میراث هشتاد ساله ناکازاکی؛ آخرین شهری که طعم سلاح هستهای را چشید
بیا بازی ببین ماینکرفت | هیچی نگفت… یواشکی وین گرفت! روبلاکس | رفتیم اسکویید گیم، دیگه رفاقتی باقی نموند… ماینکرفت | بدوارز یا فیلم ماینکرفت | پیکار سه نوب با دراگون… | بقا با رفقا قسمت ۹ (پارت آخر) ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!! روبلاکس | با دوستم رفتیم گرنی،
بیا بازی ببین
ماینکرفت | هیچی نگفت... یواشکی وین گرفت! |
||
ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!! |
در تاریخ معاصر بشر، کمتر رویدادی به اندازه بمباران اتمی دو شهر ژاپنی در اوت ۱۹۴۵ مرز میان یک دوران و دوران دیگر را چنین آشکار ترسیم کرده است. آنچه در ۶ و ۹ اوت [۱۵ و ۱۸ مرداد ۱۳۲۴] آن سال بر هیروشیما و ناکازاکی گذشت، تنها پایانبخش یک جنگ جهانی نبود؛ آغازگر عصری بود که در آن بشر برای نخستین بار ابزار نابودی گسترده خویش را در اختیار گرفت.
ناکازاکی در این میان جایگاهی ویژه دارد: نه به این دلیل که ویرانیاش از هیروشیما بیشتر بود — که نبود — بلکه از آن رو که تا امروز، هشتاد سال پس از آن روز، آخرین شهری روی زمین است که هدف سلاح هستهای قرار گرفته است. همین واقعیت، شهر را به نماد یک خواسته جهانی بدل کرده است: اینکه فهرست شهرهای بمبارانشده اتمی برای همیشه در همان دو نام متوقف بماند.
هشدار سال ۱۹۳۹؛ از یک نامه تا یک پروژه عظیم
ریشه ماجرا به سال ۱۹۳۹ بازمیگردد؛ زمانی که آلبرت اینشتین نامهای را که فیزیکدان مجارستانی، لئو زیلارد، پیشنویس کرده بود امضا کرد و برای فرانکلین روزولت فرستاد. مضمون نامه هشداری درباره احتمال دستیابی آلمان نازی به سلاحی از نوعی تازه و بیسابقه بود. در فضای آن روزها، این نگرانی کاملاً موجه به نظر میرسید: آلمان مهد فیزیک هستهای بود و شکافت هستهای نخستین بار در آزمایشگاهی در برلین شناسایی شده بود.
نتیجه این هشدار و مجموعهای از تحولات بعدی، شکلگیری «پروژه منهتن» بود؛ یکی از پرهزینهترین و پیچیدهترین طرحهای علمی–صنعتی تاریخ که دهها هزار نفر در دهها مرکز پراکنده در سراسر آمریکا، غالباً بیآنکه از هدف نهایی کار خود آگاه باشند، در آن مشارکت داشتند.
یکی از نکات مورد بحث میان مورخان، سرنوشت پروژه پس از روشن شدن ناتوانی آلمان در ساخت بمب است. اسناد نشان میدهد که کمیته سیاست نظامی آمریکا از همان سال ۱۹۴۳ گزینه هدفگیری آلمان را کنار گذاشته بود؛ دلیل اعلامشده این بود که اگر بمب عمل نمیکرد و به دست آلمانیها میافتاد، آنان میتوانستند از روی آن نمونهسازی کنند. از آن پس، تمرکز بر منطقه اقیانوس آرام قرار گرفت.
با این حال، بسیاری از دانشمندان پروژه همچنان تصور میکردند در حال رقابتی نفسگیر با آلماناند. تنها یک دانشمند، جوزف روتبلات فیزیکدان لهستانی–بریتانیایی، در دسامبر ۱۹۴۴ با آگاهی از نبود برنامه جدی اتمی در آلمان، پروژه را ترک کرد. روتبلات بعدها از بنیانگذاران جنبش پاگواش شد و در ۱۹۹۵ جایزهٔ صلح نوبل گرفت.
