باشگاه خبرنگاران جوان – اگر قرار باشد یک دروغ بزرگ درباره کارنامه پهلوی نام برده شود، آن دروغ می تواند سوادآموزی و توسعه آموزشی است. تصویری که امروز از ایرانِ دهه ۴۰ و ۵۰ ساخته میشود، چند فریم از چند مدرسه شیک در شمال تهران، مادران و دانش آموزانی کارت پستالی و چند دانشگاه محدود را بهجای کل ایران جا میزند؛ در حالی که آمار رسمی خود حکومت پهلوی چیز دیگری میگوید.
پس از آنکه رضاشاه در سال ۱۳۰۵ شمسی به تخت سلطنت نشست، دولت تلاش کرد تا تعلیمات اجباری عمومی را در سطح کشور ایجاد کند و لایحهای به مجلس ارائه کرد. مجلس نیم درصد از عواید حاصل از مالیات اراضی را به تحصیلات ابتدایی اختصاص داد و بعد از آن بهتوصیه شورایعالی معارف، نظام آموزشی مدارس فرانسه بهعنوان الگوی مدارس کشور پذیرفته شد.
در این الگو، دانشآموزان باید دو دوره ششساله ابتدایی و دبیرستان را میگذراندند. برای تدوین و انتشار کتابهای درسی هم ادارهای بهنام ادارهکل نگارش تأسیس شد اما نظام آموزشی طراحیشده فاقد کارآیی بود و نیازهای جامعه ایرانی را تأمین نمیکرد. دروس ارائهشده بسیار سنگین و تعداد آن زیاد بود و در نهایت از سال ۱۳۰۴ نظام آموزش با رشد کمی مواجه شد و از حالت مکتبخانههای قدیمی به دانشسراهای مقدماتی تغییر شکل داد و در شهریور ۱۳۲۰ تعداد این دانشسراها به 36 مورد رسید.
وضعیت درحدی بود که آیتالله کمرهای از علما و روحانیون تهران در پاسخ به محمد مصدق که طرحی را برای لزوم باسواد بودن رای دهندگان در حال آماده کردن داشت، مخالفت کرد و گفته بود: در کشور از هر ۱۰۰ نفر فقط ۱۵ نفر سواد دارند!تیتر یک روزنامه اطلاعات ۱۸ آذر سال ۱۳۴۱ نشان میدهد که چقدر وضعیت بیسوادی وخیم بود. این روزنامه در تیتر یک خود نوشته بود: «تعداد بیسوادها وحشتناک است».
وضعیت وحشتناک بیسوادی در سال ۱۳۴۱ از سوی اسدالله علم نخستوزیر وقت نیز مورد اشاره گرفت، او گفته بود: در یکی از سفرها متوجه شدیم نسبت باسوادها به بیسوادها بسیار وحشتناک است البته مقامات وزارت فرهنگ نیز متوجه این حقیقت بودند، ما اگر میتوانستیم یک مبارزه اساسی با بیسوادی کنیم به مبالغ هنگفتی بودجه احتیاج داشتیم که متأسفانه از قدرت مملکت خارج بود به خصوص که بودجه فوقالعادهای بر مخارج وزارت فرهنگ در مورد افزایش حقوق معلمان که بسیار هم به جا بود، افزوده شده است.
در دوره پهلوی دوم، نظام آموزش عمومی مقداری تغییر پیدا کرد. افزایش سطح عمومی سواد، با فرستادن مشمولان جوان تحت عنوان «سپاه دانش» به روستاها و سرمایهگذاری در آموزشکدههای فنی و مؤسسات آموزش عالی در این زمینه کمی تأثیرگذار بود اما در همان زمانی که درصدی قابل توجه از جمعیت کشور بیسواد بود، بخشی قابل توجه از بودجه آموزشی صرف شبکههای آموزشی پرهزینه شد. تا سال ۱۳۵۷ شمسی و بهرغم وجود سپاه دانش، تقریبا نیمی از کل جمعیت ایران و ۸۰ درصد از جمعیت روستایی بالای شش سال، هنوز بیسواد بودند.
جالبترین خبرهای روز
- توییت عجیب ترامپ در مورد مشهد؛ بیبیسی: ترامپ دروغ میگوید!
- سود سهام عدالت به حساب بیش از ۴۴ میلیون نفر واریز شد
- حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی ۲۳.۷۹۰.۰۰۰ تومان شد

