ بهمن ۱۴۰۴) پدر با پیکر دخترش به ایران برگشت.نیروی انتظامی و گمرک سنگ‌تمام گذاشتند تا کار دو سه ساعته تمام شود. روز پنج‌شنبه (۹ بهمن) هم او را در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) به خاک سپردند.به جای تمام سال‌هایی که حقش بود در حرم سیدالکریم دور بزند و هوا بخورد، تابوتش را در حرم دور دادند و چرخاندند. قاضی «عسگر» هم برایش نماز خواند و روی دست ایرانی‌هایی که جگرشان از این همه ظلم در حق این خانواده سوخته بود، فرستادندش به خانهٔ ابدی…

ما جواب می‌خواهیم، آقای حقوق‌بشر!

زینب دیگر برنمی‌گردد. رسیدنش به ایران، برای خانواده‌اش پایان یک پروندهٔ پر از غم، غربت و درد بود؛ پرونده‌ای که با «حقوق بشر» باز شد و با «تابوت»، بسته. اما این پایان ماجرا نیست.دولت آلمان که ژست «زن، زندگی» آزادی» می‌گیرد، باید پاسخ بدهد که چه بر سر این دختر ایرانی آمد.چرا زینبی که نیاز به مراقبت دائمی داشت، با پای شکسته، چشمی نابینا و چشمی نیمه‌سو، در مرکزی که مدعی استانداردهای انسانی است، به حال خود رها شد تا با لقمه‌ای در گلو خفه شود؟ چرا کسی بالای سرش نبود؟ چرا دوربین‌ها ندیدند؟ چرا نظارتی که سال‌ها به بهانه‌اش حضانت را از مادر گرفتند، در لحظهٔ مرگ غایب بود؟دولتی که برای قاتلان و اوباش کشور ما گریبان می‌درد و مدام در امور داخلی ما دخالت می‌کند، حالا باید توضیح بدهد که زینب معصوم ما چرا و چگونه از دست رفت.

منبع: فارس

منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

خبر ورزشی

..

.

تازه ها

آخرین دیدگاه‌ها
advanced-floating-content-close-btn
advanced-floating-content-close-btn