شایانیوز– برقع زنان افغان؛ سنت است یا قدرت و یا قرائت دینی؟ باید گفت هیچکدام. این پوشش از ایدئولوژی مالکیت مرد بر بدن زن ناشی میشود. برقع یا آنچه در افغانستان اغلب با نام «چادری» شناخته میشود، یکی از مناقشهبرانگیزترین نمادهای پوشش زنان در جهان معاصر به ویژه پس از روی کار آمدن طالبان است؛ نمادی که در نگاه نخست، به سرعت به اسلام نسبت داده میشود، اما با اندکی دقت تاریخی، انسانشناختی، روانشناختی و فقهی، بنای این نسبت دادنِ سادهانگارانه فرو میریزد و جای خود را به تصویری بسیار پیچیدهتر میدهد؛ تصویری که در آن، فرهنگ قبیلهای، ساختارهای قدرت مردسالار، سیاست، تاریخ محلی و قرائتهای غلط و شخصی از دین بیش از متن دین نقش ایفا میکنند.
طالبان بعد از غصب حکومت افغانستان، پوشیدن برقع را در مجامع عمومی و خیابانها و معابر برای زنان اجباری اعلام کرد. تخلف از این قانون، مجازاتهای سخت در پی دارد.
![]()
بررسیهای تاریخی نشان میدهد که شکلهایی از پوشش کامل زنان (که در آن کل بدن زن زیر پوشش سراسری قرار میگیرد.)، قرنها پیش از ظهور اسلام در مناطق مختلف خاورمیانه، آسیای مرکزی و شبه قاره هند وجود داشته است. در تمدنهای کهن مانند آشور، بابل، پوشش زنان طبقات بالا نشانهای از تمایز اجتماعی، مالکیت مرد بر زن و کنترل بدن زن بوده است. در بسیاری از این جوامع، پوشاندن کامل بدن نه یک الزام مذهبی، بلکه نشانهای از «زن محترم» در برابر زنان برده یا طبقات پایین تلقی میشد. آنها باور داشتند که زن نجیب و محترم و صاحب خانواده، متعلق به یک مرد است و اختیار بدنش در دست اوست؛ بنابراین اگر تمام بدنش به طور کامل پوشیده نباشد، از دایره نجابت و احترام خارج میشود چرا که خود را به مردانی جز آن مرد که در واقع صاحب اوست، عرضه کرده است.
![]()
اما با وجود این نگاه و آن پوشش کاملی که در برخی تمدنهای باستانی خاورمیانه وجود داشت، در جغرافیایی که امروز با نام افغانستان شناخته میشود، برقع به عنوان پوششی فراگیر، پدیدهای نسبتاً متأخر است و ریشه آن بیش از آنکه دینی باشد، به فرهنگ قبیلهای پشتونها و ساختارهای افراطی و رادیکالی بازمیگردد که تحت عنوان «پشتونوالی» (قانون نانوشته قبیلهای) عمل میکرده و میکنند. در این چارچوب فرهنگی، «ناموس» نه یک مفهوم اخلاقی و فردی، بلکه سرمایه حیثیتی قبیله است و بدن زن به عنوان حامل این حیثیت، باید از نگاه جامعه پنهان بماند! بنابراین بحث فرد مطرح نیست؛ بحث جامعه است و آبرو و اعتبار جمعی.
![]()
اسلام چه میگوید؟ فاصله متون دینی با ایدئولوژی برقع
جالبترین خبرهای روز
- توییت عجیب ترامپ در مورد مشهد؛ بیبیسی: ترامپ دروغ میگوید!
