جالبتر: به گزارش تابناک، «یک نفر که استقبال خوبی از مراسم هفتِ پدرش شده بود، برای روز چهلم او بلیطفروشی کرد!» این داستان، عجیب نیست و بالاخره هستند کسانی که حاضرند حتی از مرده پدر هم نگذرند و از آن، روایتی بسازند تادر اسرع وقت خاصیت نقد شوندگی فوری داشته باشد.
این طنز تلخ، دقیقاً پیکرهی حال و هوای این روزهای عبدالله شهبازی است. وقت یک روایت وارونه به نفع قاتلان پدر فرا رسیده است. مردی که به جای سوگواری بر مزار پدر، سنگ مزار او را می خراشد و نام و نشان دیگری بر روی آن می نویسد. سنگرِ تاریخ را به میدانِ تجارت سیاسی تبدیل کرده و از کشته شدن پدر، سکویی برای ژستهای روشنفکری و ابراز ارادت به محضر قاتل پدر ساخته است.
او در توییتی، پدرش حبیبالله شهبازی را «مردی که ایستاده مُرد» مینامد؛ اما این ایستادگی را وارونه جلوه می دهد و تاریخ را به روایتی که خودش بپسندد و وراث قاتلان پدرش را نرنجاند، ارائه می دهد. بخش هایی از آن را حذف می کند یا نادیده می گیرد و سپس در بخش های دیگری، تقلا می کند چیزی علیه حکومت امروز ایران بیابد و بدان اضافه کند.
شهبازی با زیرکیِ نصف و نیمه، فعل معلوم تاریخ را به جمله ای بدون فاعل تبدیل می کند و از به جای کشته شدن پدر، از مُردن او سخن می گوید تا مبادا به تریج قبای قاتلان پدر بربخورد. او نمیگوید «او را کشتند»، بلکه میگوید «ایستاده مُرد». گویی پدرش در بستری طبیعی جان سپرده و دستِ تقدیر، نه تیپِ نظامی و نه حکمِ آتش، او را به خاک نشانده است. اما تاریخِ این سرزمین، هنوز آلزایمر نگرفته است. پدری که در سحرگاه ۱۳ مهر ۱۳۳۳ در برابر جوخهی آتش پهلوی جان سپرد، حالا در روایت فرزند، قاتلی بزرگواری داشته است که البته می توان به چشم قاتل هم ندید. همین که قاتل، کت و شلوار پدر را بر تنش نگه داشته و سپس او را کشته است، از بزرگواری او حکایت دارد!
و اینجاست که تراژدیِ عبدالله شهبازی کامل میشود: او برای تطهیرِ پدر، اصالتِ خود را قربانی میکند. او که مدعیِ ملیگرایی و باستانگرایی است، نیازی به یادآوری یکی از اطلاعیه های مهم پدر احساس نمی کند که در مبارزه با طاغوت پهلوی، چگونه خود را فدوی اسلام و امام خمینی توصیف کرده است. آن را در سکوتِ مرگبارِ تاریخ دفن میکند.
او با پاسخِ «دقیقاً» به کامنتی که به نوعی جمهوری اسلامی را نفرین میکند، به نوعی به قاتل پدر ارادت می ورزد و از گوشه ای دیگر از واقعیت های تاریخی هیچ حرفی نمی زند. مثلا این که پدری که از نظر او «ایستاده مرد» در اصل همان کسی است در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۲ پس از دریافت تأمین جانی، خود را تسلیم نمایندگان اعزامی حکومت یعنی سرلشکر سیفالله همت، سرهنگ مسعود حریری رئیس ساواک و جمشید کوششی کرد.سپس هم در دادگاه ویژه زمان جنگ در شیراز محاکمه و به تیرباران محکوم شد و در سحرگاه ۱۳ مهر ۱۳۴۲، به همراه پنج تن دیگر از سران عشایر فارس، در میدان تیر شیراز تیرباران شد.
شهبازی از خاک پدر، پیاله ای سفالین برای گداییِ توجه ساخته است. او که دم از تاریخ و اصالت میزند، از تاریخ فرار میکند و به جای روایتِ قاتل و مقتول، روایتی میسازد که تنها به کارِ نقدِ گزینه دیگر بیاید. ظاهرا برای او، پدر مهرهای سوخته در شطرنجِ سیاست است. عبدالله شهبازی، نشان داد به هیچ چیز وفادار نیست و به هیچ چیزی ارادت نمی روزد جز به محضر قاتلان پدرش. حالا تصور کن پدر، امروز زنده بود و شاهکار پسر را میدید!
بیشتر بخوانید
منبع خبر: تابناک | TABNAK













ارسال نظر (۰)
لطفاً نظرات مرتبط، محترمانه و مفید ارسال کنید.