داستان کوتاه یک زندگی که در آشوب پایان یافت

باشگاه خبرنگاران جوان – شهید محمدحسین حدادیان در حالی چشم به جهان گشود که تولدش، پاسخی به سال‌ها انتظار و دعا بود؛ انتظاری یازده‌ساله که با رنج فقدان‌های پی‌درپی همراه شده بود. خانواده‌ای که بارها طعم امید و دلهره را چشیده بودند، پیش از تولد او دو بار در ماه‌های نخست بارداری، فرزند خود را از دست داده بودند. بیماری نادری که مادر با آن دست‌وپنجه نرم می‌کرد، حفظ بارداری را دشوار کرده بود و هر بار، رؤیای شنیدن صدای قلب کودک، به سکوتی تلخ می‌انجامید.

مادرش بعدها روایت کرد: «به امید شنیدن صدای قلب بچه رفتم دکتر. باز ته دلم را خالی کرد. امیدی به ماندن بچه نبود. با اشک چشم از مطب زدم بیرون. خسته شده بودم. دیگر طاقت نداشتم بچه سه ماهه‌ام را از دست بدهم. باز کارم شد دعا و توسل.»

در میانه همین اضطراب‌ها، محرم فرا رسید. خانواده با توسل و اشک، سلامت فرزندشان را از حضرت سیدالشهدا(ع) طلب کردند. این‌بار، تلاش پزشکان و درمان‌های انجام‌شده نتیجه داد و سرانجام در بیست‌وسوم دی‌ماه ۱۳۷۴، محمدحسین متولد شد؛ نوزادی با موهای بور و چهره‌ای تپل که به تعبیر خانواده، «ثمره سال‌ها صبر» بود.

رشد در جوار مسجد و هیئت

محمدحسین در خانواده‌ای مذهبی و پایبند به فعالیت‌های دینی و اجتماعی رشد یافت. خانواده او حدود بیست سال پیش از شهادتش در محله چیذر ساکن شدند؛ محله‌ای که نزدیکی‌اش به امامزاده علی‌اکبر چیذر، نقش پررنگی در شکل‌گیری فضای تربیتی او داشت. از پنج‌سالگی دست در دست پدر به مسجد، هیئت و پایگاه بسیج می‌رفت. همان‌جا بود که نخستین تجربه‌های حضور اجتماعی و مذهبی را کسب کرد.

در چهار یا پنج سالگی، حضور در مسجد و پایگاه بسیج برای او نه یک تکلیف، بلکه بخشی از زندگی روزمره بود. بعدها به عضویت پایگاه قائم چیذر، حوزه ۱۳۵ فتح‌المبین ناحیه جماران درآمد و به‌گفته فرماندهانش، از فعال‌ترین نیروهای این مجموعه محسوب می‌شد. دوستانش از هوش، پیگیری و جدیت او در مأموریت‌ها و برنامه‌های فرهنگی سخن گفته‌اند؛ حضوری که برای برخی یادآور نوجوانان سال‌های دفاع مقدس بود.

محمدحسین در ۱۴ سالگی داوطلبانه فرم خادمی هیئت «رایت‌العباس» را پر کرد. پوشیدن لباس سبز خادمی را افتخار می‌دانست و از انجام هیچ کاری برای برگزاری مراسم دریغ نداشت؛ از شستن استکان‌های چای تا نظم‌دهی و حفاظت از مراسم. محرم و صفر برای او معنایی متفاوت داشت. مادرش می‌گوید از دو ماه مانده به محرم، پیراهن مشکی‌اش را آماده می‌کرد و مداحی‌های مراسم را در مسیر مدرسه گوش می‌داد.

او دانشجوی رشته علوم سیاسی بود و هم‌زمان، فعالیت در بسیج و هیئت را ادامه می‌داد. به‌گفته نزدیکانش، شخصیت او در همین فضا شکل گرفت؛ فضایی که در آن، مفاهیمی چون ولایت‌پذیری، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و حضور داوطلبانه در صحنه‌های مختلف برجسته بود.

