کد خبر : 535010
تاریخ انتشار : شنبه 17 مرداد 1405 - 11:46

به انگیزه روز خبرنگار/ سؤال‌هایی که برانکو تا به حال پاسخ نداده بود!

به انگیزه روز خبرنگار/ سؤال‌هایی که برانکو تا به حال پاسخ نداده بود!

سعیده محبی؛ آذر ۱۳۸۳ بود. تیم ملی فوتبال ایران خودش را برای آخرین دیدار مرحله مقدماتی جام جهانی مقابل لائوس آماده می‌کرد و برای چند روز در هتل لاله اقامت داشت؛ هتلی که درست در محدوده منطقه ۶ قرار داشت. برای روزنامه‌های ورزشی، این فقط خبر استقرار تیم ملی در محل اردو بود؛ اما برای

سعیده محبی؛ آذر ۱۳۸۳ بود. تیم ملی فوتبال ایران خودش را برای آخرین دیدار مرحله مقدماتی جام جهانی مقابل لائوس آماده می‌کرد و برای چند روز در هتل لاله اقامت داشت؛ هتلی که درست در محدوده منطقه ۶ قرار داشت.

برای روزنامه‌های ورزشی، این فقط خبر استقرار تیم ملی در محل اردو بود؛ اما برای من و همکارم سپیده سعیدی که خبرنگار همشهری محله منطقه ۶ بودیم، یک سوژه محلی ناب به حساب می‌آمد. بالاخره مهمان این چند روز محله‌مان، تیم ملی فوتبال ایران بود.

بیا بازی ببین

ماینکرفت | هیچی نگفت... یواشکی وین گرفت!ماینکرفت | هیچی نگفت... یواشکی وین گرفت!
ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!!ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!!

 

چند ساعت مانده به شروع بازی، بدون هیچ هماهنگی قبلی راهی هتل لاله شدیم. نه وقت مصاحبه گرفته بودیم، نه کسی منتظرمان بود. فقط امیدوار بودیم دست خالی برنگردیم.

لابی هتل شلوغ و پررفت‌وآمد بود. مستقیم سمت پذیرش رفتیم و سراغ بچه‌های تیم ملی را گرفتیم. گفتند با حسین فرکی هماهنگ کنیم، اما او در اتاقش نبود. درست همان موقع، رضا چلنگر را دیدیم که وارد لابی شد.

انگار بخت، آن روز با ما یار بود.
خودمان را معرفی کردیم. با همان روی خوش که همیشه از قاب تلویزیون دیده بودیم، تحویل‌مان گرفت و در چند دقیقه برنامه چند ساعت آینده تیم ملی را کف دستمان گذاشت: الان بچه‌ها در اتاق‌هایشان مشغول استراحت هستند، حدود نیم ساعت دیگر برای عصرانه پایین می‌آیند و بعد هم راهی ورزشگاه آزادی می‌شوند.

ما اما فقط یک خواسته داشتیم.
اگر می‌شد، چند دقیقه با برانکو صحبت کنیم.

هنوز جمله‌مان تمام نشده بود که خودش از راه رسید.

رضا چلنگر درخواستمان را ترجمه کرد.
برانکو با تعجب نگاهمان کرد و گفت:
«الان؟!»
حق هم داشت.
چند ساعت بیشتر تا شروع بازی نمانده بود و احتمالاً انتظار هر سؤالی را داشت، جز درخواست مصاحبه از طرف دو خبرنگار یک نشریه محلی.

قول دادیم فقط چند سؤال کوتاه باشد و وقت زیادی از او نگیریم.

با روی خوش قبول کرد، همان‌جا نشست و رضا چلنگر هم مثل همیشه زحمت ترجمه را کشید.

