باشگاه خبرنگاران جوان – «رضا بشارتیراد» از غواصان لشکر عاشورا در عملیات والفجر ۸ ، روایتی دارد از شب عملیات؛ عملیاتی که نباید لو میرفت. آن شب وقتی غواصان به آب زدند، هوا طوفانی شد. این یکی از عنایات ویژه الهی بود که منجر شد بعثیها رادارهای مستقر در خط را خاموش کنند و نگهبانها را کاهش دهند. همین اتفاق سبب شد تا رزمندگان غافلگیرشان کنند.
ایستادگی در مقابل تجاوزات بعثیها را ۱۵ سالههایی رقم زدند که امروز راوی روزهای مقاومت هستند. «رضا بشارتیراد» یکی از همين نوجوانهایی است که غیرتش او را از پشت نیمکت مدرسه، به جبهه کشاند. نوجوانی که از سال ۱۳۶۲ تا پایان جنگ در جبهه بود؛ او در جبهه نوجوانیاش را پشت سر گذاشت و زمانی که جنگ تمام شد، دیگر برای خودش مردی شده بود. مردی که سردی و گرمی جبهه را چشیده و پیروزیها و شکستها، شهادتها و جانبازیهای رفیقان را از نزدیک دیده بود.این رزمنده دفاع مقدس متولد ۱۳۴۷ است که در سال ۱۳۶۲، با تغییر تاریخ تولدش در شناسنامه و کپیگرفتن مجدد از تاریخ تغییریافته، پس از گذراندن دوره آموزشی یکماهه و با اصرار فراوان خودش، عازم جبهه شد.
۸ ساعت تمرین غواصی در شب
در چهلمین سالگرد اجرای عملیات «والفجر ۸»، بشارتیراد درباره حضورش در این عملیات میگوید: «بنده سال ۱۳۶۱ دوره آموزش نظامی عمومی را در پادگان آموزشی حر در شهرستان خوی گذرانده بودم؛ اولین اعزامم سال ۶۲ بود؛ اما باتوجهبه وضعیت خاص منطقه نبرد در عملیات والفجر ۸، مجدداً آموزشهای آبی و خاکی، غواصی و نبرد در مناطق نخلستانی را به مدت یک ماه قبل از عملیات در منطقه رودخانه بهمن شیر و دارخوین گذراندیم. آموزشها سخت، فشرده و نفسگیر بود. آموزش غواصی شبها به مدت ۷ تا ۸ ساعت صورت میگرفت و آموزشهای دیگر نیز در روز، طوری که فرصت استراحت واقعی نداشتیم. مربیهای کارآزموده و کاربلد به ما آموزش میدادند.
باتوجهبه سرمای هوا در چله زمستان جنوب، هنگامی که از آب بیرون میآمدیم از سرما میلرزیدیم. رطوبت به بدنمان نفوذ میکرد، واقعاً سخت بود ولی باید تحمل میشد. این آموزشها، تنها تمرینی بود برای جانفشانیهای بزرگتر و آمادگی روحی و جسمی برای مواجهه با خطراتی که در انتظارمان بود.»بشارتیراد و رزمندگان لشکر عاشورا سختی در آموزش را از آقا مهدی باکری، فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا به یادگار داشتند که تأکید زیادی بهسختی در آموزش داشت و میگفت: «هر چقدر در میدان آموزش عرق بریزید، در میدان جنگ تحملتان زیاد میشود و تلفات کمتر میشود.» اگر چه قبل از عملیات والفجر ۸، آقامهدی باکری به شهادت رسیده بود اما نیروهایش همچنان سفارشاتش را عملی میکردند.
🔺از سمت راست؛ شهیدان جاوید غلامی، صمد بابازاده، کاظم بداقزاده، منصور حسنلو، پرویز نجاری؛ این عکس یک هفته قبل از والفجر ۸ در بهمن شیر هنگام آموزش با دوربین ۱۱۰ توسط برادر رضا بشارتی گرفته شده است.
