
باشگاه خبرنگاران جوان– قطعا همه ما این جمله را شنیدهایم که «حال همهمان خوب نیست»، همه برای هم ویدیوهایی غمگین که حاوی کپشن و متنهای به این شکل هستند که «علاوه بر فضای مجازی حتی علاقم رو به فعالیت در دنیای واقعی هم از دست دادم» میفرستند که «منم!» یا «ماییم» یا متنهایی که نوشته شده «اینایی که هنوز میرن باشگاه، کلاس زبان، و مدیتیشن و فکر کنکورن مثل قهرمانی هستند که دارن میجنگن!» یا اینکه برخیها به این اشاره دارند که تمایلی به انجام هیچکاری ندارند، تمایلی به رفتن به هیججایی ندارند و این نشستن غم بر چهره آدمها تنها در فضای مجازی نیست بلکه به وسیله اخبار ناراحت کننده و سیاهنمایی وضعیت موجود توسط رسانههای معاند این غم و ناراحتی به زندگی واقعی هم ورود پیدا کرده است و این روزها به هر شکلی آدمها خنده روی صورتشان گم شده، نگارنده به خاطر این حال و احوال مردم به سطح شهر رفته و نظرات آدمها را شنیده!
ساعت هشت صبح است. خیابان و اتوبوسها تصویری از جنب و جوش مردم را نشان میدهد، اما صدای نوتیفیکیشن از موبایلها همه اتفاقات را جوری دیگری نشان میدهد مردی که کنار ایستگاه اتوبوس ایستاده «کارمند شرکت» بزرگی است بدون آنکه سرش را بالا بیاورد، صفحه گوشی را اسکرول میکند. میگوید: «آدم اگه نخونه، میگن بیخبری. بخونه هم انگار یکی مشت میکوبه تو سینه آدم که جوانان وطنمون جانشان رو از دست دادن، اقتصادمون هم داره روز به روز سقوط میکنه و گرانی هم که سر به فلکه.» سرش را بالا میآورد و نگاهی به من میکند، میگویم خدا بزرگ است درست میشود. لبخندی میزند و میرود.
در هفتهها و روزهایی که کشور همزمان با تنش سیاسی و فشار خارجی روبهرو بوده، حجم خبرهای منفی به شکل بیسابقهای زندگی روزمره را اشغال کرده است، که در شبکههای اجتماعی، گروههای خانوادگی و حتی گفتوگوهای کوتاه سر صف نان، داخل اتوبوس و تاکسی روایت مسلط بر پایه تصویری از فروپاشی است و بیشتر همان آیندهای را متصور میشوند که دیگر وجود ندارد، جامعهای خسته و مردمی که تحملشان تمام شده.
در این بمباران خبری هوای هم را داشته باشیم
داخل نانوایی، «مرد میانسالی» که در حال درست کردن خمیر نان است، وقتی درباره حالوهوای این روزها میپرسم، مکثی میکند و نگاهی به من میاندازد و میگوید: «خبر بد زیاده، قبول. ولی مردم که نمیتونن نون نخورن. کار ما همینه؛ باید تنور روشن بمونه.» بعد اضافه میکند: «بعضیها پول ندارن، چیزی بهشون نمیگم. فردا شاید خودشون آوردن حساب کردن. ما آدمها اگر هوای همدیگر رو داشته باشیم مطمئنا باقی چیزها هم درست میشه.»
شاید این اتفاقات با منطق روایت بحران همخوانی نداشته باشد، اما در هیچ پست استوری و توییتهای شبکه ایکس نخواهیم دید، چون جرعهای از امیدواری انگار برای مردم ممنوع شده است.
با هم مکالمه کنیم!
برای اینکه از حال و هوای نوجوانان و آنهایی که قرار است آیندهساز مملکت باشند با یکی از معلمهای مدرسه پسرانه صحبت میکنم «آقای بهفرمنش» میگوید، کلاسهایش این روزها شبیه جلسات گفتوگو شده است. «بچهها از جنگ میپرسن و از آینده. من نمیتونم براشون نسخه بپیچم، اما سعی میکنم به حرفاشون گوش بدم. بعضی وقتا همین که یکی حرفاتو جدی بگیره، خودش یه جور پناهه.»
جالبترین خبرهای روز
- توییت عجیب ترامپ در مورد مشهد؛ بیبیسی: ترامپ دروغ میگوید!