ریچارد فاینمن، فیزیکدان برجسته لسآلاموس، دههها بعد در مصاحبهای اذعان کرد که پس از شکست آلمان در ادامه همکاری خود بازنگری نکرد و این را کوتاهی اخلاقی خود دانست.
اینشتین نیز در سالهای پایانی عمر، امضای آن نامه را بزرگترین اشتباه زندگی خود توصیف کرد.
دیدگاه رقیب: بمب بهمثابه ابزار نظم جهانی
در کنار انگیزه بازدارندگی در برابر آلمان، دیدگاه دیگری نیز در محافل تصمیمگیری واشینگتن وجود داشت. هنری استیمسون، وزیر جنگ، در آوریل ۱۹۴۵ — اندکی پس از آنکه هری ترومن با درگذشت و روزولت رئیسجمهور شد — او را در جریان پروژه گذاشت. استیمسون از یک سو نسبت به توان این سلاح در نابودی تمدن هشدار داد و از سوی دیگر آن را فرصتی برای شکل دادن به نظمی جهانی دانست که در آن صلح پایدار شود.
ونیوار بوش، مهندس و مدیر علمی بلندپایهای که هماهنگی پژوهشهای نظامی آمریکا را برعهده داشت، نیز باور داشت که آینده جهان در دست کسانی خواهد بود که بهتر از دیگران بتوانند علم را به کار بندند.
منتقدان بعدی استدلال کردهاند که این نگاه، جنبه «پیامرسانی راهبردی» بمبارانها به اتحاد شوروی را پررنگ میکند. مدافعان تصمیم ترومن در مقابل تأکید دارند که هدف اصلی، پایان دادن سریع به جنگی بود که هر ماه ادامهاش هزاران کشته تازه در سراسر آسیا و اقیانوس آرام برجای میگذاشت و حمله زمینی به خاک اصلی ژاپن میتوانست تلفاتی به مراتب سنگینتر به بار آورد. این مناقشه هشتاد سال است ادامه دارد و احتمالاً هرگز به پاسخی نهایی نخواهد رسید.
وضعیت ژاپن در تابستان ۱۹۴۵
تا تابستان ۱۹۴۵، سرنوشت نظامی جنگ عملاً روشن شده بود. نیروی دریایی ژاپن از هم پاشیده بود، شهرهای بزرگ این کشور زیر بمبارانهای آتشزای سنگین قرار داشتند و محاصره دریایی، جریان مواد غذایی و سوخت را قطع کرده بود.
ابعاد بمبارانهای متعارف پیش از حملات اتمی کمتر مورد توجه قرار میگیرد، اما هولناک بود: در فاصله فوریه تا اوت ۱۹۴۵، بمبافکنهای بی-۲۹ آمریکایی در صدها حمله دهها هزار تن مواد منفجره و آتشزا بر شهرهای ژاپن ریختند. تنها در یک حمله شبانه به توکیو، دهها هزار نفر جان باختند. در مجموع دهها شهر ژاپن تا حدی ویران شدند، صدها هزار نفر کشته و میلیونها نفر بیخانمان شدند.
با این همه، کابینه جنگ ژاپن در تصمیمگیری درباره تسلیم به بنبست رسیده بود. آرای اعضا برابر بود و درنتیجه سیاست پیشین — یعنی ادامه مقاومت — پابرجا ماند. راهبرد جناح مقاوم این بود که با تحمیل تلفات سنگین در جریان حمله احتمالی متفقین به خاک اصلی، شرایط تسلیم مساعدتری به دست آورند.
هیروشیما، مقدمهای بر ناکازاکی
در ۶ اوت ۱۹۴۵ [۱۵ مرداد ۱۳۲۴]، بمبی اورانیومی با نام رمز «پسربچه» بر هیروشیما انداخته شد. این بمب از اورانیوم-۲۳۵ با غنای بالا ساخته شده بود؛ مادهای که جداسازی آن از ایزوتوپ فراوانتر اورانیوم-۲۳۸ یکی از دشوارترین بخشهای پروژه بود، چراکه اختلاف جرم این دو ایزوتوپ بسیار ناچیز است و غنیسازی به تأسیسات عظیمی نیاز داشت.
