چرا مارکو روبیو گفت توافق با ایران بسیار دشوار است؟

شایانیوز– در آستانه دور تازه‌ گفتگوهای ایران و امریکا و همزمان با سفر عباس عراقچی به ژنو، اظهارنظر اخیر مارکو روبیو که «ترجیح دونالد ترامپ توافق با ایران است، اما دستیابی به آن بسیار دشوار خواهد بود» را نمی‌توان صرفاً یک جمله دیپلماتیک یا اظهار نظر شخصی تلقی کرد؛ این گزاره در واقع فشرده‌ای از وضعیت پیچیده، پرتنش و چند لایه‌ای است که روابط واشنگتن و تهران را احاطه کرده و به‌ نوعی بیانگر همزمان میل سیاسی به توافق و پیچیدگی ساختاری در تحقق آن است.

نخست باید توجه داشت که این جمله، بیش از آنکه ناظر به ایران باشد، بازتابی از وضعیت درونی سیاست امریکا به ‌ویژه شیوه تصمیم‌گیری دونالد ترامپ است؛ ترامپی که در تجربه نخست ریاست‌ جمهوری خود نشان داد شیفته «توافق‌های بزرگ، نمایشی و تاریخی» است و در عین حال، به‌ شدت نسبت به هر سازوکاری که بوی محدودیت، تعهد بلندمدت یا نظارت خارجی بدهد، بدبین است و حتی گاهی خصمانه عمل می‌کند. از این منظر، ترجیح ترامپ به توافق با ایران نه از سر تغییر بنیادین در نگاه ایدئولوژیک یا راهبردی، بلکه برخاسته از منطق شخصی اوست: توافقی که بتوان آن را به‌ عنوان «پیروزی قاطع»، «عقب‌نشینی ایران» و «اصلاح شکست اوباما» به افکار عمومی امریکا فروخت؛ توافقی کوتاه، فشرده، غیر چند جانبه و عاری از پیچیدگی‌های حقوقی‌ای که برجام را شکل داده بود.

ncjjnghurkr

درست در همین نقطه است که روبیو از «بسیار دشوار بودن» سخن می‌گوید؛ زیرا آنچه که ترامپ می‌خواهد، با آنچه ساختار پرونده هسته‌ای و سیاست‌های منطقه‌ای ایران اجازه می‌دهد، هم‌خوانی ندارد. ایران پس از تجربه خروج امریکا از برجام، نه ‌تنها بی‌اعتماد شده، بلکه منطق مذاکره‌اش نیز تغییر کرده است: از نگاه تهران، هر توافقی که فاقد تضمین‌های عینی، رفع مؤثر تحریم‌ها و سازوکار جلوگیری از تکرار سابقه خروج یک ‌جانبه امریکا باشد، اساساً فاقد ارزش راهبردی است. این شکاف، شکافی صرفاً فنی یا حقوقی نیست، بلکه شکافی عمیق در «تعریف» توافق است؛ اینجا یک طرف توافق را ابزار فشار می‌بیند و طرف دیگر، سپر بقا.

اظهار نظر روبیو همچنین حامل پیامی روشن برای متحدان امریکا و بازیگران ثالث است: واشنگتن می‌خواهد نشان دهد که درِ دیپلماسی را نبسته، اما همزمان مسئولیت هر گونه بن‌ بست را به ‌طور ضمنی به گردن ایران بیندازد نه انتخاب‌های امریکا. این دقیقاً همان دوگانه‌ای است که سال‌هاست در سیاست خارجی امریکا تکرار می‌شود؛ اعلام آمادگی برای مذاکره، در کنار حفظ معماری فشار حداکثری، تحریم‌های فزاینده و تهدیدهای تلویحی، که در عمل فضای مانور دیپلماتیک را خفه می‌کند و سپس همین خفگی به ‌عنوان دلیل شکست مذاکرات معرفی می‌شود. و بعد هم اقدامات ثانویه….

jufjfnjfjfnvbhjg

در این چارچوب، مذاکرات ژنو بیش از آنکه محل تصمیم‌گیری نهایی باشد، صحنه «مدیریت تنش» است؛ تلاشی برای جلوگیری از فرو غلتیدن وضعیت به نقطه بی‌بازگشت، نه الزاماً حرکت به‌ سوی توافقی جامع. حضور عراقچی، با سابقه‌ای طولانی در مذاکرات پیچیده و فرسایشی، نشان می‌دهد تهران به ‌دنبال سنجش دقیق نیت‌ها، خطوط قرمز و میزان انعطاف واقعی طرف امریکایی است، نه صرفاً پاسخ مثبت یا منفی فوری. در مقابل، واشنگتن نیز در حال آزمون این است که آیا می‌توان بدون پرداخت هزینه‌های سیاسی داخلی و بدون عقب‌نشینی ملموس از سیاست تحریم، امتیازی مطلوب و قابل عرضه به افکار عمومی گرفت یا نه.

