مردی که میتوانست بیل گیتس باشد، اگر مایکروسافت سیستمعاملش را کپی نمیکرد
سرنوشت غمانگیز گری کیلدال که فقط به خاطر یک پرواز تفریحی، قرارداد طلایی IBM را از دست داد و باعث شد بیل گیتس به ثروتمندترین مرد جهان تبدیل شود. تابهحال شده بهخاطر یک تصمیم کوچک و پیشپاافتاده، مثل جوابندادن به یک تماس یا دیر رسیدن به یک جلسه، فرصت خوبی را از دست بدهید؟
سرنوشت غمانگیز گری کیلدال که فقط به خاطر یک پرواز تفریحی، قرارداد طلایی IBM را از دست داد و باعث شد بیل گیتس به ثروتمندترین مرد جهان تبدیل شود.
تابهحال شده بهخاطر یک تصمیم کوچک و پیشپاافتاده، مثل جوابندادن به یک تماس یا دیر رسیدن به یک جلسه، فرصت خوبی را از دست بدهید؟ حالا تصور کنید تاوان این اشتباه، ازدستدادن میلیاردها دلار ثروت و پادشاهی بر امپراتوری دنیای فناوری باشد!
در اوایل دههی هشتاد، غول بزرگی به نام IBM بهدنبال جادویی بود تا کامپیوترها را از اتاقهای سرور به روی میز آشپزخانهها بیاورد. همهچیز به یک نرمافزار حیاتی بستگی داشت؛ پلی میان انسان و ماشین که سرنوشت میلیاردها دلار ثروت را تعیین میکرد. در یک طرف این بازی، نابغهای بیادعا ایستاده بود که زودتر از همه، الفبای ارتباط با کامپیوترها را خلق کرده بود و در طرف دیگر، جوانی ۲۵ساله به نام بیل گیتس که شاید بهترین برنامهنویس نبود، اما قواعد بازی را بهتر از هر کسی میشناخت.
اما چه شد که وقتی مدیران IBM با قراردادهای سرنوشتسازشان به درِ خانهی آن نابغه رفتند، همهچیز به نفع گیتس تغییر کرد؟ چه رازی در یک پرواز تفریحی و یک جلسهی ناتمام نهفته بود که باعث شد امپراتوری مایکروسافت روی خاکسترهای یک فرصتسوزی بزرگ بنا شود؟
جالبترین خبرهای روز
- توییت عجیب ترامپ در مورد مشهد؛ بیبیسی: ترامپ دروغ میگوید!
- سود سهام عدالت به حساب بیش از ۴۴ میلیون نفر واریز شد
- حداقل حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی ۲۳.۷۹۰.۰۰۰ تومان شد
این روایت ناگفتهی گری کیلدال است؛ مردی که میتوانست بیل گیتس باشد، اما بهخاطر یک تصمیم کوچک، نامش در پاورقی کتابهای تاریخ گم شد.
وقتی کامپیوترها شخصی شدند
سال ۱۹۷۷ کامپیوتر از پروژهای مهندسی به کالایی مصرفی تغییر ماهیت داد. دستگاهی مانند Apple II نیازی به مونتاژشدن در خانه نداشت، روی میز آشپزخانه جا میگرفت و میتوانست کارهایی انجام دهد که پیشتر فقط از مینفریمهای سازمانی برمیآمد. حالا مردم عادی میتوانستند تایپ کنند، گزارش بنویسند، نمودار بکشند و پاراگرافها را روی صفحه جابهجا کنند.
تبلیغات آن دوره، کامپیوتر را نه بهعنوان ماشین محاسبه، بلکه ابزار تصمیمگیری معرفی میکرد. به دنبال این تغییر بهرهوری فردی افزایش یافت و همزمان تخیل بازار آزاد شد.
به نقل از کانال ColdFusion، ظرف سه سال صنعت PC به ارزشی حدود یک میلیارد دلار رسید؛ رقمی که برای صنعتی تازهمتولدشده، خیرهکننده بود. برای نخستینبار تقویت توان ذهنی در خانه اتفاق میافتاد، نه در اتاق سرور.
همینجا بود که شرکتهای بزرگ فهمیدند صرفاً با ماشین سرگرمی مهندسان طرف نیستند. کامپیوتر شخصی داشت هویت حرفهای پیدا میکرد و دیریازود، وارد دفترهای اداری میشد.
