
باشگاه خبرنگاران جوان – در دو دهه گذشته، قاب جادویی تلویزیون در جهان از یک وسیله سرگرمی صرف در گوشه اتاق نشیمن، به قدرتمندترین ابزار برای روایت پیچیدگیهای روح بشر و البته مهندسی اجتماعی تبدیل شده است. با این حال صنعت سریالسازی جهان امروز در یک نقطه عطف تاریخی و نگرانکننده قرار دارد؛ تحولی خاموش اما بنیادین که در پلتفرمهای پخش آنلاین (VOD) طراحی شده و پژواک آن به وضوح در تولیدات شبکه نمایش خانگی ایران نیز شنیده میشود.
ما در حال گذار از عصر اصالت هنری و غنای روایی به دوران مهندسی جامعه هواداری هستیم. این تغییر اولویت_ که بیش از آنکه فرهنگی باشد ریشه در استراتژیهای تهاجمی اقتصادی دارد_ منجر به ادغام شتابزده و گاه کاریکاتورگونه موضوعات اجتماعی نظیر فمینیسم، نژاد و… در تار و پود داستانها شده است. گزارش پیش رو با کالبدشکافی این پدیده تلاش میکند به این پرسش پاسخ دهد که چگونه هوادار متعصب جایگزین مخاطب آگاه شد و چرا کیفیت هنری در حال قربانی شدن پای صندوقهای سودآوری است.
پایان عصر طلایی و حسرت داستانهای ناب
برای درک عمق فاجعهای که امروز با آن روبهرو هستیم باید نگاهی به گذشتهای نه چندان دور بیندازیم؛ دورانی که منتقدان آن را عصر طلایی تلویزیون مینامند. از اواسط دهه ۹۰ میلادی تا اوایل دهه۲۰۱۰، شبکههایی مانند HBO با تولید آثاری جریانساز همچون «سوپرانوز» و بعدها «بریکینگ بد» و «مد من» استانداردهایی را تعریف کردند که هنوز معیاری برای سنجش کیفیت محسوب میشوند. در آن روزگار،اولویت مطلق تولیدکنندگان، خلق شخصیتهای خاکستری و باورپذیر، نگارش فیلمنامههای منسجم با منطق علی و معلولی دقیق و احترام به شعور مخاطب بود. جامعه هواداری در آن دوران، محصولی ارگانیک و طبیعی از کیفیت بالا بود. مخاطبان دور هم جمع میشدند و ساعتها بحث میکردند، صرفا به این دلیل که سریال از نظر هنری بینقص بود. در آن آثار، مسائل اجتماعی و فرهنگی در لایههای زیرین و پنهان داستان تنیده میشدند و هرگز بر قصه اصلی غلبه نمیکردند.سازندگان دنبال صدور بیانیه نبودند بلکه میخواستندبرشی عمیق و صادقانه از زندگی را به تصویر بکشند اما این دوران طلایی با تغییر مدلهای اقتصادی و ظهور غولهای دیجیتال رو به افول نهاد.
دیکتاتوری الگوریتمها و اقتصاد توجه
با ظهور امپراتوریهای استریم مانند نتفلیکس، آمازون پرایم و دیزنیپلاس و همزمانی آن با سلطه شبکههای اجتماعی بر زیست روزمره انسانها، پارادایم تولید به کلی دگرگون شد. پلتفرمهای استریم دریافتندکه برای بقا درجنگ رقابتی، به چیزی فراتر از یک بیننده راضی نیاز دارند؛ آنها به ارتش هواداران نیاز داشتند. در اقتصاد نوین که به اقتصاد توجه معروف است، یک سریال باکیفیت اما آرام که مخاطب را به تفکر وامیدارد سودآور نیست بلکه سریالی برنده است که بتواند جامعه را دو قطبی کند، خشم بیافریند و نام پلتفرم را برای ماهها در صدرترندهای توییترواینستاگرام نگهدارد. الگوریتمها بهگونهای طراحی شدهاند که محتوای جنجالی را ضریب میدهند. بنابراین استودیوها دریافتند که طراحی صحنههایی که قابلیت تبدیل شدن به کلیپهای کوتاه و ویروسی در تیکتاک و ریلز را دارند، بسیار سودآورتر از نوشتن یک فیلمنامه بدون حفره است. از سوی دیگر جوامع هواداری متعصب، بازاری تضمینشده برای فروش محصولات جانبی و تبلیغ رایگان اثر هستند. در این ساختار، ایجاد حس تعلق به یک قبیله از طریق برجسته کردن هویتهای خاص اجتماعی، به ابزاری برای تضمین سود سهامداران تبدیل شد.
جالبترین خبرهای روز
- توییت عجیب ترامپ در مورد مشهد؛ بیبیسی: ترامپ دروغ میگوید!
