سفر در زمان| بدون اجازه این زن در باند فرودگاه مهرآباد آب از آب تکان نمیخورد!
بیا بازی ببین روبلاکس | با دوستم رفتیم گرنی، ولی انتظار اینو نداشتیم! ماینکرفت | برگشتیم به ندر… | بقا با رفقا قسمت ۸ روبلاکس | ترس تو وجودمون رخنه کرد… | Silent Mansion ماینکرفت | سه نوب یه عمارت لاکچری ساختن! | بقا با رفقا قسمت ۷ روبلاکس | هر دری که باز کردیم
بیا بازی ببین
در بهمن ۱۳۴۷، منصوره پیرنیا خبرنگار مجله «زن روز» به برج مراقبت فرودگاه مهرآباد رفت تا با آذر پیشرو، فرمانده جوان این مقر حساس گفتوگو کند. اتاق برج، با دستگاههای کنترل پرواز و صدای پیوسته خلبانان، صحنه کار زنی بود که اگر اشتباه میکرد، «میلیونها تومان خسارت و جان عدهای…» به خطر میافتاد.
آذر پیشرو که پس از ازدواج نام خانوادگی «صفوی» را نیز یدک میکشید، با بلوز و دامن مشکی، موهای بلند و چشمان قهوهای، آرام اما مقتدر بر صندلی فرماندهی نشسته بود. او مسئول هدایت روزانه حدود ۴۰۰ پرواز بود، ازجمله دهها هواپیمای نظامی. کارش به «دو گوش شنوا و دو چشم بینا» و تصمیمگیری در کسری از ثانیه نیاز داشت.
آذر درباره زندگی شخصیاش هم سخن گفت؛ از پدری که در ششسالگی از دست داده و مادری که بهتنهایی او را بزرگ کرده بود. او پس از رد شدن در کنکور، دوره دوساله آموزشگاه هواپیمایی کشوری را گذراند؛ در میان ۲۴ هنرجو تنها دو زن حضور داشتند. نخستین فرمانده زن برج مراقبت در ایران در هنگام این گفتوگو لیسانسه حقوق بود و دو سال از ازدواجش میگذشت.
آذر خاطرهای هم از یک هواپیمای بوئینگ تعریف کرد که چرخهایش باز نمیشد؛ وقتی با هماهنگی کامل، خلبان را به سلامت روی باند نشاند.
آذر پیشرو تأکید داشد: «برای زن امروزی هیچ کاری مشکل نیست. در عرصه کار و حس مسئولیت، زن و مرد تفاوتی ندارند.» آرزویش این بود که مانند مادرش «خوب» باشد و هرگز در این شغل حساس اشتباه نکند.
منبع: خبرآنلاین
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0