اینجا دقیقاً همان جایی بود که یک خبرنگار ورزشی باید دفترچه سؤال‌های فوتبالی‌اش را باز می‌کرد.
مثلاً می‌پرسید:
«ترکیب اصلی مشخص شده؟»
«برای بازی با لائوس برنامه ویژه‌ای دارید؟»
«از حریف چه شناختی دارید؟»
اما ما خبرنگار ورزشی نبودیم.
من هم اگرچه فوتبال را دنبال می‌کردم و گاهی مطالب ورزشی می‌نوشتم، اما آن روز هر دوی ما خبرنگار همشهری محله بودیم؛ نشریه‌ای که قرار بود از محله بنویسد، نه از ترکیب تیم ملی و آرایش ۴-۴-۲.
برای همین، احتمالاً اولین و آخرین خبرنگارهایی بودیم که چند ساعت مانده به شروع یک مسابقه ملی، سرمربی تیم ملی را نشاندیم و پرسیدیم:
«از اقامت در هتل لاله راضی هستید؟»
جواب را که گرفتیم، خیالمان راحت شد و رفتیم سراغ سؤال بعدی:
«اطراف هتل لاله را دیده‌اید؟»
بعد هم از موزه‌ها پرسیدیم…
از ترافیک تهران.
و حتی از خاطراتش از هتل لاله.

به انگیزه روز خبرنگار/ سؤال‌هایی که برانکو تا به حال پاسخ نداده بود!

هر سؤال که تمام می‌شد، به جای اینکه به فوتبال نزدیک‌تر شویم، چند قدم دیگر از ورزشگاه آزادی دور می‌شدیم.

احتمالا آن موقع برانکو بعد از هر جواب، با خودش گفته باشد:
«خب… حالا دیگر سؤال‌های فوتبالی شروع می‌شود…»
اما سؤال بعدی این بود:
«از موزه هنرهای معاصر هم بازدید کرده‌اید؟»
و رضا چلنگر هم بی‌آنکه ذره‌ای تعجب کند، همه این سؤال‌ها را با جدیت تمام ترجمه می‌کرد.
انگار نه انگار که فقط چند ساعت بعد باید تیم ملی را در ورزشگاه آزادی هدایت می‌کردند.
با این حال، نه اخمی کرد، نه بی‌حوصلگی نشان داد.
با همان آرامش همیشگی، به همه سؤال‌ها جواب داد.

و به نظرم که سردبیرمان، پیام فروتن تیترش را چقدر دقیق انتخاب کرد:
«سؤال‌هایی که برانکو تا به حال پاسخ نداده بود!»
حق هم داشت.
احتمالاً خودش هم فکرش را نمی‌کرد که چند ساعت مانده به بازی ایران و لائوس، به جای پاسخ دادن به سؤال‌هایی درباره ترکیب، تاکتیک و شرایط مسابقه، درباره هتل لاله، موزه‌ها، کاخ‌های تهران و ترافیک پایتخت حرف بزند.
تنها چیزی که از آن مصاحبه نصیب ما نشد، اسممان بود.
نمی‌دانم چرا، اما وقتی مطلب منتشر شد، نامی از ما پای آن نبود. همان موقع هم توی ذوقمان خورد. بالاخره برای دو خبرنگار جوان که چند ساعت مانده به بازی تیم ملی توانسته بودند با سرمربی تیم ملی گفت‌وگو کنند، دیدن اسمشان زیر آن مصاحبه، کم افتخاری نبود.

البته اگر این ماجرا امروز اتفاق می‌افتاد، احتمالاً قبل از شروع مصاحبه، بعد از پایانش و شاید حتی وسط ترجمه‌های رضا چلنگر، چند سلفی هم با برانکو و خودش می‌گرفتیم و همان لحظه در اینستاگرام منتشرش می‌کردیم.
اما آذر ۱۳۸۳ بود؛ هنوز عصر گوشی‌های ساده نوکیا بود، آن هم از مدل‌های بدون دوربین.
بنابراین از آن دیدار، نه سلفی‌ای ماند، نه استوری‌ای، نه پستی.
فقط یک مصاحبه ماند… که اسم ما هم پایش نبود.

257 251

منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

..

.

تازه ها

advanced-floating-content-close-btn
advanced-floating-content-close-btn