کد خبر : 523893
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 30 تیر 1405 - 20:19

اگر داستان خوب بنویسی،‌ هرگز نخواهی مُرد!

اگر داستان خوب بنویسی،‌ هرگز نخواهی مُرد!

بیا بازی ببین ماینکرفت | هیچی نگفت… یواشکی وین گرفت! روبلاکس | رفتیم اسکویید گیم، دیگه رفاقتی باقی نموند… ماینکرفت | بدوارز یا فیلم ماینکرفت | پیکار سه نوب با دراگون… | بقا با رفقا قسمت ۹ (پارت آخر) ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!! روبلاکس | با دوستم رفتیم گرنی،


بیا بازی ببین

ماینکرفت | هیچی نگفت... یواشکی وین گرفت!ماینکرفت | هیچی نگفت... یواشکی وین گرفت!
ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!!ماینکرفت | کی فکرشو میکرد توی بدوارز انقدر کمپ جوابه!!!

 





۲۱ جولای ۱۸۹۹، روزی است که «ارنست همینگوی» متولد شد؛ نویسنده‌ای که با آثاری ماندگار همچون «پیرمرد و دریا» و «وداع با اسلحه»، نثر ادبیات جهان را تکان داد و جایزه نوبل ادبیات را به خود اختصاص داد.

او در اواسط دهه ۱۹۳۰، با صراحت و شوخ‌طبعی، نویسندگان جویای نام را تشویق می‌کرد. «همینگوی» با علاقه‌ به شکار حیوانات بزرگ و عشق به گاوبازی، تصویری مردانه‌ از خود ساخته بود، اما در پشت این چهره، جنبه‌ای سخاوتمند و تأمل‌برانگیز پنهان بود که در نامه‌های به‌ جای‌ مانده از او آشکار می‌شود. به بهانه سالروز تولد این نویسنده، به سراغ نامه‌های به جای مانده از او می‌رویم.

مکاتبات «همینگوی» در دهه‌ای که با «وداع با اسلحه»، رمان جنگی سال ۱۹۲۹ پرآوازه شد، نشان می‌دهد که او بارها به رمان‌نویسان جوان جویای نام، توصیه،تشویق و همچنین بینش‌هایی درباره حرفه خود ارائه کرده است.

«همینگوی» در نامه‌ای متعلق به سال ۱۹۳۴ میلادی، نوشت: «راز واقعی نوشتن یک رمان این است که همیشه در دل کُنِش داستانت بمانی، درست مثل یک اسب! نگذار آن اسب از کنترلت خارج شود؛ چراکه وقتی قرار است تا ابد با آن مسابقه بدهی، نباید بگذاری فرار کند و همیشه در نقطه‌ای جالب دست از نوشتن بکش، زمانی که هنوز می‌دانی قرار است چه اتفاقی بیفتد… آن وقت می‌توانی روز بعد و روزهای بعد از همان‌جا ادامه بدهی. هیچ‌وقت در آن فوران‌های ناگهانی خودت را کاملا تخلیه نکن… هر روز یا هر دو روز مقدار مشخصی بنویس و همیشه وقتی کار را متوقف کن که داستان جذاب است و نوشتنت خوب پیش می‌رود.»

این نویسنده در عین ستایش دستاوردها، در نقدش نیز به‌شدت صریح بود: «فکر می‌کنم ترجیح می‌دهی کاملا رک و صادق باشم، پس همین‌طور خواهم بود؛ با این روش نمی‌توانی رمان بنویسی.»

گیرنده این نامه، «آرنولد گینگریج»‌ بود که می‌خواست به یک رمان‌نویسی شناخته‌شده تبدیل شود. او در آن زمان ویراستاری جوان و در حال پیشرفت بود که در سال ۱۹۳۳ میلادی مجله «Esquire» را راه‌اندازی کرده بود و «همینگوی» نیز مطالبی درباره ماجراجویی‌های شکار و ماهیگیری‌اش را برای آن می‌نوشت.

«همینگوی»‌ همچنین در سال ۱۹۳۶ میلادی به نویسنده‌ای تازه‌کار و ناشناس به نام «جوزف هاپکینز» نوشت: «گوش کن. اگر بمیری، مُرده‌ای و اگر بتوانی چند داستان خوبِ دیگر بنویسی، هرگز نخواهی مرد! تو به‌اندازه‌ای استعداد داری که من وقت بگذارم و سعی کنم کارهایت را به چاپ برسانم.»

او یکی از داستان‌های «هاپکینز» را به «گینگریچ» پیشنهاد کرد و «گینگریچ» نیز آن را منتشر کرد.

وقتی که کتاب «گینگریچ» با عنوان ««Cast Down the Laurel»» سرانجام منتشر شد، «همینگوی» در سال ۱۹۳۵ درباره استقبال فوق‌العاده مطبوعات از آن برایش نوشت: «هیچ شکی نیست که حالا آدم مهمی شده‌ای و از نظر ادبی اهمیت پیدا کرده‌ای. این چه حسی دارد؟ اما به‌خاطر خدا نگذار نقدها ذره‌ای برایت اهمیت پیدا کنند، اگر نه ممکن است دو سال یا حتی تا همیشه طول بکشد تا از تأثیرشان رها شوی. کتاب همان کتابی است که وقتی تمامش کردی بود و از همان نقطه است که باید به نوشتن ادامه بدهی… آرنولد، تو آدم باهوش و بسیار بااستعدادی هستی.»

این نامه‌ها نشان می‌دهند که میراث «همینگوی» تنها در رمان‌های ماندگارش خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در کلمات دلگرم‌کننده و توصیه‌هایی نیز ادامه دارد که به نسل تازه نویسندگان سپرد.

منبع: ایسنا

منبع خبر


مسئولیت این خبر با سایت منبع و جالبتر در قبال آن مسئولیتی ندارد. خواهشمندیم در صورت وجود هرگونه مشکل در محتوای آن، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا اصلاح گردد.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

..

.

تازه ها

advanced-floating-content-close-btn
advanced-floating-content-close-btn