سرویس تاریخ «انتخاب»: اسدالله علم (۱ مرداد ۱۲۹۸ بیرجند – ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ نیویورک)، یکی از مهمترین چهرههای سیاسی دوران محمدرضا شاه، وزیر دربار از ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ و نخستوزیر ایران از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ بود.
«انتخاب» هر شب یادداشت های روزنوشت علم را منتشر می کند.
یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۵۲: ساعت ۹ شاهنشاه وارد پاریس شدند. در فرودگاه، نخست وزیر فرانسه با گارد احترام حاضر بود. قبل از ورود شاهنشاه، من یک ساعت با نخست وزیر در فرودگاه… صحبت کردم. مسیو [پیر مسمر] Pierre Messmer… از گلیستهای خیلی پر و پا قرص است و اتفاقاً از اطرافیهای پمپیدو و سالها وزیر دفاع بوده است. خیلی هم [پاک دامن] ingreاست. ژنرال ارتش [بوده] است. راجع به خاورمیانه، نفت دنیا، دموکراسی و همچنین خاور دور و وضع آمریکا صحبت کردیم.
وقتی شاهنشاه وارد شدند، من داخل هواپیما رفتم. شاهنشاه به صورت استفهام، نه اعتراض، از من پرسیدند: این تشریفات چیست؟ عرض کردم: از خودشان بپرسید، اعلیحضرت مهم هستید، اینها کوچکی میکنند چه باید کرد؟ باری شاهنشاه با نخست وزیر فرانسه سوار شدند، ما در [صف همراهان] cortege رفتیم. در طول راه به قدری تشریفات پلیسی بود که به وصف در نمی آمد. با آن که مسافرت به کلی غیررسمی است، این همه تشریفات قائل شده اند. البته دست امیر متقی معاون من هم در کار است. ولی که جرأت میکند به شاهنشاه عرض کند؟
جالبترین خبرهای روز
- توییت عجیب ترامپ در مورد مشهد؛ بیبیسی: ترامپ دروغ میگوید!
- سود سهام عدالت به حساب بیش از ۴۴ میلیون نفر واریز شد
- حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی ۲۳.۷۹۰.۰۰۰ تومان شد
باری چون شب تمام شاهنشاه پرواز کرده بودند، تشریف بردند استراحت. فرمودند یک بعد از ظهر بیدارشان کنند، برویم [بوآدوبولونی] Bois de Boulogne ناهار بخوریم و بعد از ناهار راه برویم. من عرض کردم: چون والاحضرتها ساعت ۱ وارد میشوند، من میروم آنها را بردارم بیاورم سر ناهار. فرمودند: برو. علیا حضرت مخالفت فرمودند، ولی چون شاهنشاه اعتناء نکردند، همین کار را کردیم. ولی علیا حضرت تشریف نیاوردند، رفتند استراحت کنند.
بعد از ظهر با بچههای شاهنشاه رفتیم سه ساعت گردش کردیم. البته من خیلی خسته شدم. با آن که قرار بود برای به دست آوردن نتیجه چک آپ به بیمارستان بروم، نرفتم. من باز دچار زیاد شدن گلبول سفید شدهام. به شاهنشاه عرض کردم. فرمودند: غصه میخوری، از این جهت است. ضمن گردش بعد از ظهر… به شاهنشاه عرض کردم: مسافرت چه طور بود؟ فرمودند: بسیار بسیار خوب بود. هر چه خواستم دادند و برای هر کس هم وساطت کردیم قول مساعدت دادند (منظور ملک حسین میباشد). عرض کردم: شاهنشاه سر حال نیستند، آیا هنوز از پرواز دیشب خسته هستید؟ فرمودند: بعد یواشکی به تو خواهم گفت. آخر گردش که به سفارت برگشتیم، به من فرمودند: هنوز کسالت من باقی است و به هیچ وجه معالجه نمیشود… شاهنشاه فرمودند: تمام جهات نزدیکی نیکسون با شوروی را فهمیدیم. اولاً آمریکا میخواهد بین چین و شوروی اختلاف بیندازد، با هر دو لاس میزند. ثانیاً هر دو از جنگ اتمی وحشت دارند. ثالثاً شوروی به حدی از لحاظ تکنولوژی عقب است که چاره ندارد که این عقب افتادگی را با نزدیکی با آمریکا جبران نماید. از لحاظ غذا و مواد خوراکی هم که به آمریکا محتاج است. بنابر این یک [نزدیکی] rapprochment قهری است. ولی خود آمریکاییها هم معتقدند که به هر صورت اگر از دست روسها برآید از سیاست جهانی خود که [تخریب] subversion در رده اوّل آن است دست بر نخواهند داشت. به این جهت با چینیها هم برای حفظ موازنه، قطعاً از این نزدیکتر می شوند.
شب به رستوران [کلوزری د لیلا] Closerie des Lila برای شام خصوصی رفتیم. خوب بود. سر شام تمام به [حکایت گویی] anecdote گذشت. آخر شب عرض کردم: اگر برای معاینات شاهنشاه که باید به اسم ناخوشی من در دانشگاه پهلوی انجام گیرد وجود من لازم است، در رکاب برگردم. فرمودند: تا ببینیم نتیجه معاینات این جا… [چه می شود]! اگر فایده نکرد بیا.
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

