مهمانی افطار امام رئوف برای ۴ هزار فرشته روزه اولی

باشگاه خبرنگاران جوان – گاهی خبرها فقط سطرهایی کوتاهاند در میان انبوهی از تیترهای درشت و ریز، اما بعضی خبرها، شبیه جویباری آرام، راه خودشان را به دل آدم باز میکنند. از آن دست خبرهایی که بوی باران میدهند، بوی دستهای پینهبستهای که چیزی را از نو میسازند، بوی سفرههای افطار و برق چشم نوجوانی

باشگاه خبرنگاران جوان – گاهی خبرها فقط سطرهایی کوتاهاند در میان انبوهی از تیترهای درشت و ریز، اما بعضی خبرها، شبیه جویباری آرام، راه خودشان را به دل آدم باز میکنند. از آن دست خبرهایی که بوی باران میدهند، بوی دستهای پینهبستهای که چیزی را از نو میسازند، بوی سفرههای افطار و برق چشم نوجوانی که اولین روزهاش را گرفته، و حتی بوی تشک کشتی و عرق شرافت.
این چند روایت، قصه همین خبرهاست، قصه جان گرفتن، ساختن، مهمان شدن و جنگیدن.
بازگشت پرندگان به آغوش تالاب کانی برازان
صبحهای مهاباد، همیشه بوی تراوت میداد. اما چند سالی بود که باد، گرد خشکی را روی صورت شهر میپاشید. تالاب کانی برازان، همان آغوش پهناوری که سالها میزبان پرندگان مهاجر بود، آرامآرام به سکوت فرو رفته بود. نیزارها خمیده شده بودند و آب که روزگاری آینه آسمان بود، عقب نشسته بود، آنقدر که انگار خاطرهای بیش نباشد.
پیرمردی که سالها کنار تالاب عکاسی کرده بود، میگفت: «وقتی پرندههای مهاجر آمدند، انگار آسمان روی زمین راه میرفت.»، اما چند سال خشکسالی، بالهای صورتی را از قاب دوربینش ربوده بود. قایقهای سبک محلی، به گل نشسته بودند و صدای بالزدن پرندگان، جایش را به خشخش علفهای خشک داده بود اما بعد، باران آمد.
نه یک باران گذرا، که بارانی پیوسته و جاندار. آسمان انگار تصمیم گرفته بود بدهیاش را به زمین پس بدهد. جویها پر شدند، رودهای فصلی جان گرفتند و آب، دوباره راهش را به تالاب پیدا کرد. نخست لکههای کوچک آب در میان خاک پدیدار شد، بعد پهنهها به هم رسیدند و آینهای بزرگ دوباره شکل گرفت.
چند هفته بعد، نخستین گروه پرندگان مهاجر برگشتند. انگار خبر را از جایی دور شنیده بودند، آمدند و دوباره روی آب نشستند. نیزارها سبز شدند و قورباغهها آواز شبانهشان را از سر گرفتند.
جالبترین خبرهای روز
- توییت عجیب ترامپ در مورد مشهد؛ بیبیسی: ترامپ دروغ میگوید!
- سود سهام عدالت به حساب بیش از ۴۴ میلیون نفر واریز شد
- حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی ۲۳.۷۹۰.۰۰۰ تومان شد
کارشناسان محیط زیست گفتند که این احیا، بازگشت یک زیستبوم است. با آب، زنجیرهای از زندگی دوباره شکل میگیرد، یعنی از پلانکتونهای ریز تا پرندگان بزرگ و با پرندگان، گردشگران هم بازمیگردند، آدمهایی که با دوربین و امید میآیند.
تالاب کانی برازان، نخستین سایت رسمی پرندهنگری کشور، دوباره به مدرسهای زنده برای کودکان منطقه تبدیل شده است، جایی که میشود در آن، پرواز را از نزدیک دید و فهمید طبیعت اگر فرصتی بیابد، خودش را ترمیم میکند.
قصه تالاب، قصه امیدی است که زیر خاک هم میتواند زنده بماند، کافی است بارانی برسد.
توربینی که از دل استخر ماهی، برق ساخت؛ داستان محمد گراوند
در یکی از روستاهای لرستان، مردی کنار استخرهای پرورش ماهی ایستاده بود و به آب خروجی خیره میشد. آب، بیوقفه میرفت و او بیوقفه فکر میکرد. اسمش محمد گراوند بود، مردی که دغدغهاش ساده، اما حیاتی بود، برق نداشت.
کار پرورش ماهی، بدون برق مثل شب بدون چراغ است. پمپها، هوادهها، تجهیزات… همه به برق وابستهاند. اما هزینه تأمین برق یا نبود زیرساخت، کار را سخت کرده بود. خیلیها شاید در چنین موقعیتی فقط گلایه میکردند، اما او به آب نگاه کرد و پرسید: که «مگر میشود این همه انرژی، همینطور هدر برود؟»
همانجا جرقهای در ذهنش روشن شد. اگر آب در حال خروج از استخر، خودش بتواند برق تولید کند چه؟
او دست به کار شد. مطالعه کرد، آزمون و خطا کرد، با ابزارهای ساده و قطعاتی که در دسترس داشت، نخستین نمونه توربینش را ساخت. نسخه اول، تنها ۲۰ درصد راندمان داشت. اما برای او، همان ۲۰ درصد هم یعنی یک راه باز شده است.
