سرنوشت غمانگیز دختر ۱۴ ساله پس از یک ازدواج یک ماهه
بازدید:۲۰۱ صد آنلاین | نامادری ام مرا برای ازدواج فریب داد او می دانست که شوهرم بعد از ازدواج اجازه تحصیل به من نمی دهد اما او مرا با محبت های دروغین ترغیب کرد که اگر دوست دارم ادامه تحصیل بدهم باید به جوانی که به خواستگاری ام آمده است پاسخ مثبت بدهم اما …
بازدید:۲۰۱
صد آنلاین | نامادری ام مرا برای ازدواج فریب داد او می دانست که شوهرم بعد از ازدواج اجازه تحصیل به من نمی دهد اما او مرا با محبت های دروغین ترغیب کرد که اگر دوست دارم ادامه تحصیل بدهم باید به جوانی که به خواستگاری ام آمده است پاسخ مثبت بدهم اما …
بیا بازی ببین
به گزارش صد آنلاین ، دختر ۱۴ سالهای که مینا نام داشت با بیان این که یک ماه بعد از ازدواج از نامزدم جدا شدم درباره سرگذشت تلخ خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری معراج مشهد گفت: اگرچه فقط ۴ سال با پدر و مادرم زندگی کردم، اما در همین مدت نیز همواره شاهد درگیری و کتک کاری آنها بودم پدرم کارگری ساده بود ولی به مواد مخدر اعتیاد داشت و همین موضوع مادرم را ناراحت میکرد.
اختلافات آنها به جایی رسید که دیگر نتوانستند در کنار هم زندگی کنند و زمانی که من ۴ سال بیشتر نداشتم از هم جدا شدند. یک سال بعد پدرم با زن دیگری ازدواج کرد و من هم در کنار نامادری زندگی جدیدی را شروع کردم.
وقتی در کلاس اول دبستان مشغول تحصیل بودم روزی مادرم برای دیدن من به مدرسه آمد و برایم چند لباس زیبا و یک عینک دودی آورد چرا که من از همان دوران کودکی به عینک علاقه زیادی داشتم. آن روز با خوشحالی لباس هایم را به خانه بردم و به نامادریام نشان دادم ولی او وقتی فهمید که لباسها را مادرم برایم خریده است همه آنها را با قیچی تکه تکه کرد و عینکم را نیز شکست.
این ماجرا خیلی در روحیهام تاثیر گذاشت و آن روز چند ساعت اشک ریختم.
ولی نامادریام با آن که زن بدی نبود اجازه نمیداد که مادرم را ملاقات کنم او حتی گاهی مرا کتک میزد تا هوس دیدار مادرم را نداشته باشم. با این حال گاهی مادرم پنهانی به مدرسه میآمد و مرا در آغوش میگرفت و برایم تنقلات میخرید. پدرم نیز که ماجرا را فهمیده بود دیگر اجازه نداد به مدرسه بروم و من به ناچار در همان مقطع ابتدایی ترک تحصیل کردم و در کنار نامادریام به امور خانه داری مشغول شدم و از خواهر و برادرم مراقبت میکردم.
تا این که حدود ۶ ماه قبل یکی از همسایگان خواستگاری را به نامادریام معرفی کرد و به او پیشنهاد داد برای رهایی از این وضعیت بهتر است مرا شوهر بدهد! اما وقتی نامادریام ماجرای خواستگاری را مطرح کرد به اوگفتم من دوست ندارم ازدواج کنم و میخواهم درس بخوانم! او هم که نقطه ضعف مرا پیدا کرده بود با مهربانی و محبت ترغیبم کرد که بعد از ازدواج میتوانم با شوهرم صحبت کنم و به تحصیلاتم ادامه بدهم! من هم با این شرایط پذیرفتم و به خواستگاری «رضا» پاسخ مثبت دادم چرا که امیدوار بودم بعد از ازدواج به آرزوهایم برسم.
پدرم نیز از حدود ۲ سال قبل مواد مخدر را ترک کرد و در یکی از مراکز تجاری مشهد باربری میکرد. «رضا» ۲۶ سال داشت و شاگرد کارگاه صافکاری خودرو بود ولی برای این که من به سن قانونی ازدواج نرسیده بودم فقط صیغه محرمیت بین ما جاری شد تا بعد در محضر به صورت قانونی ازدواجمان را ثبت کنیم. هنوز یک ماه بیشتر از دوران نامزدی ما نگذشته بود که فهمیدم نامزدم به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارد و مدام پای بساط مواد مخدر مینشیند.
این بود که بلافاصله از او جدا شدم و به خانه پدرم بازگشتم ولی نمیدانم چگونه این صیغه محرمیت را فسخ کنم، چون نمیخواهم آیندهام تباه شود و دوست دارم به هر طریق ممکن به تحصیلاتم ادامه بدهم و …
گزارش روزنامه خراسان حاکی است: با صدور دستوری ویژه از سوی سرگرد امیررضا فعال (رئیس کلانتری معراج مشهد) اقدامات مشاورهای و بررسیهای قانونی در این باره توسط مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی کلانتری آغاز شد. /روزنامه خراسان
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0