نقد فیلم Enola Holmes ۳؛ وداع با منطق در جزیرهی مالت
بیا بازی ببین ماینکرفت | هیچی نگفت… یواشکی وین گرفت! روبلاکس | رفتیم اسکویید گیم، دیگه رفاقتی باقی نموند… ماینکرفت | بدوارز یا فیلم ماینکرفت | پیکار سه نوب با دراگون… | بقا با رفقا قسمت ۹ (پارت آخر) ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!! روبلاکس | با دوستم رفتیم گرنی،
بیا بازی ببین
ماینکرفت | هیچی نگفت... یواشکی وین گرفت! |
||
ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!! |
وقتی پای یک فرنچایز محبوب در میان باشد، رسیدن به قسمت سوم معمولاً با نوعی دلنگرانی همراه است؛ دلنگرانی از تکرار، افت انرژی و فراموش شدن آن جرقهی اولیه. «اِنولا هلمز ۳» (Enola Holmes ۳) که بهتازگی از نتفلیکس پخش شده، نهتنها این نگرانی را تأیید میکند، بلکه آن را به سطح جدیدی از سرگردانی و بیمنطقی میرساند.
این فیلم که بار دیگر با بازی میلی بابی براون در نقش خواهر شرلوک هلمز همراه است، تصمیم گرفته داستان خود را از کوچههای مهگرفتهی لندن به سواحل آفتابی مالت ببرد. نتیجه، اثری است که بیش از آنکه یک داستان کارآگاهی منسجم باشد، به تعطیلاتی اجباری برای شخصیتهایی میماند که انگار خودشان هم نمیدانند چرا آنجا هستند.
خلاصهای از داستان: عروسی در خطر
داستان از جایی شروع میشود که اِنولا هلمز، کارآگاه جوان و سرکش، تصمیم گرفته زندگی مستقلی را که ساخته، با ازدواج با لرد توکسبری عوض کند. عروسی قرار است در جزیرهی رویایی مالت برگزار شود، جایی که پدر و مادر داماد سالها قبل در آن ازدواج کردهاند. شرلوک هلمز (هنری کویل) نیز پذیرفته که در این مراسم، خواهرش را تا پای سفرهی عقد همراهی کند. همهچیز تا اینجا شبیه یک داستان پریان پیش میرود؛ مهمانها میرسند، لباسها آماده است و گروه کر کلیسا مشغول تمرین. اما ناگهان، درست همانطور که انتظار دارید، آرامش جای خود را به آشوب میدهد.
شرلوک بدون هیچ ردی ناپدید میشود. لحظاتی بعد، مادرشوهر آیندهی اِنولا هم گم میشود و پیکرهای بیجان یکی پس از دیگری پیدا میشوند. اِنولا که حالا هم نامزد است و هم کارآگاه، تحقیقاتش را شروع میکند تا برادر و مادر داماد را پیدا کند. این شروع ماجرایی است که فیلم سعی دارد آن را یک معمای پیچیده جلوه دهد، اما خیلی زود مشخص میشود که این پیچیدگی، چیزی جز آشفتگی فیلمنامه نیست.
کارآگاهی که فراموش کرد فکر کند

یکی از بزرگترین نقاط قوت قسمتهای قبلی، هوش سرشار و قدرت استنتاج بالای اِنولا بود؛ دختری که میتوانست با استفاده از قدرت ذهنش، پا به پای برادر افسانهایاش پیش برود. اما در «اِنولا هلمز ۳»، این ویژگی بهطرز ناامیدکنندهای کنار گذاشته شده است. در این فیلم، اِنولا بهندرت از منطق و استنتاج برای پیشبرد داستان استفاده میکند. در عوض، فیلمنامه او را به اینسو و آنسو هل میدهد. او تصادفاً در مکان درست و زمان درست ظاهر میشود، و راهحلها بیش از آنکه حاصل نبوغ او باشند، محصول پیشآمدهای تصادفی داستان هستند.
این بزرگترین گناه نابخشودنی یک فیلم کارآگاهی است: وقتی مخاطب احساس کند شخصیت اصلی بهجای حل معما، صرفاً توسط جریان رویدادها حمل میشود. هرچه بیشتر به ماجرا فکر میکنید، حفرههای منطقی بیشتری نمایان میشود. انگار فیلمنامهنویس فراموش کرده که قدرت اصلی اِنولا، عقل او بوده، نه تواناییاش در تصادفاً به همهجا سر زدن.
برای پنهان کردن این ضعف ساختاری، فیلم با سرعتی سرسامآور پیش میرود. اِنولا مدام در حال دویدن، مبارزه کردن یا فرار از دست کسی است. این ریتم تند و اکشنهای پیاپی، ترفندی قدیمی است برای اینکه مخاطب فرصت نکند از خود بپرسد «این صحنه چرا منطقی نیست؟». شما همراه قهرمان داستان میدوید، اما نه از سر هیجان، بلکه به این امید که شاید در مقصد بعدی، قطعهای از یک داستان منسجم پیدا شود. متأسفانه این اتفاق نمیافتد.
شرلوک هلمز: از نابغه تا مبلمان چوبی