- سود سهام عدالت به حساب بیش از ۴۴ میلیون نفر واریز شد
- حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی ۲۳.۷۹۰.۰۰۰ تومان شد
سیطره اخبار منفی، فقط در حوزه تولید اطلاعات نیستند بلکه فضاهایی را میسازد که تصمیمهای کوچک هم رنگ اضطراب میگیرند. زنی که در داروخانه ایستاده، میگوید: «گفته میشه اوضاع خیلی خوب نیست من هم در تلاشم برای گذران روزمره زندگیام برنامهریزی خوبی داشته باشم، اما میگویم بگذار همین امروز بگذرد تا فردا خدا بزرگه انگار اهدافمان برای آینده کاملا تغییرکرده است.»
این همان نقطهای است که جنگ رسانهای اثرش را نشان میدهد؛ جایی که آینده، پیش از آنکه برای تجربه باشد، اعتبارش را از دست میدهد.
زندگی را قربانی خبر نکنیم!
در مسیر که راه میروم به تمامی حرف و حدیثها و گفتههای آدمها فکر میکنم آن زنی که تلاش میکند برنامهریزی کند، آن نانوایی که میخواهد کمک حال هموطناش باشد، آن راننده اتوبوسی که دوست دارد کنار مردم باشد و میفهمم که با این حال، همه تسلیم این فضای سیاه نمایی نشدهاند. سوار تاکسی میشوم و راننده تاکسی که رادیو را خاموش میکند، میگوید: «دیگه گوش نمیدم. وقتی قرار باشه هر دقیقه قیمت دلار، سکه و طلا رو دنبال کنم به چه دردم میخوره! خدا بزرگه یه چیزی میشه دیگه» بعد به آینه نگاه میکند و اضافه میکند: «دخترم زنگ زده گفته یه مقداری پول بهم بده باید سعی کنم خواستشو برآورده کنم. کار میکنم و توکلم به خداست.»
در گفتوگو و مکالمه با چند نفر به یک الگوی مشترک رسیدم که مردم میخواهند از اخبار سیاسی و وضعیت اقتصادی باخبر باشند، اما حجم و لحن بمباران خبری آنها را تا مرز فرسودگی و فلجشدن پیش برده است. به همین دلیل، بسیاری آگاهانه، شنیدن و دنبالکردن خبر را محدود کردهاند تا بتوانند تعادلشان را حفظ کنند. همزمان، رسانههای معاند و برخی جریانهای خارجنشین، تصویری از جامعهای فروپاشیده را برجسته میکنند؛ تصویری که با آنچه در زندگی روزمره جریان دارد، فاصله دارد. در واقعیت، بسیاری از مردم هنوز درگیر زندگیاند، برای دوامآوردن تلاش میکنند و دلنگران آینده وطنشان هستند.
زندگی زیر آوار سیاه نمایی
البته این گزارش قصد انکار بحران اقتصادی، فشار گرانی یا اضطراب جمعی را ندارد. جنگ، فشارهای اقتصادی و نگرانیهای اجتماعی واقعیتهای انکارناپذیر این روزهاست. اما آنچه کمتر دیده میشود، شکاف میان روایتهای رسانهای و زیست روزمره مردم است؛ شکافی که در آن، زندگی واقعی با همه سختیها، پیچیدگیها و تلاشهای خاموشش، زیر سایه تصویرسازیهای سیاه گم میشود.
برای خیلیها، راه نجات نه در بیخبری کامل است و نه غرقشدن در سیلاب تیترهای منفی. بعضیها یاد گرفتهاند مکث کنند؛ منبع خبر را نگاه کنند، از خودشان بپرسند این تصویر قرار است چه احساسی در آنها بسازد و آیا چیزی به فهمشان اضافه میکند یا فقط اضطراب را تکثیر میکند. تشخیص سیاهنمایی، گاهی از همین سؤال ساده شروع میشود: «این خبر، واقعیت را توضیح میدهد یا فقط میخواهد ناامیدی را جا بیندازد؟»
شاید مهمترین پیشنهاد همین باشد؛ خبر را از زندگی جدا کنیم و زندگی را قربانی خبر نکنیم. دیدن ویدیوها، شنیدن صدای آدمها و لمس واقعیت روزمره، اغلب تصویر دقیقتری میدهد از آنچه در قابهای آماده ساخته میشود. در روزگاری که روایتها برای بلعیدن ذهنها رقابت میکنند، ایستادن در دنیای واقعی زندگی همانجایی که مردم هنوز کار میکنند، حرف میزنند و ادامه میدهند میتواند سادهترین راه نیفتادن در سیاهچاله اخبار منفی باشد.
منبع: مهر
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

