روزی یک مربی مشهور حاضر در لیگ برتر جملهای بر زبان آورد که صدای علی پروین را درآورد. او اولین نفر نبود که از نمایشی حرف میزد که مردم به چشم ندیده بودند، اما همینکه علی پروین به حرف او گیر داد باعث شد پس از آن فوتبالدوستان روی این موضوع دقت کنند و مربیان هم این کار را نکنند! تیم ایشان در تمام ۹۰ دقیقه حتی یک بار از خط وسط زمین جلوتر نرفت، اما این مربی که یک متن همیشگی را حفظ کرده بود، جملات تکراری را دوباره مقابل دوربین گفت که تیمش ۱۰ گل ۱۰۰درصد را نزده و حریف بدون فرصت مسلم، به گل برتری رسیده است.
بیا بازی ببین
اینکه مربیان ما جملاتی را حفظ میکنند و به این دقت ندارند که بازی از تلویزیون پخش شده و مردم دیدهاند، به تربیت و فرهنگ سنتی آنها برمیگشت. آنها محصول زمانی بودند که فقط نتایج بازیها صبح شنبه در کیهان ورزشی چاپ میشد و کسی بازی را ندیده بود، پس طبعا میتوانستند هرجور دلشان میخواهد بازی را گزارش کنند! متاسفانه این رفتار هنوز هم برخی جاها ادامه دارد و در ماجرای بازگشت تیم ملی از جام جهانی مشخص شد که آب از سرچشمه گلآلود است.
وقتی متولی فوتبال و تیم ملی چشمهای ۹۰میلیون بیننده که مسابقات را دیده و گوششان وعدههای صعود قبل از جام را شنیده، نادیده میگیرد، دیگر از زیرمجموعههای فوتبال چه توقع؟! رسما شعور مخاطب را به هیچ انگاشتند. مردمی که آنقدری فوتبال میفهمند که بدانند نیوزیلند، ضعیفترین تیم جام بود، بلژیک پیش چشم همه در نیمساعت آخر و مصر به شهادت بیرانوند در ۱۵ دقیقه آخر، ۱۰ نفره شدند و هر دو تیم قبل از مسابقه با ما، صعود خود را مسجل کرده بودند! یعنی اگر جاها عوض میشد و آنها برد میخواستند، معلوم نبود چه به روز ما میآمد! پس وقتی با توهین به دیده و شنیده و فهمیده ما، خود را تا سطح یک قهرمان بالا برده و برای خود جشن استقبال و پوستر قهرمانانه طراحی میکنند، دیگر نباید از باشگاهها و مربیان و بازیکنان ایرادی گرفت که چرا حقیقت را انکار و نتایج و مسابقات را وارونه نشان میدهید!
حالا که رفتارهای فدراسیون و دستورالعمل کادر فنی و و موضع بازیکنان تغییری ندارد و آن الگو مدام تکرار میشود -از بیانیه اینستاگرامی قلعهنویی تا دفاعیات هومن افاضلی در پلتفرم و اظهارات علیرضا بیرانوند در تلویزیون- باید به مردم حق داد که آنها نیز دست به مقایسه زده و نظرشان را به معدود رسانههای مستقل باقیمانده در فضای امروز فوتبال منتقل کنند. این روزها صندوق ورودی خبرورزشی پر شده از نظرات مخاطبانی که حضور تیم ملی در جام جهانی را یک شکست مطلق میدانند و معتقدند هر چقدر هم بخواهید با بزرگ کردن جزئیات یا خلافواقعگویی برای خود کارنامه و رزومه درست کنید، آفتاب پشت ابر باقی نمیماند!
همین مردم اصلا مسائل سیاسی و محدودیتها و امکانات و ناتوانی تدارکات را قبل از جام به کنار گذاشته و از همان رفتن تیم ما را مقایسه میکنند با بدرقهای که برای ترکیه یا سایر کشورها ترتیب داده شد. در جواب این مردم -که در حرف و ادعا صاحب تیم ملی هستند!- عدهای میگفتند مثلا کیپورد برای بار اول به جام رسیده یا ترکیه یا نروژ دههها از این عرصه دور بودند، پس مردم ذوق داشتند! همین عده که اشارهای به مشکلات معیشتی مردم و کمبودها نکرده و جنگ داخلی هائیتی را هم نمیبینند، عکسها و ویدیوهایی که برای معارفه تیمها -مثلا برای نروژ- منتشر میشد را ندیده و با تلفظ بازیکنان ایران کاری نداشتند! منکر خلاقیت وایکینگها شده و از تحریمها برای بسته بودن دست نورچشمیهایی که به عنوان بازوهای رسانهای در خدمت این کاروان بودند، بهانه آوردند!
سه مساوی ایران، گلزنی یک مدافع و درخشش یک گلر به عنوان ستاره زمین، اینکه تیم ما با وجود ادعای برد و صعود، مدام از رقبا عقب میافتاد و برای جبران میدوید، اینکه بلژیک و مصر ۱۰نفره شدند و نیازی به امتیاز بازی با ما نداشتند، اصلا همه اینها هیچ! به همین مراسم استقبال از تیم ملی نگاه کنید؛ تیمی که همه مدعی هستند برای مردم است ولی در عمل، هیچکس به خود زحمت پاسخگویی به همان مردم را نمیدهد!
کیف بازیکنان ژاپن را موقع ورود به توکیو مقایسه کنید با انبوه چمدان های ما! عذرخواهی تیم صاحب برد و صعودکرده با سرهای پایین و شرمندگی واقعی را با مکزیکگردی و خندههای سرخوشانه فردای حذف… و در نهایت اینکه به جای پاسخگویی میگویند ما متخصص هستیم و مردم نمیفهمند!
از همان مراسم بدرقه در میدان انقلاب با آن شلوغی بالای سن بگیرید -و البته جمعیتی که مشخص بود کاملا خودجوش جمع شدهاند- تا مراسم استقبالی که از یک تیم حذفشده با وجود ماهها وعده صعود تا دو سه مرحله گرفتند. تازه آن قرعه راحت و از آن مهمتر، سالها وعده جوانگرایی که در عمل دوباره سرای سالمندان به جام جهانی رفت! و آن انتخابهای عجیب در فهرست توریستها! و البته که همه و همه، دوباره کاملا خودجوش بود!
از همان تشویق نروژی روز استقبال معلوم بود که این جمعیت، چقدر با فوتبال و البته «ایران» سنخیت دارند! و هیچکس زیر دیگ داغ کردن موفقیت تیم ملی را فوت نکرده و هیزم برای گرم کردن بازار، نینداخته است! فقط نگاه کنید به استقبالی که مراکشیها از تیمشان داشتند! از حذفشدهها تا انگلیس و آرژانتین که هنوز هستند و بعد از هر برد، خودجوش جشن میگیرند.
مثال کافی است؛ تمام آن ۱۵ تیمی که مثل ما در پایان مرحله مقدماتی برای برگشت چمدان بستند، اما اندازه ما سوغاتی نیاوردند! و تازه سومین و چهارمین جامجهانیشان نبود! حداقل ماجرا این است که اگر کسی به صورت خودجوش (!) برای بدرقه یا استقبال از آن تیمهای ملی نیامد، لااقل تیم شکستخورده و حذفشده را تشویق هم نکردند!
و تا در روی این پاشنه بچرخد، امیدی به تغییر و پیشرفت هم نداشته باشید…
شاید نخوانده باشید: آقای بیرانوند! خودت جای مهدویکیا بودی بدون دعوت جایی میرفتی؟/ این نسل خودشیفته، برای کدام اسطوره عزت و احترام قائل شده؟

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0