چند روزی است بسیاری از ما، ناخودآگاه و بارها در طول روز، کانالهای خبری را زیرورو میکنیم؛ اما نه برای دانستن نتیجه یک مسابقه فوتبال یا خبرهای سینمایی و…. بلکه برای پاسخ به یک پرسش سنگین: «آیا جنگ میشود یا نه؟» زندگی انگار وارد حالت انتظار شده است؛ انتظاری فرساینده که هنوز اتفاقی نیفتاده، اما ذهن و بدن ما را درگیر کرده. این وضعیت، بیش از آنکه شبیه ترس باشد، نام دیگری دارد: «اضطراب انتظاری». اضطرابی که نه واکنشی به خطر قطعی، بلکه پاسخی است به خبری که ممکن است رخ ندهد. اضطرابی که آرامآرام تمرکز را میگیرد، انرژی جسم و روان را میبلعد؛ روابط فرد را دچار چالش میکند و امنیت روانی را، بیآنکه متوجه شویم، تحلیل میبرد. این پرونده تلاشی است برای فهم این اضطراب، ریشههایش و راههای مسئولانه مواجهه با آن.
اضطرابی که پیش از حادثه شروع میشود
اضطرابی که این روزها بسیاری تجربه میکنند، در روانشناسی با عنوان اضطراب پیشبینانه یا انتظاری شناخته میشود؛ حالتی که فرد نه در برابر خطری قطعی، بلکه در واکنش به احتمال وقوع یک تهدید دچار تنش میشود. اضطراب اساساً با «انتظار تهدید آینده» تعریف میشود، در حالی که ترس پاسخی است به خطری مشخص، فوری و قابلتشخیص. همین تفاوت ظریف، پیامدهای کاملاً متفاوتی در ذهن و بدن ایجاد میکند. «رولو می»، روانشناس وجودگرا، اضطراب را واکنش انسان به تهدید علیه معنا، امنیت و تداوم زندگی میداند؛ تهدیدی که لزوماً هنوز رخ نداده، اما امکانش کافی است تا ذهن را درگیر کند. در شرایطی که افق آینده مبهم است و اطلاعات متناقض از هر سو میرسد، مغز برای بقا وارد حالت آمادهباش دائمی میشود.
از منظر عصبشناسی، این وضعیت با فعالشدن آمیگدالا همراه است؛ بخشی از مغز که مسئول تشخیص خطر است. جوزف لدو توضیح میدهد که مغز ترجیح میدهد خطر را «بزرگتر از واقعیت» ببیند تا غافلگیر نشود؛ خطایی که به نفع بقاست، اما به زیان آرامش. به تعبیری ذهن در ابهام، سناریو میسازد تا ناشناخته را قابلتحمل کند. در جامعهای که تجربه جنگ ۱۲ روزه و تجاوز دشمن را در حافظه جمعی خود دارد، این سازوکار طبیعی، بهراحتی به اضطرابی مزمن و فرساینده تبدیل میشود؛ اضطرابی که پیش از وقوع هر خطری، انرژی روانی ما را مصرف میکند.
پیامدهای اضطراب انتظاری در ۳ سطح
جالبترین خبرهای روز
- توییت عجیب ترامپ در مورد مشهد؛ بیبیسی: ترامپ دروغ میگوید!
- سود سهام عدالت به حساب بیش از ۴۴ میلیون نفر واریز شد
- حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی ۲۳.۷۹۰.۰۰۰ تومان شد
ویژگی خطرناک این نوع اضطراب آن است که بیسروصدا عمل میکند؛ نه مثل یک بحران ناگهانی، بلکه مانند نشت آرام انرژی روانی.
۱. سطح فردی| در سطح فردی، نخستین نشانهها اغلب جسمانیاند: تپش قلب، انقباض عضلات، اختلال خواب، بیقراری و خستگی مزمن. ذهن درگیر سناریوهای آینده، توان تمرکز بر «اکنون» را از دست میدهد. تصمیمگیریهای ساده دشوار میشوند و نوعی فلج شناختی شکل میگیرد؛ حالتی که فرد دائم در حال رصد خطر است، اما عملاً از کنش بازمیماند. در این وضعیت، انرژی روانی پیش از آنکه صرف زندگی روزمره، کار، خلاقیت یا ارتباط شود، صرف «آمادهباش ذهنی» میشود؛ آمادهباشی که اغلب هیچ خروجی عملی ندارد.