این لحظهی گذار، توجه بازیگری را جلب کرد که تا آن زمان به جهان مینفریمها خو گرفته بود و حالا باید با شتابی بیسابقه، خودش را با قواعد تازه وفق میداد. ادامهی داستان، از همین سوءبرداشت اولیه آغاز میشود.
IBM و لحظهی تردید
در آن زمان IBM بهعنوان بزرگترین و بیرقیبترین قدرت دنیای فناوری و سلطان بلامنازع کامپیوترهای سازمانی شناخته میشد. تا اواخر دههی ۷۰، این شرکت هنوز کامپیوترها را همان ماشینهای عظیم و پرهزینه و متمرکزی میدانست که به دولتها و شرکتها میفروخت.
وقتی آیبیام متوجه موفقیت خیرهکنندهی اپل در بازار کامپیوترهای شخصی شد، بوی پول را حس کرد؛ اما مشکل بزرگی وجود داشت. ساختار این شرکت بهشدت بوروکراتیک و کند بود و سالها طول میکشید تا یک ایده، به محصول نهایی تبدیل شود. آنها میدانستند که اگر با روشهای سنتیِ خود وارد بازار PC شوند، قافیه را به اپل و رقبا میبازند.
به همین دلیل مدیران شرکت تیم نیمهمخفی و کوچکی تشکیل دادند و از آنها خواست در سریعترین زمان ممکن یک کامپیوتر شخصی تجاری بسازند.
و بعد اعضای این تیم برخلاف سنت همیشگی آیبیام که اصرار داشت صفر تا صد قطعات را خودش بسازد، تصمیم گرفتند از قطعات آمادهی موجود در بازار (Off-the-shelf) استفاده کنند. بهاینترتیب سختافزار کامپیوتر شخصی آیبیام تنها در عرض یک سال آماده شد.
سختافزار آماده، نرمافزار تعیینکننده
قطعات سختافزاری در کنار هم قرار گرفته بودند، اما IBM به نرمافزاری نیاز داشت که بتواند این قطعات را مدیریت کند. در واقع شرکت باید سیستمعاملی برای کامپیوترش پیدا میکرد.
چرا سیستمعامل تا این حد برای آیبیام اهمیت داشت؟ غالباً سیستمعامل را به پلیس ترافیک دیجیتال کامپیوتر تشبیه میکنند؛ نرمافزاری که پیگیری میکند که فایلها کجا ذخیره شوند و سختافزارهایی مثل ماوس، کیبورد و دیسکدرایوها چگونه با هم حرف بزنند.
قبل از معرفی سیستمعاملهای استاندارد، شرایط مثل این بود که هر مدل ماشینی که در خیابانهای شهر تردد میکند، به سوخت متفاوتی نیاز داشته باشد. برنامهنویسها مجبور بودند نرمافزارشان را برای هر کامپیوتر از اول و بهطور اختصاصی بازنویسی کنند. سیستمعامل این مشکل را حل کرد: یکبار کد بنویسید، همهجا اجرا کنید.
در این مقطع آیبیام سختافزار را ساخته بود و هر شرکتی میتوانست سیستمعاملش را تأمین کند، مطمئناً آیندهی بسیار روشنی در دنیای فناوری داشت. چه کسی میخواست یگانه سیستمعاملی را توسعه دهد که بر همه فرمانروایی کند؟ آیبیام بهاشتباه در خانهی جوانی ۲۵ساله به نام بیل گیتس را زد.
اولین تماس: IBM، مایکروسافت و معرفی سرنوشتساز
سال ۱۹۸۰، تیمی از مدیران ارشد IBM راهی سیاتل شدند تا با شرکتی کوچک به نام مایکروسافت مذاکره کنند. وقتی به دفتر مایکروسافت رسیدند، با جوانی روبهرو شدند که در نگاه اول او را با کارآموز شرکت اشتباه گرفتند! او کسی نبود جز بیل گیتس.
وکلای آیبیام پیش از آنکه حتی کلمهای دربارهی پروژهی خود حرف بزنند، قرارداد عدم افشایی را که بادقت تنظیم شده بود، جلوی گیتس گذاشتند. او حق نداشت به هیچکس دربارهی برنامههای آیبیام چیزی بگوید.
