به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در نمایش «مرگ اشرف غنی»؛ تازهترین اثر ابراهیم پشتکوهی در مقام نمایشنامهنویس و کارگردان که این شبها در سالن خصوصی «تماشاخانه هیلاج» روی صحنه است، «موسیقی» چنان در شیوه اجرایی با متن در هم آمیخته شده است که نمیتوان از یکدیگر جدا تصورشان کرد. موسیقی این اثر نمایشی حاصل کار گروه دو نفره «موهانبند»؛ مجتبی خاوری و عرفان مبینی، از اهالی موسیقی پاپ افغانستان است. مجتبی خاوری (خواننده و نوازنده) که به همراه ابراهیم پشتکوهی (نمایشنامهنویس و کارگردان «مرگ اشرف غنی») و فرشته محمدی، بازیگر این اثر نمایشی به کافهخبر خبرآنلاین آمده بود از پیشینه خود و گروه «موهانبند» به خبرآنلاین گفت.

بیا بازی ببین
ماینکرفت | هیچی نگفت... یواشکی وین گرفت! |
|
ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!! |
او با اشاره به این که «من متولد ۱۳۷۵ زاده و بزرگشده ایران از ولایت دایْکُندی افغانستان هستم» ادامه داد: «در زندگی من، از کودکی، اتفاقاتی رخ داد که به مرور زمان موجب شد به موسیقی به چشم پناهی برای رهاشدن از دردهایم نگاه کنم. مادر من به خاطر اعتیاد پدرم از او جدا شده بود و من که شاگرد اول یا دوم دبیرستان بودم با وجود علاقهمندی به ادامه تحصیل، ناگزیر از شروع به کار شدم؛ در یک مرغداری در آبیک استان قزوین. روزهای اول کار کردن در مرغداری به من که تا آن زمان پشت میز و نیمکت مدرسه بودم، بسیار سخت میگذشت. مادرم بعد از وخیمشدن دیابتش و رفتن به کما، تنها میتوانست چشمهایش را باز و بسته کند و حتی با گاواژ تغذیه میشد و خاله بزرگم در خانه خودش از او پرستاری میکرد. کار بزرگی که آرزویم جبران کردن آن برای اوست. مرخصی دو روزه ماهانه من مدتها به عیادت از مادرم میگذشت تا این که در ۱۵، ۱۶ سالگی او را از دست دادم. درد بزرگم آن زمان این بود که مادرم را نداری کشت و اگر شرایط بهتر بود شاید این اتفاق نمیآمد. بعد از آن دوباره به مرغداری برگشتم و با فشار خواهر خدابیامرزم به دامادمان، او مرا به سهراه امینحضور، بورس لوازم خانگی برد، از چرخدستیهای بازار یکی برایم خرید و گفت آنقدر اینجا منتظر میمانی تا اعتماد کاسبها به تو جلب شود.»
خاوری افزود: «اینطور شد که روزها در سهراه امینحضور کار میکردم و شبها در اتاقی مجردی با دیگر همولایتیهایم میخوابیدم. همان زمان بود که با آکادمی موسیقی خاوری، آشنا شدم و روزهای جمعه، روز برگزاری کلاس برای من که حول وحوش ۱۸ سال داشتم و آرزویم شرکت در مسابقه استعدادیابی «ستاره افغان» بود، به بهترین روز هفته تبدیل شد. گذشت تا شنیدم انبار خالقی در سهراه امینحضور حسابدار میخواهد. «نرمافزار حسابداری و انبارداری آسان» را ظرف یکی، دو ماه یاد گرفتم و در آنجا مشغول به کار شدم. روزهایم آن زمان از ۸ صبح تا ۷ شب در انبار خالقی میگذشت و شب که به اتاق مجردی برمیگشتم، شامی میخوردیم و وظیفهام را که ظرف شستن بود انجام میدادم و همین که میخواستم شروع به تمرین گیتار کنم همولایتیهایتم میگفتند دینگ دینگ نکن! صبح میخواهیم برویم سر کار! تقریبا در همین زمان بود که خانهای در شوش گرفتم و روزها بعد از تمام شدن کارم در انبار، به فرحزاد میرفتم و از ۸ صبح تا ۱۲ شب در کافهای در فرحزاد آواز میخواندم، خاطرم هست روزانه ۷۰ یا ۸۰ هزار تومان از انبار حقوق میگرفتم و شبها که در کافه میخواندم ۱۵۰ هزار تومان درمیآوردم و این اولین بار بود که از هنرم نه تنها پول درآوردم که بیشتر از کار اصلیام برایم درآمد داشت.»
او در پایان این بخش از صحبتهایش تصریح کرد: «من سال ۲۰۱۹ برای شرکت در مسابقه «ستاره افغان»؛ آخرین دوره برگزاری این مسابقه که با سقوط کابل دیگر برگزار نشد، اقدام کردم و از میان تقریبا هزار نفری که از ولایات مختلف متقاضی شرکت بودند نخست جزو ۱۶۰ صدای برتر، بعد جزو ۲۴ صدای برتر و بعد جزو ۱۲ صدای برتر شدم و مسابقه از اینجا شروع شد. من در نهایت به فینال آن مسابقه راه پیدا کردم و دوم شدم.»
متن کامل این گفتوگو را اینجا بخوانید.
۲۴۲۲۴۲






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0