سازوکار «پسربچه» نسبتاً ساده بود: پرتاب یک قطعه اورانیوم به سمت قطعهای دیگر تا در کسری از ثانیه به جرم بحرانی برسند. همین سادگی سبب شد که هرگز پیش از استفاده آزمایش نشود.
انفجار این بمب با قدرتی معادل حدود ۱۵ کیلوتُن تیانتی، بخش عمده شهر را ویران کرد. برآوردها از شمار کشتگان متفاوت است، اما بیشتر منابع رقمی در حدود ۷۰ تا ۱۴۰ هزار نفر تا پایان همان سال ذکر میکنند.
با این حال، در روزهای پس از هیروشیما هنوز پاسخی از سوی دولت ژاپن درباره تسلیم دریافت نشده بود. همزمان، نیروهای شوروی نیز به منچوری و ساخالین حمله کرده بودند.
نهم اوت ۱۹۴۵ [۱۸ مرداد ۱۳۲۴]؛ ماجرای یک هدف که تغییر کرد
بمب دوم، با نام رمز «مرد چاق»، از نظر فنی موجودی کاملاً متفاوت بود. این بمب بر پایه پلوتونیوم-۲۳۹ کار میکرد؛ عنصری که در طبیعت وجود ندارد و باید در راکتورهای هستهای تولید شود. برای همین منظور، مجتمع عظیمی در هنفوردِ ایالت واشینگتن ساخته شده بود.
مزیت پلوتونیوم آن بود که جداسازیاش با روشهای شیمیایی ممکن بود و نیازی به غنیسازی پرهزینه ایزوتوپی نداشت. اما ساخت بمب پلوتونیومی بهمراتب پیچیدهتر بود: هسته پلوتونیوم باید با انفجاری کاملاً متقارن و همزمان از هر سو فشرده میشد تا به جرم بحرانی برسد. همین پیچیدگی سبب شد که این طرح پیش از استفاده حتماً آزمایش شود — آزمایشی که در ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۵ [۲۵ تیر ۱۳۲۴] با نام «ترینیتی» در بیابانهای نیومکزیکو انجام شد.
ساعت ۳:۴۷ بامداد ۹ اوت [۱۸ مرداد ۱۳۲۴]، بمبافکن بی-۲۹ به نام «باکسکار» از جزیره تینیان برخاست. سرگرد چارلز سوئینی خلبان بود، کاپیتان کرمیت بیهان بمبانداز، و ناخدا فردریک اَشورث مسئول سلاح. برخلاف مأموریت هیروشیما، بمب پیش از پرواز کاملاً مونتاژ شده بود و اندکی پس از برخاستن مسلح شد.
هدف اصلی این مأموریت ناکازاکی نبود؛ کوکورا بود — شهری در جزیره کیوشو با حدود ۱۳۰ هزار نفر جمعیت که یکی از بزرگترین زرادخانهها و کارخانههای مهماتسازی ژاپن را در خود داشت.
هواپیما نزدیک به ساعت ۹:۴۵ بامداد به کوکورا رسید؛ اما آسمان شهر — که در گزارشهای اولیه هواشناسی نسبتاً صاف توصیف شده بود — زیر ابر و دود پنهان شده بود. یکی از دلایل احتمالی، دودِ ناشی از بمباران آتشزای شهر مجاور یاواتا در شب پیش بود.
دستورالعمل مأموریت، بمباران بصری بود؛ یعنی بمبانداز باید هدف را با چشم میدید. سه بار عبور بر فراز شهر و حدود پنجاه دقیقه تلاش، بینتیجه ماند. همزمان آتش پدافند هوایی ژاپن نزدیکتر میشد و رصد ارتباطات رادیویی نشان میداد جنگندههای ژاپنی هدایت میشوند. سوخت هواپیما نیز به سبب یک نقص فنی در سیستم انتقال سوخت رو به کاهش بود.
سرانجام تصمیم گرفته شد به سراغ هدف ثانویه بروند. در کوکورا، غیرنظامیانی که با شنیدن آژیر به پناهگاه رفته بودند، پس از اعلام پایان خطر بیرون آمدند بیآنکه بدانند از چه فاصلهای با فاجعه گذشتهاند. این رویداد بعدها در زبان ژاپنی به تعبیری برای «بخت خوبِ ناآگاهانه» بدل شد.