وقتی مدیران آیبیام بالاخره قصدشان را مطرح کردند و از گیتس خواستند تا سیستمعاملی برای کامپیوتر جدیدشان بسازد، گیتس با صداقتی عجیب اعتراف کرد: «مایکروسافت سیستمعاملی ندارد.» اما بهجای اینکه مدیران IBM را ناامید به خانه بفرستد، انگشت اشارهاش را به سمت گری کیلدال (Gary Kildall) گرفت؛ مردی که راهحل این مشکل را در دست داشت.
گری کیلدال مرد آرام، بیادعا و خوشبرخوردی بود؛ از آن دست مهندسانی که بیشتر عاشق حل مسائل پیچیده هستند تا درگیرشدن در بازیهای تجاری. اما هر کس او را میشناخت میدانست پشت این ظاهر متواضع، چه ذهن نابغهای پنهان است.
گری سال ۱۹۷۱، یک زبان برنامهنویسی برای اولین پردازندهی اینتل (مدل ۴۰۰۴) نوشته بود و خیلی زود متوجه شد که برای ارتباطدادن این تراشه با بقیهی قطعات کامپیوتر، به یکلایهی واسط نیاز دارد. او در سال ۱۹۷۲ این مشکل بزرگ را با خلق CP/M (برنامه کنترلی برای میکروکامپیوترها) حل کرد. این برنامه در واقع اولین سیستمعامل واقعی برای کامپیوترهای شخصی بود.
گری ابتدا CP/M را فقط برای استفادهی شخصی خودش نوشت و چندان به تجاریسازیاش فکر نمیکرد. اما همسرش دوروتی که شم اقتصادی خوبی داشت، او را متقاعد کرد تا شرکتی به نام Digital Research تأسیس کنند و حق استفاده از این نرمافزار را بفروشند.
تا سال ۱۹۷۹، شرکت گری و دوروتی رهبر صنعت سیستمعاملها محسوب میشد. اگر بخواهیم ساده بگوییم شرکت دیجیتال ریسرچ در اواخر دههی ۷۰، دقیقاً همان جایگاهی را داشت که مایکروسافتِ دههی ۹۰ به دست آورد و گری کیلادل، بیل گیتس آن زمان بود.
پروازی که مسیر تاریخ را عوض کرد
تیم IBM که نمیخواست حتی یک روز را هم از دست بدهد، به توصیهی گیتس عمل کرد و راهی دفتر گری کیلدال شد. پیش از رسیدن آنها، بیل گیتس با گری تماس گرفت تا به او خبر دهد. ازآنجاکه قرارداد عدم افشا امضا کرده بود، نمیتوانست نام آیبیام را بیاورد، اما با لحنی تأکیدی به گری گفت: «باهاشون خیلی خوب رفتار کن، آدمهای مهمی هستن!»
متأسفانه گری که ذاتاً آدم خونسردی بود، اصلاً متوجه فوریت و اهمیت این هشدار نشد. شاید فکر میکرد قرار است با یک شرکت کوچک دیگر قرارداد ببندد، نه بزرگترین غول فناوری دنیا. نتیجه اینکه روزی که مدیران ارشد IBM به دفتر او رسیدند، گری اصلاً آنجا نبود!
ظاهراً او سوار بر یکی از هواپیماهای شخصیاش، راهی سفری کاری و شاید کمی تفریحی شده بود.
مدیران IBM در غیاب گری، با همسرش دوروتی وارد مذاکره شدند. وکلای شرکت با همان لحن تهاجمی و ازخودراضی همیشگیشان، قرارداد عدم افشای ترسناکی را جلوی دوروتی گذاشتند که عملاً میگفت: «ما هرگز اینجا نبودهایم.» دوروتی که از این برخورد بالابهپایین اصلاً خوشش نیامده بود، از امضای قرارداد سر باز زد.
اعضای کمصبر و بیحوصلهی تیم آیبیام که به جواب «نه» عادت نداشتند، با عصبانیت بلند شدند، جلسه را ترک کردند و برای همیشه از خانهی گری رفتند. بدین ترتیب یک پرواز ساده و قراردادی امضانشده، چرخ سقوط گری را به حرکت در آورد.
تولد MS-DOS و تثبیت قدرت مایکروسافت
چند روز بعد، مدیران مستأصل آیبیام دوباره به سراغ بیل گیتس رفتن دو اینبار گیتس با روحیهی عملگرایش تصمیم گرفت شانس دوم را از گری بگیرد. او میدانست که آیبیام پتانسیل این را دارد که چهرهی بازار پیسی را برای همیشه تغییر دهد و کامپیوتر شخصی را از یک سرگرمی گیکی، به ابزاری ضروری و تجاری تبدیل کند.