آرزوی ناتمام در سوریه

جالبترین خبرهای روز

با آغاز بحران سوریه و اعزام نیروهای ایرانی برای دفاع از حرم حضرت زینب(س)، محمدحسین نیز در پی حضور در این عرصه بود. بارها برای اعزام اقدام کرد، اما به‌دلیل آن‌که بسیجی بود و نیروی رسمی سپاه محسوب نمی‌شد، امکان اعزام برایش فراهم نشد. در نهایت از طریق نیروهای اعزامی فاطمیون راهی سوریه شد.

پیش از اعزام، وصیت‌نامه‌اش را آماده کرد و به مادر سپرد تا در زمان مناسب به دستش برسد. در بخشی از وصیت‌نامه‌اش نوشته بود: «بسم رب الشهدا و الصدیقین
خوشا آنانکه شهادت قسمت‌شان می‌شود. خدا می‌داند که بر خود واجب دانسته که به پیروی از علی‌اکبر امام حسین علیه‌السلام در جبهه‌های حق علیه باطل حضور پیدا کنم و از حرم عمۀ سادات در حد توان خود دفاع کنم… جان ناقابلی دارم که پیشکش حضرت صاحب‌الزمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف و نایب بر حقش می‌کنم… پیرو خط رهبری باشید که قطعاً راه درست و راه امام زمان می‌باشد.»

پس از رسیدن به سوریه، خبر سلامت خود را به خانواده داد. اما مدت زیادی از حضورش نگذشته بود که یکی از دوستانش مجروح شد و به ایران بازگشت. محمدحسین نیز همراه او بازگشت. به‌گفته خانواده، پس از این بازگشت، حال‌وهوایش تغییر کرده بود؛ دیگر آن جوان شوخ‌طبع سابق نبود و از شهادت یکی از دوستانش متأثر بود. او از نزدیک صحنه شهادت دوستش را دیده بود و همین تجربه، بر روحیه‌اش اثر گذاشته بود.

داستان کوتاه یک زندگی که در آشوب پایان یافت

شب گلستان هفتم

دی‌ماه ۱۳۹۶، هم‌زمان با برخی تجمعات اعتراضی در نقاطی از تهران، خیابان پاسداران و به‌طور مشخص گلستان هفتم، به یکی از کانون‌های التهاب تبدیل شد. تجمع دراویش گنابادی در اطراف منزل نورعلی تنابنده، به‌تدریج ابعاد امنیتی پیدا کرد. بر اساس روایت فرمانده پایگاه بسیج قائم چیذر، ماجرا از بازداشت دو نفر به اتهام سرقت خودرو توسط کلانتری ۱۰۲ پاسداران آغاز شد. ساعاتی بعد، گروهی از تجمع‌کنندگان مقابل کلانتری حاضر شدند و خواستار آزادی بازداشت‌شدگان شدند.

به گفته شاهدان، معترضان به نیروهای مستقر اعلام کردند که «نیم ساعت بیشتر فرصت ندارید تا برادر ما را آزاد کنید.» با عدم تحقق این خواسته، فضای تجمع به‌سمت درگیری و آشوب پیش رفت. خیابان‌ها مسدود شد، سطل‌های زباله به وسط کوچه‌ها منتقل و آتش زده شد و ایست‌های بازرسی غیررسمی در مسیرهای منتهی به محل تجمع شکل گرفت. برخی افراد از خودروهای عبوری درباره سکونت در محل سؤال می‌کردند و گزارش‌هایی از ایجاد مزاحمت برای برخی شهروندان منتشر شد.

در همین شرایط، به‌درخواست مسئولان مربوطه، نیروهای بسیج برای کمک به برقراری نظم در محل حاضر شدند. محمدحسین حدادیان نیز در میان نیروهای اعزامی بود. او که پیش‌تر تجربه حضور در سوریه را داشت و به‌گفته نزدیکانش، همواره برای حضور در صحنه‌های حساس اعلام آمادگی می‌کرد، آن شب نیز داوطلبانه در محل حاضر شد.

درگیری‌ها تا نیمه‌های شب ادامه یافت. در جریان حوادث آن شب، یک دستگاه اتوبوس به سمت نیروهای انتظامی حرکت کرد که در پی آن چند نفر از نیروهای ناجا جان باختند. پس از این حادثه، دامنه درگیری‌ها گسترده‌تر شد و نیروهای بسیج نیز در کنار نیروهای انتظامی وارد عمل شدند.