اگر از طرفداران هنری کویل هستید، احتمالاً از دیدن او در نقش شرلوک هلمز لذت میبرید. اما حقیقت این است که در «اِنولا هلمز ۳»، شخصیت شرلوک عملاً به یک تکه چوب بیروح و عبوس تبدیل شده است. در قسمتهای قبل، او حداقل حضوری گرم و برادرانه داشت. اینجا اما کویل چهرهای اخمآلود و بیحوصله به نمایش میگذارد؛ انگار که بازی در نقش شرلوک را با گرالت از «ویچر» ادغام کرده باشد. نتیجه، شخصیتی است که بیش از آنکه نابغهای اجتماعگریز باشد، یک غول بیاحساس و عبوس است که هیچ کمکی به پیشبرد داستان یا تعمیق روابط نمیکند.
مشکل از بازی کویل نیست؛ او دقیقاً همان کاری را میکند که از او خواسته شده. مشکل اینجاست که فیلمنامه برای او هیچ نقش مؤثری در نظر نگرفته است. شرلوک در این داستان، صرفاً یک وسیلهی تزئینی است؛ یک نام آشنا که باید در پوستر باشد تا مخاطب را جذب کند. اوایل فیلم، اِنولا جملهای طعنهآمیز دربارهی «از دست دادن استقلالش» به زبان میآورد که کنایهای به ازدواج و نقش شرلوک است، اما این شوخیهای متا، خیلی زود رنگ میبازند.
شکستن دیوار چهارم: شوخیای که لوس میشود

از همان قسمت اول، اِنولا عادت داشت گاهی با دوربین حرف بزند و مخاطب را مستقیم مورد خطاب قرار دهد. این تکنیک اگر بهجا و درست استفاده شود، میتواند شیرین و صمیمی باشد. اما در قسمت سوم، این ترفند به افراطی آزاردهنده تبدیل شده است. اِنولا آنقدر دیوار چهارم را میشکند که دیگر هیچ حسی از غافلگیری یا صمیمیت منتقل نمیکند. برخلاف ددپول که با این کار شوخیهای چندلایه و گزنده میسازد، اِنولا صرفاً اطلاعات پیشپاافتادهای را با ما به اشتراک میگذارد که بدون آن هم داستان قابل فهم بود. این زیادهروی، فیلم را تا مرز گروتسک پیش میبرد و تمرکز را از روی داستان اصلی برمیدارد.
از سوی دیگر، هر داستان کارآگاهی خوب، به یک شرور بهیادماندنی نیاز دارد. کسی که طرحهایش پیچیده، انگیزههایش قابل درک و تهدیدش واقعی باشد. در «اِنولا هلمز ۳» اما با موجودی طرف هستیم که حتی نمیشود به آن لقب «پروفسور موریارتی» داد. بله، طبق شواهد فیلمهای قبلی، شخصیت منفی اصلی داستان همان موریارتی معروف است، اما پرداخت او در این فیلم بهشدت ضعیف و کاریکاتوری است.
این موریارتی نه نبوغ یک نابغهی جنایتکار را دارد، نه جذابیت یک دستکاریکنندهی زیرک را. او بیشتر به یک زن میانسال عصبانی و کینهای شبیه است تا مغز متفکری که بتواند شرلوک هلمز را به چالش بکشد. وقتی هویت واقعی او فاش میشود و نوبت به رویارویی نهایی میرسد، فیلم بهجای یک نبرد فکری تماشایی، مشتی درگیری فیزیکی ضعیف و بدکارگردانیشده تحویل میدهد. صحنههای مبارزه در این فیلم بهقدری بد از کار درآمدهاند که اگر از طرفداران اکشنهای درجه سه هندی با خونهای مصنوعی فراوان باشید، شاید سرگرم شوید. در غیر این صورت، فقط آرزو میکنید کاش زودتر تمام شوند.
تلاشی نافرجام برای بزرگسالی

