باشگاه خبرنگاران جوان – تصور کنید برای خرید یک رادیوی ساده یا حتی داشتن سبیل روی صورتتان، باید راهی شهربانی میشدید و فرم پر میکردید. بوروکراسی پهلوی حتی به حریم شخصیترین علایق مردم هم سرک میکشید.
در روزگاری که تجدد با چکمههای نظامی وارد ایران میشد، سادهترین ابزارهای زندگی روزمره، از دوچرخه زیر پای جوانان تا امواج رادیو در کنج خانهها، در بندِ «مجوز» و «تصدیق» بودند. دورانی که در آن حتی کوتاهی و بلندی موی صورت یک نظامی یا جابهجایی یک گیرنده رادیویی، نیازمند امضای «نظمیه» و «شهربانی» بود.
هفتخوانِ تصدیق رادیو
دوران پهلوی اول، عصرِ «نظم آهنینی» بود؛ در آن سالها، رفت و آمد از شهری به شهر دیگر داخل کشور خودتان بدون «جواز عبور» (پاسپورت داخلی) ممکن نبود و حتی لباس تن آدمها هم باید طبق بخشنامههای متحدالشکل تنظیم میشد.همچنین در سالهای ۱۳۰۵ تا ۱۳۵۰، زندگی مردم حتی در سادهترین امور هم نیازمند «اجازه» بود؛ اگر کسی میخواست دوچرخهسواری کند، باید اول دفترچه و مجوز میگرفت، انگار کوچکترین لذتها و وسایل شخصی هم باید از فیلتر بوروکراسی عبور میکردند، اما عجیبترین پرده این نمایش، همزمان با ورود تکنولوژی به ایران رقم خورد.
ساعت ۱۹ روز ۴ اردیبهشت ۱۳۱۹، وقتی اولین صدای رادیو در فضای تهران طنینانداز شد، دولت وقت به جای لبخندِ پیروزی، دفترچههای جریمه و پوشههای مجوز را باز کرد. رادیو یا همان «گیرنده»، نه یک وسیله سرگرمی که به چشم یک «ابزار امنیتی» دیده میشد. حسین اصغری، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، میگوید: «در آن سالها، ذهنیت حاکم بر نظمیه، تکنولوژی را پیش از آنکه ابزار آگاهی بداند، وسیلهای برای جاسوسی یا تحریک افکار عمومی میپنداشت. دولت رضاخانی چنان بر کنترل افکار وسواس داشت که رادیو را مانند یک اسلحه گرم طبقهبندی کرده بود. شما نمیتوانستید به مغازه الکتریکی بروید و یک گیرنده بخرید؛ این کار نیاز به تصدیقنامه عکسدار از شهربانی داشت. در واقع، دولت میخواست بداند چه کسی، در کدام خانه، به کدام موج گوش میدهد.»

این نظارت چنان لایهبردار و غریب بود که حتی اگر رادیو خراب میشد، صاحب آن حق نداشت شخصاً آن را به زبالهدانی بیندازد. او باید به شهربانی میرفت، ابطال پروانه را اعلام میکرد و برای گیرنده جدید دوباره وارد پروسه اداری میشد. جالبتر اینکه نصب رادیو روی اتومبیل (که آن زمان اوج اشرافیت محسوب میشد) هم نیاز به مجوز جداگانه داشت. اصغری میگوید: «حتی اگر فردی قصد اسبابکشی به شهر دیگری را داشت، اولین کارش پس از تخلیه بار، معرفی خود و رادیویش به کلانتری محل جدید بود. این قانون که عمری دوساله داشت، نشاندهنده ترسی نهادینه از «صدای ناشناخته» بود؛ قانونی که رادیو را به کالایی لوکس و البته «دردسرساز» تبدیل کرده بود.»
جالبترین خبرهای روز
- توییت عجیب ترامپ در مورد مشهد؛ بیبیسی: ترامپ دروغ میگوید!
- سود سهام عدالت به حساب بیش از ۴۴ میلیون نفر واریز شد
- حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی ۲۳.۷۹۰.۰۰۰ تومان شد
پارادوکس ریش و سبیل؛ مجوز برای اصالت
با گذشت زمان و رسیدن به دوران پهلوی دوم، ارتش و نیروهای نظامی به نماد تجدد و آراستگی غربی تبدیل شدند. طبق آییننامههای نظامی آن دوران، صورت تراشیده یک اصل تخطیناپذیر بود. اما در این میان، یک سند تاریخی خودنمایی میکند: «مجوزِ سبیل»!

تصویری از کارت شناسایی یک افسر ژاندارمری وجود دارد که در آن بهصراحت قید شده به دلیل تعلق خاطر وی به مرام «اهل حق»، اجازه دارد سبیل خود را نگاه دارد. پژوهشگر تاریخ در این باره معتقد است: «این یک پارادوکس آشکار در سیستم اداری آن زمان بود؛ سیستمی که از یک سو با مذهب و نمادهای سنتی (مثل ریش) مقابله میکرد و از سوی دیگر، در پیچ و خم بوروکراسی خود، برای اعتقادات خاص، «تبصره» صادر میکرد.»در حالی که بسیاری از مذهبیها در ارتش مجبور بودند با هزاران ترفند یا توسل به پزشکان (برای گرفتن معافیت از تیغ زدن به دلیل حساسیت پوستی) ریش خود را حفظ کنند، صدور چنین مجوزی برای سبیل نشاندهنده آن است که «نظم دولتی» حتی بر تار و پود موی صورت شهروندانش هم سیطره داشت. این مجوزها بیش از آنکه حق انتخاب بدهند، یادآوری میکردند که «حتی سبیل شما هم تحت کنترل ماست».
منبع: فارس
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