نجات از دل آتش

بر اساس روایت فرمانده پایگاه بسیج قائم چیذر، در ساعات پایانی شب و نزدیک به بامداد اول اسفند ۱۳۹۶، در یکی از نقاط درگیری آتشی بزرگ برپا شد. در میان شعله‌ها، دو کپسول گاز ۱۱ کیلویی خانگی قرار داده شده بود؛ اقدامی که می‌توانست در صورت انفجار، خسارات جانی و مالی گسترده‌ای برای ساکنان کوچه و نیروهای حاضر در پی داشته باشد.

محمدحسین حدادیان با مشاهده این وضعیت، به‌سمت محل آتش حرکت کرد. به‌رغم هشدارها و خطر انفجار، وارد محدوده شعله‌ها شد و دو کپسول را از میان آتش خارج کرد. آتش‌نشانان حاضر در محل، پس از انتقال کپسول‌ها، آن‌ها را سرد کردند تا احتمال انفجار به صفر برسد. اگر این کپسول‌ها منفجر می‌شد، خانه‌های اطراف و افراد حاضر در محدوده آسیب جدی می‌دیدند.

پس از این اقدام، برخی افراد حاضر در صحنه با سلاح شکاری به سمت محمدحسین شلیک کردند. او بر اثر اصابت گلوله نقش زمین شد. اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد. به گفته فرمانده پایگاه، یکی از افراد سوار بر خودرو، از روی پیکر مجروح او عبور کرد و سپس بار دیگر خودرو را بازگرداند و دوباره از روی بدنش گذشت.

فرمانده پایگاه در توصیف لحظه رسیدن بر بالین او گفته است: «وقتی بالای سر محمدحسین رسیدم، دیگر به شهادت رسیده بود. دیدن پیکر چاک‌چاکش برایم سخت بود.» پیکر او به‌سرعت به بیمارستان لبافی‌نژاد منتقل شد، اما شدت جراحات به‌حدی بود که تلاش‌ها ثمری نداشت. ساعت حدود چهار بامداد اول اسفند ۱۳۹۶ بود که شهادت او قطعی اعلام شد.

در همان ساعات اولیه صبح، با حضور نیروهای انتظامی و بسیج و دستگیری صدها نفر از افراد حاضر در درگیری‌ها، غائله گلستان هفتم خاتمه یافت.

داستان کوتاه یک زندگی که در آشوب پایان یافت

جوانی که دیگر به خانه بازنگشت

پس از انتقال پیکر به بیمارستان و طی مراحل قانونی، موضوع اطلاع‌رسانی به خانواده مطرح شد. دوستان و همرزمان محمدحسین از فرمانده پایگاه خواستند خبر را به خانواده او منتقل کند. این بخش از ماجرا از دشوارترین لحظات آن شب بود.

حدود ساعت شش صبح، پیامی برای پدر محمدحسین ارسال شد و از او خواسته شد در اولین فرصت تماس بگیرد. حوالی ساعت یازده صبح، پدر با فرمانده تماس گرفت. در ابتدا خبر مجروحیت مطرح شد، اما انتقال خبر شهادت از طریق تلفن دشوار بود. در نهایت، جمعی از دوستان و اعضای هیئت چیذر به‌صورت حضوری به منزل خانواده رفتند و خبر شهادت را اعلام کردند.

مادر شهید، خانم تاجیک، پس از شنیدن خبر، جمله‌ای گفت که بارها نقل شده است: «خدا را شکر. اگر صد فرزند چون محمدحسین داشتم فدای ولایت می‌کردم.» او همچنین تأکید کرد: «نباید اوضاع مملکت طوری باشد که دل حضرت آقا بگیرد.»

پیکری که به سختی کفن شد

بر اساس روایت مسئولان معراج‌الشهدا، جراحات وارده به پیکر محمدحسین به‌حدی بود که هنگام غسل و کفن، خون‌ریزی‌های متعدد اجازه کفن‌کردن آسان را نمی‌داد. گفته شده پیکر او حدود ۵۰ تا ۶۰ بخیه خورد تا امکان کفن‌کردن فراهم شود.