ناکازاکی: شهری که هدف دوم بود
ناکازاکی بندری تاریخی در جنوبغربی ژاپن با جمعیتی حدود ۲۶۰ هزار نفر در روز حمله بود — رقمی که به سبب تخلیه بخشی از ساکنان، بهویژه کودکان، به مناطق روستایی پس از بمبارانهای کوچکمقیاس پیشین، کمتر از ظرفیت واقعی شهر بود. در میان حاضران، هزاران سرباز ژاپنی، شماری اسیر جنگی خارجی و نیز جمع قابلتوجهی از کارگران اجباری کرهای حضور داشتند.
این شهر از نظر جغرافیایی هدف ایدهآلی نبود. برخلاف هیروشیما که در دشتی مسطح گسترده شده بود، بافت شهری ناکازاکی در دو دره ساحلی جای گرفته بود که رشتهای از تپهها آنها را جدا میکرد. نقطه نشانهگیری، ناحیه صنعتی نزدیک بندر بود.
ناکازاکی از جهت دیگری نیز شهری خاص بود: مرکز تاریخی مسیحیان کاتولیک ژاپن، جامعهای که قرنها در دوران فئودالی زیر آزار و تعقیب، ایمان خود را پنهانی حفظ کرده بود. کلیسای اوراکامی، بزرگترین کلیسای شرق آسیا در آن زمان، در همان دره اوراکامی قرار داشت.
لحظه انفجار
آسمان ناکازاکی نیز ابری بود — حتی متراکمتر از کوکورا. با توجه به وضعیت سوخت، خدمه تصمیم گرفتند تنها یک بار بر فراز شهر عبور کنند و در صورت ناکامی، با استفاده از رادار بمب را رها کنند. در آخرین لحظات، شکافی کوچک در ابرها پدیدار شد و بمبانداز توانست عوارض هدف را تشخیص دهد.
بمب رها شد و در ارتفاع حدود ۵۰۰ متری (نزدیک به ۱۶۵۰ فوت) بر فراز دره اوراکامی، در شمالغربی مرکز شهر و حدود ۲.۵ کیلومتر دورتر از نقطه نشانهگیری موردنظر، منفجر شد. زمان انفجار در منابع مختلف ۱۱:۰۱ یا ۱۱:۰۲ به وقت محلی ثبت شده است. قدرت انفجار حدود ۲۱ کیلوتُن معادل تیانتی برآورد میشود؛ یعنی حدود ۴۰ درصد نیرومندتر از بمب هیروشیما.
کمکخلبان هواپیما، فرد اولیوی، بعدها نوشت که با وجود عینک تیره محافظ و فاصله چند مایلی، شدت نور آبیفام او را لحظهای کور کرد و ابر قارچیشکل چنان سریع بالا آمد که خلبان مجبور شد با شیرجهای تند از آن فاصله بگیرد.
آنچه بر زمین گذشت و ابعاد ویرانی
در شعاع حدود یک مایلی نقطه صفر، عملاً چیزی برجای نماند. بیشتر ساختمانهای ناکازاکی از چوب و با سقف سفالی ساخته شده بودند و در برابر موج انفجار و آتشسوزی مقاومتی نداشتند. حتی سازههای بتنمسلح با دیوارهای ضخیم در فاصله چندصد متری فرو ریختند. کلیسای اوراکامی نیز ویران شد و تنها بخشهایی از دیوار و ستونهای آن باقی ماند.
با این حال، همان انحراف بمب از نقطه هدف و نیز توپوگرافی تپهای شهر، سبب شد انفجار عمدتاً در دره اوراکامی محصور بماند و بخشهای تاریخی و اداری شهر در جنوبشرق نسبتاً سالم بمانند. به همین دلیل، با آنکه بمب نیرومندتر بود، گستره ویرانی و شمار قربانیان کمتر از هیروشیما شد. برآوردها حاکی است که حدود ۴۰ درصد ساختمانهای شهر بهکلی ویران یا بهشدت آسیب دیدند.
تلفات انسانی
آمار قربانیان همواره تقریبی بوده است، چراکه بسیاری از اسناد و دفاتر ثبت احوال در آتش نابود شدند و شماری از حاضران در شهر — ازجمله کارگران اجباری خارجی — در سرشماریها ثبت نشده بودند.