- سود سهام عدالت به حساب بیش از ۴۴ میلیون نفر واریز شد
- حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی ۲۳.۷۹۰.۰۰۰ تومان شد
در متون اصلی اسلام یعنی قرآن و حدیث هیچ اشارهای به برقع یا امثال آن به عنوان پوششی که صورت، چشمها و کل بدن زن را بپوشاند، وجود ندارد. آیات مرتبط با پوشش زنان، به مفاهیمی چون «حجاب»، «خمار» و «جلباب» اشاره دارند که در تفسیرهای معتبر فقهی، عموماً به معنای پوشش متعارف بدن همراه با لزوم دیده شدن چهره است. در سنتهای فقهی لزوم پوشاندن تمام بدن و چهره و دستها رد شده است. حتی در مذاهب افراطی و سلفی نیز پوشاندن صورت و دستها محل اختلاف است و هرگز به عنوان اجماع اسلامی مطرح نبوده است. جمهور فقهای تاریخی و معاصر، وجوب پوشاندن وجه و کفین (صورت و دستها تا مچ) را مردود میدانند.
مع الوصف، هیچ یک از مذاهب اصلی اسلامی، برقع به شکل افغانی آن را واجب شرعی نمیدانند. آنچه بعدها به عنوان «حجاب اسلامی» در افغانستان معرفی شد، در واقع تلفیقی است از سنت قبیلهای، تفسیر شخصی دین و ابزارسازی سیاسی از شریعت.
![]()
برقع و سیاست؛ وقتی پوشش به ابزار قدرت تبدیل میشود
نقطه عطف تاریخی «برقع»، نه در قرون اولیه اسلام، بلکه در قرن بیستم و به ویژه در دوره جنگهای داخلی افغانستان شکل گرفت. در این دوره، بدن زن به میدان نبرد نمادین میان نیروهای سیاسی، مذهبی و ایدئولوژیک تبدیل شد. گروههای سلفی-تکفیری مانند القاعده، طالبان و امثالهم با تفسیر حداکثری و سختگیرانه از شریعت، برقع را نه تنها یک پوشش مذهبی و به اصطلاح عفیفانه(!)، بلکه نشان اطاعت سیاسی، نظم اجتماعی مطلوب و حذف زن از عرصه عمومی معرفی کردند.
در این چارچوب، برقع دیگر انتخاب فردی یا سنت فرهنگی نبود، بلکه ابزار کنترل، حذف صدا و تثبیت اقتدار مردانه و ایدئولوژیک محسوب میشد. نکته مهم آن است که این قرائت، حتی در میان جوامع مسلمان دیگر نیز به شدت مورد نقد قرار گرفت و هرگز به عنوان نماینده اسلام پذیرفته نشد.
![]()
زنان افغان؛ اسیر میان سنت، اجبار، مقاومت خاموش و میراث قدرت مردسالارانه
واقعیت اجتماعی افغانستان نشان میدهد که نگرش زنان به برقع یکدست نیست. برای برخی، برقع سپری برای امنیت در جامعهای خشونت زده است؛ برای برخی دیگر، نماد سرکوب، حذف هویت فردی و انکار انسانیت. اما آنچه اغلب نادیده گرفته میشود، این است که اکثریت زنان افغان، هرگز در انتخاب برقع صاحب اختیار واقعی نبودهاند؛ انتخابی که تحت فشار خانواده، قبیله، قدرت سیاسی و تهدید اجتماعی شکل گرفته است.
![]()
برقع زنان افغان را نمیتوان محصول اسلام به عنوان یک دین دانست؛ بلکه باید آن را نتیجه تلاقی فرهنگ قبیلهای، تاریخ سیاسی خشونتبار، سیاست به شدت مردسالار و قرائتهای شخصی و افراطی از دین فهمید. اسلام، درباره پوشش، چه برای مردان و چه زنان، چارچوبهای اخلاقی کلی ارائه میدهد، اما برقع افغانی یک وجه دینی نیست، بلکه پدیدهای فرهنگی–سیاسی است که دین برای مشروعیتبخشی به آن به خدمت گرفته شده است.
برقع، روایت عینی از نسبت قدرت سیاسی و مذهبی با بدن زن در جامعهای بحران زده و بیمار است؛ روایتی که تا زمانی که عقل جای سنت را نگیرد، به بقای خود ادامه خواهد داد.
به امیدی رهایی زنان افغان از چنگال دیو
![]()
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

