ابزارهای مورد اشاره نماهای طولانی، ریتم آهسته، دیالوگهای موجز و قابهای نقاشیگونه همگی میتوانند ستونهای چنین ساختاری باشند. با این حال، به نظر میرسد «رقص باد» در تبدیل این اجزا به یک کل منسجم و تأثیرگذار توفیق چندانی نمییابد.
فیلم در لحظاتی موفق میشود قابهای بصری خوب و آرامشبخشی خلق کند؛ استفاده از نماهای طبیعت، ساحل جنوب، دریا، سکوتهای پرطنین و نماهای ثابتی از مناظر یا چهرهها، نشاندهندهٔ نگاه زیباییشناسانهٔ کارگردان است. این تصاویر گاه همچون تکفرمهای بدیع، بیننده را به تأمل وامیدارند و نوید یک تجربهٔ سینمایی را میدهند.
اشکال اصلی احتمالاً در جایی رخ میدهد که این المانهای زیباییشناسانه، فاقد یک «ریتم درونی» یا «نبض احساسی» یکپارچهکننده هستند.
باید توجه داشته باشیم نماهای طولانی وقتی مؤثرند که گذر زمان در آنها حس شود، یا انتظاری را ایجاد کنند، یا تغییری نامحسوس را ثبت کنند؛ در غیر این صورت، تنها به طولانی بودن تصویر تبدیل میشوند. به نظر میرسد در «رقص باد»، این نماها غالباً از یک انرژی درونی و هدفمندی که مخاطب را در خود بکشد، بیبهرهاند و بیشتر «ایستا» هستند تا «آرام» و این دو تفاوت بنیادین دارند.
دیالوگهای کوتاه و کم نیز زمانی به اتمسفر کمک میکنند که در بستر درستی قرار گیرند. اگر شخصیتها برای مخاطب جذابیت یا عمقی نداشته باشند، یا اگر جهان فیلم به اندازهٔ کافی غنی و رمزآلود نباشد، این سکوت و کمگویی میتواند بهجای عمق بخشیدن، به احساس خلأ و بیمعنایی دامن بزند. به عبارت دیگر، سکوت باید پر از ناگفتهها باشد، نه فقدان حرفی برای گفتن.
فیلمهای شاعرانه الزاماً بیروایت نیستند، بلکه روایت در آنها اغلب غیرمستقیم، استعاری و مبتنی بر تصویر و حالوهواست. مشکل «رقص باد» شاید این باشد که بنیان روایی یا عاطفی محکمی برای تکیه کردن این تصاویر وجود ندارد؛ شخصیتها آنقدر کمرنگ و دور از دسترس هستند که امکان همذاتپنداری یا حتی کنجکاوی عمیق دربارهٔ آنها شکل نمیگیرد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است نتواند پلی بین زیبایی صوری تصاویر و دنیای درونی شخصیتها یا ایدهٔ مرکزی فیلم بسازد. این شکاف منجر به نوعی بیتفاوتی عاطفی میشود.
«رقص باد» ساختهٔ سیدجواد حسینی تلاشی درخور احترام اما ناکامل است که آرزوی خلق زبانی سینمایی متفاوت را در سر میپروراند. سیدجواد حسینی شجاعت پرهیز از فرمولهای رایج را دارد و نگاه تصویری قابلتوجهی را به نمایش میگذارد. با این حال، فیلم در اجرا دچار نوعی سکون و بیهدفی میشود.
المانهای سینمای شاعرانه بهجای آنکه با جان فیلم عجین شوند، بیشتر شبیه ظواهری اعمالشده بر اثری میمانند که از درون تکامل نیافته است.
شاید بتوان گفت «رقص باد» بیشتر به یک تمرین شبیه است تا یک تجربهٔ سینمایی کامل. فیلم نشان میدهد که کارگردان ایدههایی برای خلق فضا دارد، اما هنوز در انتقال ریتم، حس و عمقی که مخاطب را در سطحی فراتر از مشاهدهٔ صرف درگیر کند، نیاز به مهارت بیشتر دارد. این اثر را میتوان گامی تجربی در مسیر یک فیلمساز دانست که اگر بتواند در آینده محتوای قابلدفاع یا ایدهای قدرتمندتر را با همین دغدغههای فرمال درآمیزد، به نتایج درخشانتری دست یابد.
59244




ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0