برآوردهای رایج:
۴۰ تا ۷۵ هزار نفر کشته آنی یا در همان روز نخست
حدود ۳۰ هزار نفر دیگر تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر جراحتها و پرتوزدگی
شمار مجروحان شدید حدود ۶۰ هزار نفر
بررسی رسمی که وزارت جنگ آمریکا در ژوئن ۱۹۴۶ منتشر کرد، علل مرگ را در سه دسته اصلی طبقهبندی میکند: سوختگی (ازجمله سوختگی آنی ناشی از تابش گرمایی)، آسیبهای مکانیکی ناشی از موج انفجار و آوار، و آسیبهای پرتوی. بر پایه این گزارش، در ناکازاکی سهم سوختگی از مرگها بهمراتب بیشتر از هیروشیما بود.
یکی از نکات علمی مهم آن است که هر دو بمب در ارتفاع منفجر شدند، نه روی زمین. همین امر سبب شد که خاک و مصالح سطحی به درون گوی آتشین کشیده نشوند و بارش رادیواکتیو (fallout) بهمراتب کمتر از آنچه در آزمایشهای زمینی بعدی رخ داد، باشد. بخش بزرگی از فراوردههای شکافت به لایههای بالایی جو رانده شدند.
با این حال، در ساعات نخست پس از انفجار، دوده و ذرات ناشی از آتشسوزیها موجب بارش «باران سیاه» در برخی نواحی شد. اندازهگیریهای بعدی نشان داد که بالاترین سطوح آلودگی در ناحیه نیشییاما در شرق ناکازاکی بوده و سزیم-۱۳۷ سالها در خاک و محصولات کشاورزی آنجا قابلردیابی مانده است.
برخلاف پیشبینی برخی دانشمندان که گمان میکردند این شهرها نسلها غیرقابل سکونت خواهند ماند، سطح پرتو در هر دو شهر ظرف چند هفته تا حدود زیادی به سطح زمینه طبیعی بازگشت.
تسلیم و پایان جنگ
پیامد سیاسی بمباران دوم تقریباً فوری بود. امپراتور هیروهیتو سنت دیرپای عدم مداخله مستقیم در تصمیمهای سیاسی را کنار گذاشت و از پذیرش شرایط اعلامیه پوتسدام حمایت کرد.
در ۱۰ اوت [۱۹ مرداد ۱۳۲۴]، دولت ژاپن آمادگی خود را برای تسلیم اعلام کرد، مشروط بر حفظ جایگاه امپراتور. متفقین این شرط را نپذیرفتند و پاسخ دادند که از لحظه تسلیم، اختیار امپراتور و دولت ژاپن تابع فرمانده عالی نیروهای متفق خواهد بود.
کودتای نافرجام گروهی از افسران ارشد نظامی که میخواستند مانع اعلام تسلیم شوند شکست خورد و در ۱۴ اوت [۲۳ مرداد ۱۳۲۴] دولت ژاپن شرایط را پذیرفت. روز بعد، پیام ضبطشده امپراتور از رادیو پخش شد — نخستین باری که بیشتر مردم ژاپن صدای او را میشنیدند.
جنگ جهانی دوم رسماً در ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ [۱۱ شهریور ۱۳۲۴] با امضای اسناد تسلیم بر عرشه ناو «میسوری» در خلیج توکیو پایان یافت.
نکته کمتر شناختهشده آن است که در فاصله اعلام تسلیم تا امضای رسمی، رقابت متفقین بر سر تقسیم مناطق نفوذ نیز جریان داشت. اسنادی که پس از فروپاشی شوروی منتشر شد نشان میدهد طرحهایی برای پیاده کردن نیرو در جزیره هوکایدو در دست بررسی بود که درنهایت اجرا نشد.
میراث بلندمدت؛ هیباکوشا
بازماندگان بمبارانهای اتمی در ژاپن با عنوان «هیباکوشا» شناخته میشوند. دولت ژاپن بعدها برای آنان مراقبت پزشکی رایگان مادامالعمر در نظر گرفت.