۱۲ رزمنده در یک سنگر ۴ متری
این رزمنده نوجوان دفاع مقدس با اشاره به آمادگی قبل از عملیات والفجر ۸ میگوید: «ما ۱۲ نفر همشهری از شهرستان سلماس باهم بودیم. یک سنگر به ما دادند که اندازهاش حدود ۴ متر طول و ۱ متر و ۷۰ سانتیمتر عرض داشت و ارتفاع آن طوری بود که لازم بود حالت خمیده وارد یا خارج شویم. ۳ شب قبل از عملیات داخل آن بودیم و روزها نیزبهخاطرر جلوگیری از لورفتن عملیات، نباید بیرون میآمدیم. شما حساب کنید چطور این ۱۲ نفر در داخل آن سنگر جا میگرفتند؛ البته وضعیت قبل از عملیات چنین ایجاب میکرد و این تنگنا، تمرینی برای تنگناهای سختتر میدان نبرد بود.»
وقتی که طوفان، غواصان را یاری کرد
شب ۲۰بهمنماهه غواصان میخواستند به آب بزنند؛ شوروشوق عجیبی بین رزمندهها بود؛ گویی آنها به یک مهمانی بزرگ میرفتند، شاد و سرحال بودند. از همدیگر حلالیت میطلبیدند و درخواست شفاعت از هم داشتند. به همدیگر وصیت میکردند. همه آنچه دیده میشد، زیبایی بود، برای آنهایی که میدانستند احتمال ۹۰ درصد برگشتی در یک عملیات وجود ندارد. آیا این روحیه چیزی به غیر از ایمان به خدا و وطندوستی میتوانست باشد؟!
بشارتیراد در توصیف شب عملیات گفت: «از ساعت حدود ۸ شب قبل از شروع عملیات، غواصان با روحیه بسیار عالی به آب زدند و ساحلشکنان هم داخل قایق آماده حرکت بودند. در چنین موقعیتی هوا صاف بود، اما یک دفعه چند تا ابر پیدا شد و هوا شروع به باریدن کرد، طوفانی شد. این یکی از عنایات ویژه الهی در این عملیات بود که منجر شد عراقی ها به دلیل بارندگی رادارهای مستقر در خط را خاموش کنند و نگهبانها را کاهش دهند. همین اتفاق سبب شد تا بتوانیم غافلگیرشان کنیم. این تغییر ناگهانی جوی، در سایه راز و نیازمان به ما ارزانی شد.»عملیات «والفجر ۸» در تاریخ بیستم بهمن ماه ۶۴ حوالی ساعت ۲۲:۲۰ با رمز مقدس یا زهرا (س) آغاز شد. نیروهای غواص که پشت خطوط دشمن در ساحل منتظر شروع بودند، عملیات را با رمز اعلام شده آغاز کردند. با شروع درگیری غواصان، نیروهای ساحلشکن با قایقهای تندرو به طرف دشمن هجوم بردند. این هجوم، آغاز نمایش اقتدار ملت ایران در برابر دشمنان بود.
آنچه در اروند گذشت
این غواص لشکر عاشورا درباره آن شب میگوید: «واقعاً صحنهها وحشتناک بود. اروند توسط گلولهها و منورها مثل روز روشن شده بود. آتش شدید دشمن زیاد بود، طوری که انسان را وحشتزده میداشت، ولی اعتقاد و ایمان موجب میشد ترس در وجود رزمندگان نفوذ نکند. ما آیه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ را در اروند دیدیم. در اوج درگیری، صدای آرام تکبیر و ذکر یا حسین (ع) روحیه ما را مضاعف میکرد. مأموریت گردان ما شکستن خط اول بود که به خوبی صورت گرفت. خط اول دشمن در همان شب اول شکسته شد. رزمندگان با انواع و اقسام موانع روبرو بودند.