وقتی گیتس به آیبیام گفت مایکروسافت میتواند برایشان سیستمعامل بسازد، هنوز حتی یک خط هم در این زمینه ننوشته بود.
سپس مایکروسافت به شرکت محلی کوچکی رجوع کرد و سیستمعاملی را به مبلغ ۷۵ هزار دلار از آنها خرید. حتی نام این سیستمعامل هم بهروشنی ماهیتش را نشان میداد:
QDOS به معنای سیستمعامل سریع و کثیف (Quick and Dirty Operating System)، زیرا کدهای آن در واقع کپیبرداریای ناشیانه و غیررسمی از CP/M بود، همان سیستمعامل مشهور گری کیلادل.
مایکروسافت با پرداخت ۷۵ هزار دلار، کپی شاهکار گری را خرید، نامش را به MS-DOS تغییر داد و آن را بهعنوان سیستمعامل کامپیوترهای IBM به جهان معرفی کرد. گری کیلادل قرار بود بهزودی توسط سایهی کمرنگی از اختراع خودش، از صحنهی روزگار محو شود.
آگوست ۱۹۸۱، اولین کامپیوتر شخصی آیبیام یا همان IBM PC معروف با سیستمعامل مایکروسافت روانهی بازار شد.
مدیران شرکت پیشبینی میکردند در بهترین حالت، ۲۵۰ هزار دستگاه از این کامپیوتر به فروش میرسد؛ اما واقعیت، سیلی شیرینی بهصورت آنها زد. IBM PC به موفقیتی تاریخی تبدیل شد و در عرض تنها چند سال، بیش از دو میلیون دستگاه فروخت.
سرانجام آیبیام توانست در بازار کامپیوترهای شخصی از اپل پیشی بگیرد. با ورود چنین برند معتبری، دیگر فقط دانشجویان حوزهی فناوری و علاقهمندان زیرزمیننشین مشتریان خاص کامپیوترهای شخصی محسوب نمیشدند؛ حالا کارمندان یقهسفید، مدیران و شرکتهای بزرگ هم از پیسی استفاده میکردند.
هوشمندی بیل گیتس و تصاحب بازار
تا اینجای کار همهچیز برای بیل گیتس عالی پیش میرفت، اما آنچه او را به ثروتمندترین مرد جهان تبدیل کرد، نه صرف نرمافزار MS-DOS که هوشمندی تجاریاش بود.
همانطور که گفتیم تیم مخفی IBM برای سرعتبخشیدن به کار، از قطعات آماده و استاندارد بازار استفاده کرد. این تصمیمِ بهظاهر ساده، پیامدی عظیم داشت: شرکتهای دیگری مثل Compaq و HP خیلی زود متوجه شدند که میتوانند دقیقاً با همان قطعات، کامپیوترهایی مشابه آیبیام بسازند که به آنها کلونهای PC میگفتند.
از طرفی مایکروسافت در قراردادش با آیبیام، حق استفاده از MS-DOS را تنها با دریافت مبلغ ثابت ۵۰ هزاردلاری واگذار کرده بود. اما یک بندِ حیاتی در قرارداد عنوان میکرد که حق فروش سیستمعامل انحصاری نیست، نکتهای که آیبیام در زمان مذاکره به آن اهمیتی نداد.
خیلی زود مایکروسافت لایسنس MS-DOS را به تمام سازندگان کلونهای PC فروخت. حالا بهازای فروش هر کامپیوتر شخصی در جهان، درصدی به جیب مایکروسافت میرفت.
این قرارداد که بسیاری از تحلیلگران آن را هوشمندانهترین و بهترین معامله تاریخ تجارت میدانند، بیل گیتس را به میلیاردر تبدیل کرد و در مقابل، غیبت گری کیلدال در آن روز سرنوشتساز، یکی از بزرگترین شکستهای مالی دنیای فناوری را رقم زد.
توهم انتخاب و فاجعهی ۲۴۰ دلاری
وقتی فروش IBM PC سر به فلک کشید، گری کیلدال تازه از خواب بیدار شد و فهمید دقیقاً چه چیزی را ازدستداده است. برای اولین و شاید آخرین بار در زندگیاش، ذات آرام و مهربانش را کنار گذاشت و آیبیام را تهدید به شکایت حقوقی کرد. او متوجه شده بود که نرمافزار آنها عملاً یک کپی از اختراع خودش (CP/M) است.