از سال ۱۹۴۷، نهادی که امروز با نام «بنیاد پژوهش آثار پرتو» شناخته میشود، مطالعهای بلندمدت را بر بیش از ۱۲۰ هزار بازمانده آغاز کرد. این پژوهش که «مطالعه طول عمر» نام دارد، به سبب گستردگی جمعیت مورد بررسی و تداوم چنددههای، به یکی از مهمترین منابع علمی جهان درباره آثار بلندمدت پرتوگیری بدل شده است.
یافتههای این مطالعات نشان داد که افزایش موارد لوسمی (سرطان خون) حدود دو سال پس از بمباران آغاز شد و در سالهای چهارم تا ششم به اوج رسید، در حالی که سایر سرطانها با تأخیری حدود دهساله بروز کردند.
در مورد اثرات ژنتیکی و ناهنجاریهای مادرزادی در نسل بعد، تصویر علمی پیچیدهتر و متفاوت از تصورات رایج آن دوران است. مطالعات گستردهای که کمیسیون تلفات بمب اتمی (ABCC) و جانشین آن، بنیاد پژوهش آثار پرتو (Radiation Effects Research Foundation یا RERF)، از سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۴ روی بیش از ۷۰ هزار نوزاد متولدشده از والدین بازمانده انجام دادند، افزایش آماری معناداری در ناهنجاریهای مادرزادی عمده، مردهزایی یا مرگ نوزادی مرتبط با دوز پرتو والدین نشان نداد. این نتیجه در بازتحلیلهای بعدی با دوزیمتری دقیقتر (ازجمله بازتحلیل سال ۲۰۲۱ روی ۷۱٬۶۰۳ مورد) نیز اساساً تأیید شد؛ هرچند گرایشهای مثبت ضعیفی مشاهده گردید که در اکثر موارد از نظر آماری معنادار نبود.
در مقابل، اثرات پرتو بر جنینهایی که در زمان بمباران در رحم مادر بودند (مواجهه داخلرحمی) کاملاً مستند است. مطالعات RERF نشان داده که مواجهه در هفتههای ۸ تا ۱۵ بارداری، خطر میکروسفالی (کوچکی غیرطبیعی سر) و عقبماندگی ذهنی شدید را به طور معناداری افزایش میدهد. این اثرات دوز-وابسته بوده و در هیروشیما حتی در دوزهای نسبتاً پایینتر نیز مشاهده شده است.
بدینترتیب، برخلاف ترس گستردهای که در دهههای پس از جنگ رواج داشت مبنی بر اینکه فرزندان بازماندگان به طور گسترده با ناهنجاریهای ژنتیکی متولد خواهند شد، دادههای بلندمدت RERF تاکنون آسیب ژنتیکی قابلشناسایی و معنادار در نسل اول متولدشده پس از بمباران (کودکانی که پس از اوت ۱۹۴۵ لقاح یافتهاند) را مستند نکرده است. این یافته با یکی از رایجترین نگرانیهای عمومی آن دوران در تضاد بود و همچنان یکی از مهمترین نتایج علمی برآمده از مطالعه هیباکوشا به شمار میرود.
بازسازی دو شهر و میراثی فراتر از آن
هر دو شهر در دوران اشغال آمریکا و پس از آن بازسازی شدند و ظرف حدود یک دهه جمعیت پیش از جنگ خود را بازیافتند.
هیروشیما به مرکز صنعتی منطقه بدل شد؛ کارخانه اصلی مزدا به سبب موقعیت جغرافیایی از بمباران جان سالم به در برده بود و رشد صنعت خودروسازی نقش مهمی در احیای شهر ایفا کرد. اسکلت ویرانمانده ساختمانی که امروز «گنبد بمب اتم» خوانده میشود، در سال ۱۹۹۶ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد.
در ناکازاکی، دره اوراکامی از نو ساخته شد و شهر بار دیگر بر پایه بندر بینالمللی و صنایع سنگین — ازجمله میتسوبیشی — رونق گرفت. جمعیت ناکازاکی امروز حدود ۴۰۰ هزار نفر است.