- سود سهام عدالت به حساب بیش از ۴۴ میلیون نفر واریز شد
- حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی ۲۳.۷۹۰.۰۰۰ تومان شد
وقتی ایدئولوژی قاتل هنر میشود
در دل این تحول ساختاری پدیدهای به نام جریان ووک (Woke) درغرب سر برآورد. این واژه که ابتدا به معنای هوشیاری نسبت به تبعیضهای نژادی و اجتماعی بود، در صنعت سرگرمی امروز به یک چکلیست شرکتی و ابزاری مکانیکی تبدیل شده است. دستورالعملی نانوشته اما لازمالاجرا که تولیدکنندگان را ملزم میکند سهمیههای خاصی از نمایندگان فمینیسم رادیکال، اقلیتهای نژادی و…رادرآثارخود بگنجانند،حتی اگراین موضوعات هیچ ارتباط منطقی با بافت داستان و جغرافیای اثر نداشته باشند.استودیوها اکنون ازجریان ووک نه برای اصلاح جامعه، بلکه برای ایجاد سریع یک جامعه هواداری تهاجمی استفاده میکنند.نمونه بارز این رویکردرامیتوان درسریال پرهزینه«ارباب حلقهها: حلقههای قدرت»محصول آمازون مشاهده کرد. سازندگان باتغییرات بنیادین در نژاد و ماهیت شخصیتهای دنیای تالکین وتزریق شعارهای فمینیستی گلدرشت به شخصیتهایی چون گالادریل، عامدانه خشم هواداران کلاسیک را برانگیختند تا از طریق ایجاد یک جنگ رسانهای عظیم، دیدهشدن سریال خود راتضمین کنند.این استراتژی به پدیدهای بهنام تماشای نفرتی(Hate-watching)منجرشده است؛ جایی که مخاطب سریال را میبیند تا فقط بتواند در شبکههای اجتماعی به آن حمله کند و این یعنی پیروزی الگوریتم بر هنر.
سایه سنگین «وایرالسازی»بر شبکه نمایشخانگی ایران
اما آیا این تغییر اولویت مختص غرب است؟ بررسیهای دقیق نشان میدهد که صنعت سریالسازی ایران، بهویژه در شبکه نمایشخانگی، اگرچه از نظر محتوایی با غرب متفاوت است، امادقیقاهمان الگوی وایرال مارکتینگ و هوادارسازی براساس التهاب را کپیبرداری کرده است. از آنجا که جریانهای فرهنگی در ایران با سایر نقاط جهان تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند، تولیدکنندگان داخلی مسیر دیگری را برای ساختن هواداران متعصب برگزیدهاند. آنها سراغ بازنمایی اغراقآمیز التهابات طبقاتی، عصیانگریهای نسل جدید و خوانشهای سطحی ازفمینیسم رفتهاند. اگر درگذشته سریالی مانند «شهرزاد» با اتکا به قوت فیلمنامه و درام مخاطب را جذب میکرد، امروز شاهد آثاری هستیم که منطق روایی، شخصیتپردازی و کارگردانی در آنها به پایینترین سطح ممکن تنزل یافته است، اما در عوض سرشار از دیالوگهای تند و صحنههایی هستند که گویی تنها برای برشخوردن و وایرالشدن در اینستاگرام ساخته شدهاند.در سریالهای اخیر شبکه نمایشخانگی، مشاهده میکنیم که شخصیت زن یا جوان معترض، عمق روانشناختی ندارد و صرفا تریبونی برای بیان شعارهای اینستاگرامی است. نمایش عریان خشونت، سیگارکشیدنهای ممتد بهعنوان نماد رهایی یا استیصال، و دیالوگهای ساختارشکنانه درباره روابط، نه در خدمت داستان، بلکه ابزاری برای درگیرکردن جامعه هواداری نوجوان و جوان در فضای مجازی است. سازندگان ایرانی دریافتهاند که ساختن فنپیجهایی که برای کاراکترها «ادیت» میزنند و دعواهای مجازی راهمیاندازند، مسیری میانبر برای موفقیت تجاری است، حتی اگر به قیمت سقوطآزاد کیفیت تمام شود.
کیفیت، قربانی بزرگ قبیلهگرایی مدرن
تحلیل نهایی نشان میدهد که بین تمرکز افراطی بر هوادارسازی ایدئولوژیک و کیفیت اثر، یک ارتباط معکوس و معنادار وجود دارد. نخستین قربانی این رویکرد، عمق شخصیتپردازی است. در این پارادایم جدید، شخصیتها دیگر قوس تکاملی و انسانی ندارند؛ در غرب به نمادهای صرف نژادی و جنسیتی تبدیل میشوند و در ایران به کاریکاتورهایی از ثروت و عصیان. دومین پیامد مخرب، استفاده از مفاهیم اجتماعی بهعنوان سپر بلاست. امروزه استودیوها و پلتفرمها، مفاهیم ارزشمند اجتماعی را گروگان میگیرند تا ضعفهای فنی خود را بپوشانند. اگر منتقدی بگوید فیلمنامه ضعیف است، در غرب متهم به نژادپرستی و زنستیزی میشود و در ایران برچسب عدم درک نسل جدید یا محافظهکاری میخورد. این فضا، نقد سازنده را مسموم کرده و باعث بیگانگی مخاطب عام شده است؛ مخاطبی خاموش که نه بهدنبال جنگهای فرهنگی، بلکه صرفا خواهان شنیدن یک قصه خوب است.
منبع: روزنامه جامجم
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