در سال 1352 شمسی با انفجار درآمد نفت، دولت تحصیل در مدارس ابتدایی و متوسط، حتی مدارس خصوصی را رایگان کرد اما این افزایش قابل ملاحظه بودجه آموزش بر تعداد مدارس، شاگردان و… اضافه نکرد و طبق سرشماری رسمی سال 1355، 52.5 درصد جمعیت بالای 6 سال ایران بیسواد بودند. یعنی بعد از بیشتر از نیم قرن سلطنت پهلوی، اکثریت مردم ایران حتی خواندن و نوشتن بلد نبودند. این آمار مربوط به سالهای پایانی حکومت محمد رضا پهلوی است. دروره ای که حکومت از تمدن بزرگ حرف می زد و دوره اوج درآمدهای نفتی بود.
طبق اطلاعات مرکز آمار ایران در سال 1355، جمعیت کشور در رده سنی شش سال به بالا به بیش از 27 میلیون نفر رسید بود. از این تعداد، بیش از 14 میلیون نفر سواد خواندن و نوشتن نداشتند. تعداد مردان بیسواد از پنج میلیون و تعداد زنان بیسواد از هشت میلیون نفر عبور میکرد. همچنین جمعیت محصل شش ساله و بیشتر در دوره ابتدایی و راهنمایی بیش از هفت میلیون نفر بود که از این تعداد بیشتر از چهار میلیون نفر مرد و نزدیک به سه میلیون نفر زن بودند. در گروه سنی 25-39 سال در سال 1355، بالغ بر 65 درصد بیسواد بودهاند و در گروه سنی 40 سال و بالاتر، تنها 17 درصد باسواد وجود داشت. طبق آمار در سال 1355 که جمعیت 45 سال و بیشتر ایران بالغ بر 2 /5 میلیون نفر بوده، 3/4 میلیون نفر آن بیسواد بودهاند.
در سال 1355، جمعیت 15 سال و بیشتر ایران در مناطق شهری و روستایی، به ترتیب 4/ 9 و 3/ 9 میلیون نفر بوده است. در این سال تعداد باسوادان شهری 2 /5 میلیون نفر و شاخص باسوادی 3 /55 درصد بوده است. در حالی که وجود 6 /1 میلیون نفر باسواد در روستا، تنها 8 /16 درصد میزان باسوادی در این مناطق را آشکار میکند و این در حالی بود که در دهه 50، ایران یکی از بالاترین درآمدهای نفتی تاریخ خود را تجربه کرد.

یکی از رسواترین بخشهای کارنامه پهلوی، وضعیت سواد زنان بود. در دهه 40 کمتر از 18 درصد زنان ایرانی باسواد بودند و حتی تا سال 1355 فاصله سواد زنان و مردان دو رقمی باقی ماند. در روستاها اکثریت زنان عملاً بیسواد بودند و این موضوع در همان دورانی است که حکومت با مانورهای رسانهای، خود را پرچمدار آزادی زن معرفی میکرد.
بیشتر از نیمی از جمعیت ایران در دوران پهلوی روستایی بودند، اما هزاران روستا مدرسه نداشتند و اگر هم مدرسه ای بود کمبود شدید معلم وجود داشت و کودکان برای مدرسه باید کیلومترها راه میرفتند. طبق برآوردها در اوایل دهه 50، کمتر از 15 درصد کودکان روستایی تحصیلات ابتدایی را کامل میکردند و این یعنی دولت عملاً روستا را از چرخه آموزش حذف کرده بود. طرحهایی مثل سپاه دانش هم نتوانستند این فاجعه را جبران کنند چون مقطعی، کمعمق و تبلیغاتی بودند، نه یک سیاست پایدار ملی.
بعد از انقلاب اسلامی اما این ریل آموزشی تغییر کرد . نهضت سوادآموزی، توسعه مدارس روستایی، آموزش عشایری و گسترش دانشگاهها مسیر را عوض کرد. پوشش آموزشی در روستاها و مناطق محروم چشمگیر شد و ظرفیت آموزش عالی هم چند برابر شد. آمار باسوادی بعد از انقلاب و در سال 1395 در مردان 91 درصد، در زنان 84/2 درصد و در مجموع بیش از 87/6 درصد بودهاست.
نوستالژی پهلوی روی تصاویر زوم می کند و عددها را پنهان می کند اما اعداد دروغ نمی گوید. بی سوادی گسترده یکی از روشن ترین شواهد شکست پهلوی در ساختن ملت بود. شکستی که امروز با بزک رسانه ای هم قابل پنهان کردن نیست.
منبع: تسنیم


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0