پیامدهای عصر اتمی به هیروشیما و ناکازاکی محدود نماند. در دهههای پس از جنگ، صدها آزمایش هستهای جوّی در نقاط مختلف جهان انجام شد که مجموع قدرت انفجاری آنها هزاران برابر بمبهای ۱۹۴۵ بود. جوامع ساکن در نزدیکی محلهای آزمایش — از جزایر مارشال در اقیانوس آرام تا قزاقستان، پلینزی فرانسه، استرالیا و آمریکای غربی — پیامدهای بهداشتی و زیستمحیطی درازمدتی را تجربه کردند که هنوز موضوع مطالبات حقوقی و بحثهای بینالمللی است.
زنجیره تأمین مواد هستهای نیز میراث خود را برجای گذاشت: از معادن اورانیوم در آفریقا و آمریکای شمالی تا مراکز فراوری و انبارهای پسماند. صدها معدن متروکه اورانیوم تنها در سرزمینهای سرخپوستان ناواهو باقی مانده است و پاکسازی مراکزی مانند هنفورد همچنان از پرهزینهترین پروژههای زیستمحیطی جهان به شمار میرود.
با پیمان منع آزمایشهای جوّی در ۱۹۶۳، آزمایشها عمدتاً به زیر زمین منتقل شد. در ۱۹۷۰ پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) لازمالاجرا شد که امروز اکثریت قاطع کشورهای جهان به آن پیوستهاند. در سال ۲۰۱۷ نیز «پیمان منع سلاحهای هستهای» تصویب شد، هرچند کشورهای دارنده سلاح و بسیاری از متحدانشان — ازجمله ژاپن — به آن نپیوستهاند؛ موضوعی که هر ساله در مراسم سالگرد در ناکازاکی محل بحث میان بازماندگان و دولت ژاپن است.
حافظهای که در حال انتقال است
هر سال در ۹ اوت، در ساعت ۱۱:۰۲ به وقت محلی، ناقوسی در پارک صلح ناکازاکی به صدا درمیآید و حاضران لحظهای سکوت میکنند. کبوترانی به نشانه صلح رها میشوند و شهردار شهر بیانیه صلح را قرائت میکند.
اما این مراسم امروز با چالشی تازه روبهروست: گذر زمان. میانگین سنی بازماندگان از ۸۶ سال گذشته و شمار آنان به حدود یکچهارم رقم اولیه کاهش یافته است. جوانترین بازماندگان نیز در زمان حادثه چنان کمسن بودهاند که خاطره روشنی ندارند.
به همین دلیل، سازمانهای بازماندگان در سالهای اخیر تمرکز خود را بر مستندسازی دیجیتال روایتها و انتقال آن به نسل جوان گذاشتهاند. ویدیوهای شهادت بازماندگان روی پلتفرمهای آنلاین منتشر میشود، و بسیاری از سالمندان بازمانده در مدارس حاضر میشوند تا تجربه خود را برای کودکان بازگو کنند.
در سال ۲۰۲۴، سازمان «نیهون هیدانکیو» — تشکل سراسری بازماندگان بمبارانهای اتمی — به پاس دههها فعالیت برای جهانی عاری از سلاح هستهای، جایزه صلح نوبل را دریافت کرد.
هشتاد سال پس از آن روز، ناکازاکی همچنان در تقاطع تاریخ و آینده ایستاده است. برای مورخان، این رویداد نمونهای است از چگونگی درهمتنیدگی علم، سیاست و جنگ. برای دانشمندان، منبعی بیبدیل از داده درباره اثر پرتو بر بدن انسان. برای حقوقدانان و دیپلماتها، نقطه آغاز نظامی حقوقی که هنوز در حال شکلگیری است و برای بازماندگان، خاطرهای که میکوشند پیش از خاموش شدن صدایشان، آن را به دست نسل بعد بسپارند.
پرسشهای اخلاقی و راهبردی درباره ضرورت و توجیه این بمبارانها همچنان باز است و پاسخ واحدی برای آنها وجود ندارد. اما یک واقعیت مورد اجماع همگان است: از ۹ اوت ۱۹۴۵ تاکنون، هیچ سلاح هستهای دیگری در جنگ به کار نرفته است. حفظ این رکورد هشتادساله، شاید مهمترین میراثی باشد که ناکازاکی به جهان سپرده است.
منبع: خبرآنلاین
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.








ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0