سازندگان در مصاحبههایشان گفتهاند که میخواهند این فرنچایز همراه با مخاطبانش بزرگ شود. به همین دلیل، از حالوهوای فانتزی و رنگارنگ دو قسمت اول فاصله گرفتهاند و به سمت فضایی تاریکتر و بهاصطلاح «بالغتر» رفتهاند. این فیلم تلاش میکند تا مضامین سنگینی مثل استعمار بریتانیا در مالت، بیعدالتیهای اجتماعی و امپریالیسم را وارد داستان نوجوانپسند خود کند.
این تلاش، اگرچه از روی نیت خیر است، اما بهشدت سطحی و مصنوعی از آب درآمده. اینکه به مخاطب یادآوری کنید ساکنان بومی مالت توسط بریتانیاییها شهروند درجهدو محسوب میشدند و داشتن پاسپورت بریتانیایی یک امتیاز بزرگ بوده، حرف مهمی است. اما وقتی این حرف در دل یک فیلم پرهرجومرج و بیمنطق زده میشود که شخصیتهایش بیشتر شبیه کاریکاتور هستند، هیچ تأثیری نمیگذارد. انگار سازندگان یک سخنرانی سیاسی روی یک بستهبندی شکلات چسباندهاند و انتظار دارند ما آن را جدی بگیریم.
اتفاقاً نکتهی جالب اینجاست که منتقدان غربی بهشدت از این لایههای سیاسی استقبال کردهاند، تا جایی که امتیاز «تازه» بودن فیلم در سایت راتن تومیتوز ابتدا به ۹۳ درصد رسیده بود که البته کاهش یافت. این یعنی برای بخشی از منتقدان، صرف اشاره به مضامین ضداستعماری کافی است تا یک فیلم را شاهکار بدانند، حتی اگر اساس روایی و منطقی آن فروریخته باشد. اما اگر کلاه خود را قاضی کنیم، این فیلم بهعنوان یک اثر سرگرمکننده هم کم میآورد، چه برسد به اینکه بخواهد پیام سیاسی مهمی را هضم کند.
تنها نقطهی روشن: مدیترانهای که نجاتبخش نیست

در میان این همه آشفتگی، نمیتوان منکر زیباییهای بصری فیلم شد. تغییر لوکیشن از لندن دودگرفته و تیرهوتار به جزیرهی آفتابی مالت، به فیلم نفسی تازه داده است. سواحل صخرهای، آبهای فیروزهای و معماری تاریخی جزیره، چشمنواز هستند و چند صحنهی کارتپستالی زیبا خلق کردهاند. اگر قرار باشد فیلم را فقط برای مناظر تماشا کنید، احتمالاً ناامید نمیشوید.
همچنین میلی بابی براون، با تمام انرژی و کاریزمای همیشگیاش، همچنان تنها ستارهی واقعی این نمایش است. او تقریباً در تمام صحنهها حضور دارد و تمام تلاشش را میکند تا روحی در کالبد فیلمنامهی بیجان بدمد. متأسفانه، بازی پرانرژی او بهتنهایی برای نجات فیلمی که از پایه مشکل دارد کافی نیست.
اِنولا بهعنوان شخصیت، در این قسمت هیچ رشد عاطفی یا شخصیتیای را تجربه نمیکند. او از نظر بصری بزرگتر شده، اما درونش همان دخترکی است که در قسمت اول دیدیم. نه ماجراهای گذشته و نه تصمیم بزرگ ازدواج، کوچکترین تغییری در او ایجاد نکردهاند. این ایستایی شخصیت، در تضاد کامل با شعاری است که فیلم دربارهی «بزرگ شدن» سر میدهد.
جمعبندی: عروسی هست، اما جشن نیست

در پایان فیلم، اِنولا رو به دوربین میکند و با افتخار اعلام میکند که هر داستان خوبی باید با یک عروسی تمام شود. بله، عروسی برگزار میشود. اما این جمله بیش از آنکه پایانی شیرین باشد، نیشی کنایهآمیز به خود فیلم است. «اِنولا هلمز ۳» نه یک داستان خوب، که مجموعهای از ایدههای نیمهکاره، شخصیتهای هدررفته و معماهایی است که حل کردنشان هیچ لذتی ندارد.
فیلم برای مخاطبانی که صرفاً عاشق میلی بابی براون هستند و میخواهند او را در لباسهای ویکتوریایی در حال مبارزه و شوخی ببینند، شاید قابلتحمل باشد. اما برای کسی که به دنبال یک داستان پلیسی هوشمندانه، یک کمدی موقعیتسنجیشده یا حتی یک درام خانوادگی گرم است، «اِنولا هلمز ۳» حکم یک ناامیدی کامل را دارد. این فیلم مانند همان طلای مخفیشده در غار جزیره است که داستان دربارهاش حرف میزند: ممکن است بدرخشد، اما وقتی نزدیکش میشوید، میبینید ارزش واقعیاش چقدر ناچیز است.
فرمول «اِنولا هلمز» همیشه بر پایهی سادگی و سرگرمی بیآلایش استوار بوده. اما سادگی با سادهانگاری فرق دارد. متأسفانه قسمت سوم، با تمام ادعای بلوغ و عمقبخشی، از همان سادگی دلنشین هم فاصله گرفته و به ورطهی سادهانگاری کامل سقوط کرده است. اگر قسمت چهارمی در راه باشد، شاید وقت آن رسیده که سازندگان به جای فرار از منطق، دوباره به هوش و ذکاوت اِنولا پناه ببرند. در غیر این صورت، این فرنچایز محکوم به حلنشدن در تاریخ سینمای کارآگاهی خواهد بود.
امتیاز منتقد: ۴ از ۱۰
اثری که نه هواداران سرسخت را راضی نگه میدارد، نه میتواند مخاطب تازهای جذب کند. تماشای آن صرفاً به کسانی توصیه میشود که تعطیلاتشان را در مالت میگذرانند و دلشان یک فیلم پسزمینه میخواهد.
منبع: گیمفا
مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.







ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0