او ناامید نشد. هر بار نقصی را پیدا کرد، اصلاحش کرد. طراحی پرهها را تغییر داد، جنس قطعات را بهتر کرد، سیستم انتقال انرژی را بهینه ساخت. کمکم راندمان بالا رفت تا جایی که به ۸۶ درصد رسید. عددی که دیگر نمیشد نادیدهاش گرفت.
دستگاهی که از دل یک نیاز شخصی متولد شده بود، حالا تبدیل به راهحلی برای بسیاری از واحدهای مشابه شد. محمد گراوند فهمید چیزی ساخته که فقط مشکل خودش را حل نمیکند، میتواند چراغ خیلیها را روشن کند.
او مسیر زندگیاش را تغییر داد. از پرورش ماهی فاصله گرفت و به تولید انبوه دستگاهی پرداخت که صددرصد بومی بود، دستگاهی که از آبهای راکد یا خروجی استخرها، برق تولید میکرد.
قصه او، قصه مردی است که به جای شکایت از تاریکی، به جریان آب نگاه کرد و در آن نور دید. گاهی نوآوری، نه در آزمایشگاههای بزرگ، که در دل یک مزرعه و کنار استخری ساده متولد میشود.
مهمانی فرشتههای روزهاولی در حرم امام مهربانی
در صحنهای نورانی حرم امام رضا (ع)، هر روز زائران بسیاری قدم میزنند، اما بعضی روزها رنگ دیگری دارد. روزی که قرار است «فرشتههای روزهاولی» مهمان باشند، حالوهوا فرق میکند.
همزمان با رسیدن دانشآموزان روزه اولی به سن تکلیف، خادمان آستان قدس رضوی کارتهای دعوت افطار را به دستان کوچکشان سپردند. کارتهایی که شاید از نظر مادی ساده بودند، اما برای ۴ هزار دختری که نخستین روزههای زندگیشان را تجربه میکردند، شبیه بلیت ورود به یک خاطره بزرگ بود.
آنها با لباسهای مرتب و چهرههایی آمیخته به هیجان و خجالت، پا به صحن گذاشتند. بعضی دست در دست مادر، بعضی کنار پدر و بعضی با دوستان مدرسهشان. خدام با لبخند استقبال میکردند، انگار هر کدام از این نوجوانان، مهمانی ویژه است.
سفرههای افطار پهن شد. صدای اذان که در فضا پیچید، چشمهای زیادی برق زد. اولین جرعه آب، اولین لقمه نان… تجربهای که شاید سالها بعد هم در ذهنشان زنده بماند. آنجا جشن بود، سرود بود، هدیه بود و مهمتر از همه، حس دیده شدن. اینکه بدانی آغاز مسئولیتت، با احترام و شادی همراه شده است.
یکی از دخترها آرام گفت: «حس میکنم بزرگ شدهام.» مادرش لبخند زد. شاید همین حس، مهمترین دستاورد آن مهمانی بود، اینکه نوجوانی با خاطرهای شیرین وارد مرحله تازهای از زندگی شود.
صعود یونس امامی به فینال تیرانا
دیروز، در سالن مسابقات شهر تیرانا، پایتخت آلبانی، تشک کشتی صحنه نبردی دیگر بود. مسابقات رنکینگ اتحادیه جهانی کشتی برگزار میشد و نگاهها به نمایندگان کشورهای مختلف دوخته شده بود.
در میان آنها، نام یونس امامی هم دیده میشد، کشتیگیری که پیش از این هم بارها روی سکو رفته بود، اما هر مسابقه برایش داستانی تازه است.
او قدم به قدم پیش رفت. حریفان یکی پس از دیگری روی تشک آمدند، هر کدام با سبک و قدرتی متفاوت. در کشتی، یک لحظه غفلت کافی است تا همهچیز تغییر کند. اما یونس، با تمرکز و تجربه، امتیاز گرفت، دفاع کرد، حمله زد و نفسبهنفس پیش رفت.
در نیمهنهایی، وقتی ثانیههای پایانی میگذشت، سالن در سکوتی سنگین فرو رفته بود. مربی کنار تشک فریاد میزد و او، انگار فقط صدای ضربان قلب خودش را میشنید. سوت پایان که زده شد، دستش بالا رفت، فینالیست شده بود.
رسیدن به فینال، فقط یک نتیجه ورزشی نیست، حاصل سالها تمرین، رژیم سخت، دوری از خانواده و تحمل آسیبهاست. پشت آن لبخند کوتاه روی تشک، ساعتهای بیشماری عرق و خستگی پنهان است.
این چهار خبر، هر کدام از جایی متفاوت میآیند، از تالابی در مهاباد، از روستایی در لرستان، از صحنهای نورانی مشهد و از سالن مسابقهای در آلبانی، اما نخ نامرئی میانشان یکی است، امید.
شاید جهان هنوز پر از خبرهای سخت باشد، اما همین روایتها یادمان میآورند که زندگی، همیشه راهی برای سبز شدن، روشن شدن، جشن گرفتن و پیروز شدن پیدا میکند.
منبع: فارس
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0