شرکت IBM که نمیخواست درگیر یک رسوایی حقوقی شود، پیشنهاد مصالحه داد. آنها موافقت کردند که در کنار MS-DOS، سیستمعامل اصلی گری یعنی CP/M را هم بهعنوان یک گزینهی انتخابی به خریداران PC پیشنهاد دهند.
گری خوشحال شد، چون فکر میکرد عدالت بالاخره اجرا شده و حالا مردم میتوانند خودشان تصمیم بگیرند که کدام نرمافزار بهتر است؛ نسخهی اصلی یا کپی مایکروسافت. اما او یکبار دیگر، منطق بیرحم بازار را دستکم گرفته بود.
آیبیام به قولش عمل کرد ولی حالا خریداران در فروشگاهها با صحنهی عجیبی روبهرو میشدند: سیستمعامل MS-DOS با قیمت ۴۰ دلار به فروش میرسید و سیستمعامل CP/M ۲۴۰ دلار قیمتگذاری شده بود!
هیچکس حاضر نبود شش برابر بیشتر پول بدهد تا نرمافزاری بخرد که نسخهی ارزانترش با کارکردی تقریباً مشابه در دسترس بود. این استراتژی باعث شد MS-DOS در مدتی کوتاه به استاندارد پیشفرض بازار تبدیل شود و CP/M بهعنوان کالایی لوکس و غیرمنطقی، در سایه قرار گیرد.
تا اواخر دههی ۱۹۸۰ میلادی، CP/M که روزگاری بر جایگاه برترین سیستمعامل دنیای کامپیوترها تکیه زده بود، عملاً از صحنهی روزگار محو شد و گری کیلدال در نبردی نابرابر به کلون دستساز خودش باخت. او که از این اتفاقات بهشدت در هم شکسته بود، دیگر هرگز به فکر شکایت از مایکروسافت یا آیبیام نیفتاد.
در همین دوره، گری بهعنوان یکی از مجریان برنامهی تلویزیونی Computer Chronicles ظاهر شد؛ تلاشی برای باقیماندن در گفتوگوی عمومی دربارهی رایانهها. اما حضور رسانهای نتوانست جایگاه ازدسترفته را جبران کند.
در دههی ۹۰، کامپیوترها به هر اداره، خانه و مدرسهای راه پیدا کرده بودند و گری هر بار که چشمش به مانیتوری میافتاد که با سیستمعامل MS-DOS یا نسخههای اولیهی ویندوز روشن میشد، بزرگترین اشتباه زندگیاش را به یاد میآورد.
فشار روانی ازدستدادن بزرگترین فرصت تاریخ فناوری، بهتدریج زندگی شخصیاش را هم ویران کرد و در نهایت باعث شد همسرش دوروتی از او جدا شود. گری از برنامهی محبوب تلویزیونیاش نیز کنارهگیری کرد و رفتهرفته در گردابی از الکل، افسردگی و انزوا فرورفت.
پایان داستان مردی که میتوانست بیل گیتس باشد، هیچ شباهتی به پایان فیلمهای هالیوودی نداشت. سال ۱۹۹۴، گری کیلدال در پی درگیری فیزیکی در کافهای بینراهی؛ از ناحیهی سر بهشدت آسیب دید و به شکلی دردناک و غریبانه درگذشت.
تاریخ تکنولوژی را فقط نبوغ نمینویسد؛ حضور در لحظهی درست، در مکان درست، بخش بزرگی از این تاریخ است. پرواز تفریحی چندساعتهی گری در آن روز سرنوشتساز، شاید گرانقیمتترین غیبت تاریخ باشد، روایتی از سازوکار قدرت در صنعتی که مرز بین تبدیلشدن به یک اسطوره و فراموششدن در پاورقی کتابها، گاهی فقط در امضایی روی یک تکه کاغذ تعیین میشود.
امروز، زمانی که کامپیوتر یا لپتاپ خود را روشن میکنید و منتظر بالا آمدن سیستمعامل آن میمانید، شاید بد نباشد لحظهای به مردی فکر کنید که اولینبار به این ماشینهای خاموش یاد داد چگونه با ما حرف بزنند؛ مردی که نامش در تاریخ گم شد، اما کدهایش پایههای دنیای دیجیتال ما را ساختند.
منبع: زومیت
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0