جالبترین خبرهای روز

در نهایت، جمله روبیو را باید چنین خواند: امریکا می‌خواهد توافق کند، اما نه به هر قیمتی؛ و ایران نیز حاضر به توافق است، اما نه به بهای تکرار تجربه‌ای که آن را پرهزینه، شکننده و یک‌طرفه می‌داند. دشواری توافق، در درجه اول ناشی از جزئیات فنی و در درجه دوم ناشی از روشن نبودن مرجع اصلی تصمیم گیرنده است. امریکایی‌ها نمی‌دانند با چه کسی در حال مذاکره‌اند.  علاوه بر اینها تضاد روایت‌ها، خاطره شکست‌های گذشته و ناتوانی دو طرف در تعریف یک «برد قابل قبول مشترک» نیز کار را پیچیده‌تر کرده‌است. ژنو، در این میان، بیش از آنکه ایستگاه حل بحران باشد، آینه‌ای است که این بن ‌بست عمیق را با وضوح بیشتری منعکس می‌کند.

hrhrhrhrhrthrt

حربه‌ای برای کسب مشروعیت بین المللی و همراه‌سازی افکار عمومی

در کنار همه این ملاحظات، یک لایه مهم‌تر و کمتر آشکار نیز در پسِ چنین اظهارنظرهایی وجود دارد که نباید از نظر دور بماند. بیان مکرر این گزاره که «ما خواهان توافق هستیم، اما رسیدن به آن بسیار دشوار است»، عملاً کارکردی فراتر از توصیف واقعیت دیپلماتیک دارد و می‌تواند به‌ عنوان زمینه‌سازی سیاسی و روانی برای سناریوهای بعدی تلقی شود. در این چارچوب، این نوع جملات به ‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که امریکا را در جایگاه کنشگری صلح‌ طلب، صبور و اهل مذاکره بنشانند؛ کنشگری که تمام راه‌های دیپلماتیک را آزموده، انعطاف نشان داده و هزینه گفتگو را پذیرفته، اما در نهایت با طرفی مواجه شده که انعطاف لازم را نشان نداده است.

این الگو، الگویی آشنا در تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده است: ابتدا برجسته‌سازی تمایل به دیپلماسی و توافق و تأکید بر دشواری‌های آن، سپس طولانی‌ کردن روند گفتگو به‌ گونه‌ای که افکار عمومی به این جمع‌بندی برسد که بن ‌بست اجتناب‌ناپذیر است؛ و در نهایت (اگر تصمیم به اقدام نظامی یا تشدید تقابل گرفته شود)، عرضه روایتی آماده مصرف که در آن مسئولیت کامل بحران به دوش طرف مقابل انداخته می‌شود. در چنین روایتی، اقدام نظامی نه به ‌عنوان انتخاب، بلکه به‌ مثابه «آخرین راه باقی ‌مانده» معرفی می‌شود؛ نه نتیجه اراده سیاسی، بلکه محصول ناچاری اخلاقی و امنیتی. اینجا مشروعیت بین‌المللی و همراهی نسبی افکار عمومی یا دست‌کم کاهش هزینه مخالفت‌ها، اهمیت حیاتی پیدا می‌کند.

vkvkjkvkf

از این منظر، جملاتی از جنس سخنان اخیر روبیو را می‌توان بخشی از یک استراتژی پیشینی دانست: ساختن پرونده‌ای روایی که اگر روزی مسیر تقابل نظامی هموار شد، بتوان گفت «ما نمی‌خواستیم»، «ما تلاش کردیم»، «دیپلماسی را تا آخرین لحظه باز نگه داشتیم»، اما «طرف ایرانی همکاری نکرد». چنین چارچوب‌بندی‌ای، هم برای مصرف داخلی در امریکا به ‌ویژه در فضایی که افکار عمومی نسبت به جنگ‌های پرهزینه حساس‌تر شده، کاربرد دارد و هم برای اقناع یا خنثی‌سازی مخالفت متحدان و نهادهای بین‌المللی.

دشواری توافق، اگرچه واقعی است، اما همزمان می‌تواند به‌ طور آگاهانه به سرمایه‌ای روایی تبدیل شود؛ سرمایه‌ای که در صورت شکست دیپلماسی می‌توان از آن بهره برد: مایل نبودیم اما ناچار شدیم به اقدام نظامی!

منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

advanced-floating-content-close-btn
advanced-floating-content-close-btn