۲. سطح خانوادگی| اضطراب، برخلاف تصور، تجربهای کاملاً فردی نیست؛ بهویژه در خانواده. والدینی که دائم نگران آیندهاند، این تنش را ناخواسته به کودکان و نوجوانان منتقل میکنند؛ از طریق لحن، سکوتهای سنگین، بحثهای تکرارشونده یا مصرف بیوقفه اخبار. کودکان شاید معنای خبرها را درک نکنند، اما احساس ناامنی را بهخوبی جذب میکنند. فضای خانه، بهجای آنکه پناهگاه روانی باشد، به امتداد همان اضطراب بیرونی تبدیل میشود. در چنین شرایطی، روابط عاطفی شکنندهتر و تحملپذیری اعضای خانواده کمتر میشود.
۳.سطح اجتماعی| در سطح اجتماعی، اضطراب انتظاری میتواند به انجماد فعالیتهای جمعی منجر شود؛ جامعهای که مدام منتظر «اتفاق بد و بزرگ» است، از پرداختن به مسائل روزمره و اصلاحهای کوچک بازمیماند. همزمان، اضطراب جمعی مستعد قطبیسازی است: تفسیرهای صفر و یکی، خشم کلامی و فرسایش گفتوگوی عقلانی. جامعهشناس آلمانی، اولریش بک، این وضعیت را ویژگی «جامعه ریسک» میداند؛ جایی که مردم نه با خودِ فاجعه، بلکه با احتمال دائمی آن زندگی میکنند. در چنین جامعهای، ترس از آینده به بخشی از زیست روزمره تبدیل و هزینههای روانی آن، پیش از هر بحران واقعی پرداخت میشود. در چنین شرایطی، رسانهها و شبکههای اجتماعی به یکی از اصلیترین تقویتکنندههای اضطراب انتظاری تبدیل میشوند. چرخه خبر در عصر دیجیتال، بر «احتمال»، «گمانهزنی» و «سناریوهای بدبینانه» میچرخد؛ تیترهایی که هنوز اتفاقی را گزارش نمیکنند، اما ذهن مخاطب را وارد وضعیت هشدار میکنند. تکرار این پیامها، نوعی سرایت هیجانی ایجاد میکند؛ اضطراب فردی به سرعت به اضطراب جمعی بدل میشود.
تکنیکهای بازیابی آرامش در روزهای سخت
نخستین گام در مواجهه با اضطراب انتظاری، بهرسمیتشناختن آن است؛ نه انکار، نه سرزنش خود. این اضطراب، واکنشی طبیعی به شرایط غیرطبیعی است، اما طبیعیبودن به معنای رهاکردن آن نیست. در اولین گام مدیریت مصرف رسانه، بهعنوان محدودکردن زمان و انتخاب منابع معتبر، یکی از سادهترین و مؤثرترین مداخلات روانی است. گام دوم، بازگشت آگاهانه به «اکنونِ قابلکنترل» است. مرور و درک تمایز میان «آنچه در کنترل من است» و «آنچه نیست» نقش کلیدی دارد. آیندهای که هنوز نیامده، هرچقدر هم تهدیدآمیز، خارج از دایره کنش ماست؛ اما خواب، تغذیه، رابطه با فرزندان، کار روزمره و مراقبت از بدن، هنوز در دسترساند. تمرکز بر این حوزهها، نه بیتفاوتی، بلکه صبر مسئولانه و فعال است؛ شکلی از ایستادگی روانی در برابر فرسایش. در سطح خانواده، والدین میتوانند با تنظیم گفتوگوها و پرهیز از بازگویی مداوم سناریوهای فاجعهآمیز، نقش ضربهگیر روانی را ایفا کنند. امنیت روانی کودکان، محصول «فضای هیجانی خانه» است، نه حجم اطلاعات. در نهایت، باید مرز اضطراب طبیعی را با اضطرابی که نیازمند مداخله تخصصی است، شناخت. تداوم بیخوابی، حملات پانیک، تپش قلب شدید، احساس خفگی یا ناتوانی در انجام وظایف روزمره، نشانههایی هستند که مراجعه به روانشناس یا روانپزشک را ضروری میکنند. حفظ سلامت روان در روزهای پرتنش، نه امری فردی و لوکس، بلکه کنشی مسئولانه در قبال خود، خانواده و جامعه است.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0