به گزارش خبرآنلاین محمدرضا حریری رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین به روزنامه اطلاعات گفت: انقلاب جوان ما که گرایشات چپ نیمه دوم قرن بیستم، سوار آن بود، با جنگ ۸ ساله همراه شد. در جایی که باید این انقلاب شکل میگرفت و سر و سامان مییافت؛ با درگیری نظامی، امنیتی و سیاسی همراه شد که ۸ سال طول کشید. یعنی آنهایی که معمار انقلاب بودند نتوانستند به وضعیت اقتصادی برسند و این موضوع بعد از جنگ نیز ادامهدار شد.
بیا بازی ببین
ماینکرفت | هیچی نگفت... یواشکی وین گرفت! |
||
ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!! |
این امنیتیشدن ناشی از جنگ، فرصتها و هزینههای زیادی به کشور تحمیل کرد و یک انقلاب جوانی که میزان فساد اقتصادیاش در کمترین زمان تاریخ معاصر خود از سال ۵۷ تا ۵۹ بود و در یک قرن اخیر هیچگاه به اندازه آن زمان نبود، فرصت بزرگی را از دست داد. چون رانتخوار پیش از انقلاب رفته بود و فرصت خوبی برای کشور فراهم شده بود که جنگ آن فرصت را از ما گرفت.
از سال ۶۸ به بعد هم اولویت بازسازی کشور بود و نمیشد درباره معماری اقتصاد صحبت کنیم و باید روزمرگی را دنبال میکردیم. ما برای اولینبار با شرایطی مواجه شده بودیم که السیهای(اعتبارنامه یا اعتبار اسنادی) ما را هیچ جایی قبول نمیکردند و اعتبار اسنادی ایران در دنیا صفر بود.
بعد از جنگ در فضایی قرار گرفتیم که اولویت اول کشور این بود که با هر روشی شده، کشور حرکت کند و روی پای خود بایستد. در دوره دوم دولت هاشمی هم موضوع ما سازندگی بود، چون ۱۲ سال همه چیز از بین رفته بود. پس اولویت ما نقشه راه دیپلماسی اقتصادی کشور نبود.
از اینجا به بعد نطفه برخی چیزها بسته شد؛ چون سروشکل اقتصادسیاسی کشور نیز در زمان جنگ به هم ریخته بود. آن زمان حرفهایی مطرح شد؛ مانند تجملگرایی و سهمبردن افرادی که انقلاب را ایجاد کردند از منافع انقلاب. بعد کم کم تبدیل شد به خصوصیسازی و واگذاری و این روند ادامه پیدا کرد؛ البته همان زمان نیز با فشارهای امنیتی خارجی هم مواجه بودیم؛ در نتیجه راه باز شد برای امتیاز دادن به خودیها که برخی گرهها را باز کنند که از اینجا نطفه تراستیها بسته شد.
آن زمان فضای اقتصاد کمی امنیتی شد و افراد نظامی که جنگ کرده بودند خود را صاحب در اقتصاد میدانستند که مملکت را نجات داده ایم حالا کجای این اقتصاد هستیم؟!
در دوران آقای خاتمی هم که توجه مردم به اقتصاد کمتر بود و دولت خاتمی با شعار توسعه سیاسی روی کار آمده بود. با این حال اگر به آمارهای اقتصادی آن زمان رجوع کنیم، میبینیم که از همه دورهها، اقتصاد کشور بیشتر رشد یافت و بهتر عمل کرد. تصور و برداشت من از آن دوره این بود که چون دولت ادعا نداشت ژنرال اقتصادی دارم و قرار بود ژنرال توسعه سیاسی رونمایی کند. در نتیجه طبیعت اقتصاد ما در جریان خود حرکت کرد .دولت در آن دخیل نبود و روال طبیعی سپری شد و بهترین آمار اقتصادی را در آن زمان داریم و ای کاش بعد از آن هم کسی با شعار ژنرال اقتصادی و توسعه عدالت نمیآمد.
اواخر دولت آقای خاتمی بحث خصوصیسازی مطرح شد و از آنجا اقتصاد سیاسی ما رفت به سمت تشکیل باندهای قدرتی که حالا میخواستند ثروتمند شوند.
اوج این قضیه به دولت نهم برمیگردد که بحث بانکهای خصوصی و خصوصیسازی گسترده را کلید زد آن هم به افرادی که مشخص نبود چه کسی هستند؛ یعنی خصوصیسازی رانتی. همه این مسائل سبب شد که اصلا توجهی به دیپلماسی اقتصادی در کشور صورت نگیرد.
دیپلماسی زمانی است که بازیگر و نتیجه عملکرد شما در این بخش، مردم باشند اما بتدریج نقش مردم در اقتصاد کمتر و کمتر شده است. بنگاههای اقتصادی یا باید به سهمدارش پاسخگو باشد یا اگر دولتی است، وزیر آن بخش در مجلس پاسخگوی نمایندگان باشد.
این ساختار از هم پاشید و به شرکتهایی تبدیل شد که نه خصوصی هستند که سهامدارانش آن را بازخواست کنند و یا یک نهادی است که اصلا پاسخگو نیست که بخواهد پاسخ دهد. چه بانک و چه بنگاه.
23302










ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0