در همین روند، اتفاقی رخ داد که خانواده آن را نشانه‌ای معنادار تلقی کردند. کفنی که خانواده از نجف تهیه کرده بودند، به‌اشتباه بر پیکر یکی از شهدای مدافع حرم پوشانده شد. پس از مشخص‌شدن موضوع، کفن از پیکر آن شهید باز و بر بدن محمدحسین پوشانده شد. یکی از مسئولان معراج‌الشهدا بعدها به خانواده گفته بود: «چون این کفن را از نجف آورده بودید، آن را از بدن شهید مدافع حرم باز کردیم و بر بدن محمدحسین پوشاندیم.»

این ماجرا برای خانواده، پیوندی نمادین میان آرزوی او برای شهادت در دفاع از حرم و سرنوشت نهایی‌اش در تهران بود.

داستان کوتاه یک زندگی که در آشوب پایان یافت

شب شهادت حضرت زهرا(س)

شهادت محمدحسین در شب شهادت حضرت زهرا(س) رخ داد؛ مناسبتی که به‌گفته خانواده، برای او اهمیت ویژه‌ای داشت. مادرش بارها گفته است که محمدحسین «خیلی حضرت زهرایی بود» و تسبیحات حضرت زهرا(س) را به‌طور مداوم بر زبان داشت. او معتقد است روحیه ولایت‌پذیری فرزندش، ریشه در همین ارادت داشت.

در مراسم تشییع، مادر از مداح مراسم، محمود کریمی، خواست روضه حضرت علی‌اکبر(ع) را بخواند. به گفته حاضران، مادر خطاب به او گفت: «حاج محمود، برای پسرم کم گذاشتید؛ روضه علی‌اکبر(ع) را نخواندی.» و مداح نیز به احترام این درخواست، روضه «اربا اربا» را قرائت کرد.

بازگشت ناتمام

محمدحسین پیش از این واقعه، تجربه حضور در سوریه را داشت و آرزویش شهادت در دفاع از حرم حضرت زینب(س) بود. مادرش در این‌باره گفته است: «محمدحسین عاشق این بود که مدافع حرم باشد. یک‌بار هم به سوریه رفت. آرزوی قلبی‌اش این بود که فدای حضرت زینب(س) شود؛ اما روزی‌اش این بود که در شب شهادت حضرت زهرا(س) در تهران به شهادت برسد.»

به این ترتیب، زندگی جوانی که با تولدی پس از سال‌ها انتظار آغاز شده بود، در سحرگاه اول اسفند ۱۳۹۶، در یکی از پرالتهاب‌ترین شب‌های تهران پایان یافت؛ شبی که برای خانواده‌اش نه فقط یک حادثه امنیتی، بلکه نقطه اتصال سال‌ها دعا، تربیت مذهبی و آرزوهای ناتمام بود.

داستان کوتاه یک زندگی که در آشوب پایان یافت

تصویری که ماند

محمدحسین علاقه‌ای به عکس‌گرفتن نداشت، اما غروب عاشورای سال ۱۳۹۶ عکسی از او ثبت شد؛ عکسی که پس از شهادتش بارها منتشر شد و به یکی از تصاویر شناخته‌شده آن مقطع بدل شد. مادرش معتقد است در نگاه آن عکس، «غربت و حرف‌های ناگفته» موج می‌زند.

او همچنین از ارادت ویژه فرزندش به حضرت زهرا(س) سخن گفته و از شعری یاد کرده که پس از شهادتش در میان نوشته‌هایش یافتند؛ شعری در رثای آن حضرت که به‌گفته مادر، بازتابی از باورهای درونی‌اش بود.

جمع‌بندی

محمدحسین حدادیان، متولد ۲۴ دی ۱۳۷۴، دانشجوی علوم سیاسی و از فعالان بسیج محله چیذر بود که از کودکی در فضای مسجد و هیئت رشد یافت. او تجربه حضور در سوریه را نیز داشت و در نهایت، در جریان ناآرامی‌های گلستان هفتم در اول اسفند ۱۳۹۶ جان باخت.

روایت زندگی او، از تولدی پس از سال‌ها انتظار آغاز می‌شود و به شبی پرالتهاب در خیابان‌های تهران ختم می‌شود؛ مسیری که خانواده و نزدیکانش آن را با واژه «آغوش مادر تا عرش» توصیف کرده‌اند.

منبع: مهر

منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

advanced-floating-content-close-btn
advanced-floating-content-close-btn