دشمن سلاحهای نیمهسنگین خود را موازی با اروند کرده بود، طوری که اگر سرمان کمی بالا میبود، تیر سرمان را متلاشی میکرد. مثلاً سلاح دوشکا همسطح زمین باشد، و تیر تراش بزند ببینید اوضاع چطور بود! این موانع، تنها بخشی از طراحی دشمن برای متوقف کردن ما بود، اما اراده رزمندگان از فولاد سختتر بود. موانع خورشیدی یکی از مشکلات بود؛ وقتی تير به فردی اصابت میکرد و روی مانع خورشیدی میافتاد، بدنش سوراخسوراخ میشد. سیمخاردار حلقوی، مینکاریهای داخل آن، و سنگرهای مختلفی که دشمن احداث کرده بود تا از نفوذ ما جلوگیری کند. بعد از اتمام مأموریت ما، گردانهای پشتیبانی جایمان را گرفتند و در ادامه عملیات، دشمن بعثی را تا دریاچه نمک عقب راندند.»
شاهکار ۱۶ ـ ۱۵ سالهها در والفجر۸
عبور از این همه موانع، نیاز به شجاعت، فداکاری و هدایت الهی داشت. بالاخره رزمندگان با مدد الهی و توکل به خدا توانستند بهترین عملیات آبی و خاکی دنیا را با موفقیت اجرا کنند که مستشاران نظامی دنیا را مات و مبهوت کنند که چطور با امکانات کم اینها توانستند چنین خط مستحکمی را بشکنند و باورشان هنوز نشده بود که نیروهای رزمنده ایرانی، همان بسیجیهای ۱۷ ـ ۱۵ساله، توانستند چنین شاهکاری را در تاریخ ثبت کنند.یکی از مسائل مهم برای فرماندهان تا آخرین لحظات، لو نرفتن عملیات بود. بشارتیراد این مسئله را یکی از علل پیروزی در والفجر ۸ میداند. او میگوید: «ما قبل از اعزام، محل عملیات را نمیدانستیم. در طول مدت آموزش و عملیات هیچ ارتباطی با کسی نداشتیم، حتی خانواده، نامه هم نمیتوانستیم ارسال یا دریافت کنیم. وقتی هم که قرار شده ما را به روستای چوئبده منتقل کنند، سوار بر کانتینرهای حمل گوشت شدیم.
حدود ۶ ساعت در آن کانتینرها ما را میچرخاندند تا دشمن را گمراه کنند. بالاخره ساعت ۸ شب به محل شروع عملیات رسیدیم. من در شبهای عملیات، بهخصوص والفجر ۸ میدیدم که رزمندگان در آن لحظات حساس، خالصانه به اهلبیت(ع) و بهخصوص مادرمان حضرت زهرا(س) توسل میکردند.» در این عملیات گردان سیدالشهدا لشکر ۳۱ عاشورا حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد شهید و مجروح داد! ۷ رزمنده از ۱۲ رزمندهای که با بشارتیراد در یک سنگر ۴ متری بودند، آن شب مظلومانه به شهادت رسیدند؛ شهیدان کاظم بداقزاده، پرویز نجاری، صمد بابازاده، منصور حسنلو، صمد بابازاده، اکبر رضائیان، جاوید غلامی؛ همه این شهدا دانشآموز بودند.
فتح فاو در عملیات والفجر ۸ برای جهانیان باور کردنی نبود. عبور از اروند و مقابله با دشمن که درسنگرهای مطمئن به انتظار نشسته است غیرقابل باور بود و پس از فتح فاو رسانههای بیگانه به نفع رژیم صدام تبلیغات واهی کردند. با دعوت از تمام خبرنگاران برای بازدید از فاو و حضور این خبرنگاران در فاو، منطقه عملیاتی والفجر ۸ که مصادف با ددمنشیهای صدام در استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه رزمندگان اسلام بود تمام تبلیغات دشمن را نقش بر آب کرد و خبرنگاران از نزدیک شاهد سقوط شهر فاو توسط رزمندگان اسلام بودند.
منبع: فارس
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

